داستان بازی Ghostrunner
داستان بازی Ghostrunner
بازی در یک برج به نام «دارما» جریان دارد. این برج، یک ساختمان باستانی بسیار بزرگ است که بعد از یک فاجعه آخرالزمانی به نام «براست» باقیمانده بشریت را در خود جای داده است. وقتی که قهرمان بازی یعنی «گوسترانر» از خواب بیدار میشود، هیچ چیز به خاطر نمیآورد. این موجود ساخته شده تا نوعی هوش دیجیتالی را آزاد کند. این هوش دیجیتالی، یک دانش محافظتشده است که خالق آن، فردی به نام «آدام» سازنده برج دارما و سازنده این ابرسربازها میباشد. او این ابرسربازها را طراحی کرده تا برای برج مثل پلیس عمل کرده و از آنجا محافظت کنند.
در یک روز همسر معمار یعنی «مارا» به شوهرش خیانت کرده و تعداد زیادی از ابرسربازها را نابود میکند. او بعد از این کار، نام خود را «شاهکلید» میگذارد. در ادامه گروهی به نام «کوهنوردان» میتوانند گوسترانر را پیدا کرده و آن را تعمیر کنند. طبق رسم قدیمی این گروه، آنها هر فردی را که تعمیر کنند، نامش را «جک» صدا میزنند. جک نیز در ادامه توسط معمار استخدام میشود تا جلوی شورش شاهکلید را بگیرد.
او در ادامه میتواند به باقیمانده سیستمهای دیجیتالی که با نام «خلأ سایبری» شناخته میشوند، دسترسی پیدا کند. این سیستمها به برج دارما متصل بوده و نوعی بنیاد به شمار میآیند که حاوی اطلاعات و دادههای معمار هستند. در همین حین، شاهکلید، سیستمهای تهویه هوا را در منطقهای که شورش شده، غیرفعال میکند. این کار باعث میشود که همه ساکنان منطقه بر اثر گردوغبار رادیواکتیو موجود در اتمسفر، کشته شوند. جک نیز با فرد باقیمانده گروه کوهنوردان یعنی «زویی» تماس گرفته و برای ادامه مسیرش از او راهنمایی میطلبد. او به جک میگوید به منطقه برتر برج دارما یعنی «شهر دارما» رفته و سیستمهای تهویه هوا را دوباره راهاندازی کند.
جک به شهر دارما رفته و به انبار میرسد. داخل انبار، یک سیستم خلأ سایبری محافظت شده وجود دارد که شامل اطلاعات قبل از انفجار و همچنین برخی اطلاعات پروژه گوسترانر است.
هنگامی که جک مشغول انجام مأموریت است، زویی متوجه یک نقص در سیستمهای نظارتی میشود. او میفهمد که تعدادی از گوسترانرها توسط شاهکلید دزدیده و دستکاری شدهاند. اکنون همین گوسترانرهای دستکاری شده به جک حمله میکنند. در حین مبارزه، شاهکلید با معمار تماس گرفته و به او میگوید بعد از شکستدادن جک، تمام سیستمهای خلأ سایبری را نابود کرده و خود معمار را نیز سربهنیست خواهد کرد. جک بعد از شکست دادن گوسترانرها، به «هسته» مرکز قدرت شاهکلید میرسد. معمار نیز به طور مداوم نسبت به دوستی بین جک و زویی، ابراز تأسف و تنفر کرده و علت این دوستی را بیاراده بودن جک میداند.
در حالی که جک از هسته عبور میکند، زویی یک سیگنال ناشناس دریافت کرده که نشان میدهد یکی دیگر از افراد گروهش هنوز زنده است. پس او به امید نجات دوستش، منطقه امن خود را ترک میکند. هرچند که جک احتمال میدهد این یک تله باشد ولی با زویی خداحافظی میکند.
شاهکلید در ادامه با تمام شهروندان برج، ارتباط برقرار کرده و هدف نهایی خود را برایشان اعلام میکند. او میخواهد بدن انسانها را به طور تهاجمی اصلاح کرده تا بتوانند شرایط خارج از برج دارما را تحمل کنند. سپس به بهانه این کار، از تمام مردم میخواهد که برج را ترک کنند. آزمایشات او واقعا توانایی انجام این کار را دارند ولی ماهیت افزودهها، به ذهن مردم آسیب زده و چیز کمی باقی میماند که بتوان آنها را به عنوان انسان تشخیص داد.
جک سپس میتواند آخرین سیستم خلأ سایبری را پیدا کرده و آن را هک کند. بعد از هک این سیستم، میتواند بافتهای عصبی موجودات زنده اطراف خود را مشاهده کند. این کار باعث میشود که او بفهمد معمار میتواند مردم را کنترل کند و در طول این مدت، فقط نقش بازی میکرده است. شاهکلید نیز متوجه مطیع نبودن جک شده و از این فرصت استفاده میکند که به او بفهماند معمار، موجودی شرور است.
جک در ادامه به شاهکلید رسیده و بعد از مبارزهای نفسگیر میتواند او را زمین بزند. هنگامی که معمار متوجه از بین رفتن شاهکلید میشود، تصمیم میگیرد جک را کاملا به خود جذب کند ولی جک مقاومت کرده و جلوی کنترلشدن خودش توسط معمار را میگیرد. او در نهایت میتواند خودش را به معمار برساند که به جک میگوید اگر من نباشم هیچ خلأ سایبری نیز وجود نخواهد داشت ولی جک میگوید که دیگر نامش «گوسترانر» نیست، بلکه حالا باید او را با نام «جک» صدا کنند. بعد از این مکالمه، معمار به دست جک کشته میشود.
قسمت آخر داستان توسط زویی روایت میشود. او میگوید اکنون بشریت بدون اینکه توسط معمار یا شاهکلید کنترل شود، آزاد است تا راهش را انتخاب کند. همچنین از جک که قرار است دوباره راهاندازی شود، تشکر میکند.
منبع : https://t.me/GameNewNews
برای مطالعه بیشتر داستان بازی ها در کنترل امجی حتما به صفحه دسته بندی آن مراجعه کنید.





















نظرات کاربران