داستان بازی THE EVIL WITHIN

داستان بازی THE EVIL WITHIN

داستان بازی THE EVIL WITHIN

داستان بازی THE EVIL WITHIN

شخصیت اصلی بازی یک گاراگاه کهنه کار به نام «سباستین کستلانوس» است. او به همراه همکارانش «جولی کیدمن» و «جوزف اودا» طی یک سری وقایع عجیب، در مقابل یک شبح اسرارآمیز به نام «روویک» قرار می گیرند.

یک روز در حالی که سباستین، جوزف و جولی در حال بازرسی صحنه یک قتل عام در بیمارستان روانی Beacon بودند با نیرویی شیطانی و قدرتمند مواجه می شوند. پس از اینکه همکاران سباستین توسط یک مرد مرموز با کلاه سفید و صورت سوخته کشته می شوند، خود او نیز به شکلی غافلگیرانه مورد حمله قرار می گیرد و بیهوش می شود. وقتی سباستین به هوش می آید کرایمسون سیتی را شهری پر از هرج و مرج می بیند که زمین هایش ویران شده اند و موجودات روح زده در خیابان ها و مکان های مختلف آن پرسه می زنند.

داستان بازی THE EVIL WITHIN

سباستین در ابتدای ماجراجویی خود در این شهر پر آشوب، با دکتری به نام «مارسلو خیمنز» آشنا می شود که به دنبال بیمارش «لزلی ویدرز» می گردد. پس از اینکه سباستین و دکتر، لزلی را پیدا می کنند، با روویک مواجه می شوند. روویک همان کسی است که در آغاز بازی همکاران سباستین را کشته بود و آنطور که معلوم است قدرت های عجیبی مانند ناپدید شدن، انتقال روح و تغییر دادن زمین دارد. سباستین متوجه می شود که روویک او را در این مکان وحشتناک که با خاطرات افراد مختلف گره خورده به دام انداخته است. از طرف دیگر به نظر می رسد جولی، سخت به دنبال لزلی می گردد که هنوز تحت تاثیر نیروهای شیطانی روویک قرار نگرفته است.

 

در ادامه و در خلال فلش بک های متعدد، سباستین درباره گذشته روویک اطلاعات زیادی به دست می آورد. او با نام «روبن ویکتوریانو» در خانواده ای نسبتا ثروتمند متول شد. روبن کودکی بسیار باهوش اما به لحاظ روانی ناپایدار بود و وابستگی زیادی به خواهرش «لورا» داشت. یک روز وقتی روبن و لورا در انبار املاک خانوادگی درحال بازی بودند، چند مرد غریبه، برای گرفتن انتقام از خانواده ویکتوریانو که بیشتر زمین های منطقه را خریداری کرده و تحت تسلط داشتند، به انبار نزدیک شده و آن را به آتش می کشند. در این اتفاق لورا در آتش می سوزد و روبن دچار سوختگی شدید می شود. سپس پدر روبن تصمیم می گیرد تا او را که اکنون ظاهری بسیار زشت دارد درون زیر زمین خانه مخفی کند. روبن که به خاطر مرگ لورا آسیب روحی شدیدی دیده است، سرانجام پدر و مادرش را به قتل می رساند و کنترل ثروت خانواده را به دست می گیرد. روبن همچنین از بیمارستان روانی Beacon حمایت مالی می کند و در ازای آن روی بیمارانش آزمایشات مرگباری انجام می دهد.

داستان بازی THE EVIL WITHIN

روویک آزمایشات خود را روی روح و ذهن انسان ها تا مدتی دنبال می کند تا اینکه دکتر خیمنز، درست قبل از تحقق پروژه اصلی روویک با نام STEM به او خیانت می کند. STEM نام ماشینی است که احساسات و افکار و خاطرات تمام ذهن هایی را که به آن متصل هستند به یکی تبدیل می کند. حالا مغز روویک، توسط سازمانی که خیمنز برای آن کار می کند، دستکاری و نمونه برداری شده است. این سازمان شهروندان کرایمسون سیتی، از جمله همسر و دختر سباستین را دزدیده و سعی دارد تا با استفاده از STEM آنها را وارد دنیای روویک کند.

 

وقتی دکتر خیمنز و سباستین تلاش می کنند تا با استفاده از لزلی به دنیای واقعی برگردند (لزلی قبلا موفق شده که از دنیای روویک فرار کند) متوجه می شوند که درون ذهن روویک گرفتار شده اند و او قصد دارد تا ذهنش را به دنیای واقعی منتقل کند. آنها با یک هیولا که در ناخودآگاه ذهن روویک به وجود آمده مواجه می شوند. هیولا با حمله به آنها خیمنز را می کشد اما سباستین موفق می شود او را نابود کند و مجددا به همراهانش بپیوندد. سباستین، جولی و لزلی به سمت بیمارستان روانی Beacon به راه می افتند در حالی که به نظر می رسد سایر موجودات روح زده نیز توجه شان به فانوس دریایی آن جذب شده باشد. روویک مجددا با ایجاد مانع بر سر راه آنها، اعضای گروه را از یکدیگر جدا می کند. جولی ابتدا لزلی را پیدا می کند و قصد دارد تا به اون شلیک کند اما سباستین مانع از این کار می شود. جولی اشاره می کند که لزلی با توجه به شرایطی که دارد یک خطر بزرگ برای آنها محسوب می شود و تاکید می کند که او اطلاعات زیادی در مورد STEM و بحرانی که آنها گرفتارش شده اند دارد.

داستان بازی THE EVIL WITHIN

داستان بازی THE EVIL WITHIN

لزلی سباستین را به بیمارستان و بالای فانوس دریایی راهنمایی می کند. سباستین در آنجا یک کپی از خود مشاهده می کند که گرفتار ذهن روویک شده است. روویک در ادامه ذهن لزلی را نیز تسخیر می کند تا به این وسیله دنیا را با هرج و مرج بیشتری روبرو سازد. سباستین با موجود عظیم الجثه ای که توسط ذهن روویک خلق شده مبارزه می کند و آن را شکست می دهد، و سپس درون یک وان حمام به هوش می آید. او خود را از دستگاه رها کرده و مغز روویک را از STEM جدا می سازد و آن را نابود می کند. او مجددا درون یک وان بیدار می شود و جولی را در کنار خود می بیند. جولی به وی تاکید می کند که آرام باشد .

او دوباره به خواب می رود. بالاخره سباستین برای آخرین بار در همان وان از خواب برمی خیزد و اینبار فقط افراد دیگر را که مانند او در وان خوابیده اند می بیند؛ یکی از این افراد نیز خیمنز است که وضعیتی عجیب پیدا کرده و هیچ حرکتی نمی کند.

در پایان و با رسیدن نیروهای کمکی پلیس، سباستین از بیمارستان خارج می شود و در بیرون با صحنه ای عجیب مواجه می گردد. او لزلی را می بیند که در حال خارج شدن از دروازه است؛ در همین هنگام دچار سردرد خفیفی می شود و چشمانش تار می شوند و لزلی را گم می کند. دیدن لزلی تنها یک واقعیت را برای سباستین روشن می سازد؛ اینکه روویک به وسیله لزلی وارد دنیای واقعی شده و قادر است روی افرادی که به دستگاهش متصل بودن اند تاثیر بگذارد و از این طریق انتقامش را از سازمانی که به او خیانت کرده بگیرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *