داستان بازی God of War Ragnarok
داستان بازی God of War Ragnarok
داستان بازی زمانی شروع میشود که زمستان به پایان رسیده است. «کریتوس» و «آترئوس» از یک سفر شکار به خانه بازگشتهاند و شاهد آخرین لحظات عمر گرگشان «فِنریر» هستند. پس از مرگ فِنریر، آترئوس با استفاده از جادوی «یوتون» به طور غیرقابل کنترلی تبدیل به یک خرس شده و برای مدت کوتاهی با پدرش مبارزه میکند تا این که دوباره به حالت هوشیار خود بازمیگردد. کمی بعد «ثور» و «اودین» به خانه آنها رسیده و پیشنهاد میکنند که آترئوس از جستجوی مخفیانهاش برای یافتن «تیِر» دست بکشد تا آنها خانوادهی کریتوس را تنها بگذارند ولی کریتوس امتناع میکند. کریتوس، آترئوس و میمیر در راه بازگشت به خانه به کمک برادران «هولدرا» به خانه «سیندری» پناه میبرند که روی شاخههای درخت جهانی «ایگدراسیل» و در میان قلمروها قرار گرفته است.
آترئوس در اینجا اعتراف میکند که او و سیندری به طور مخفیانه معابد یوتون در سراسر میدگارد را برای یافتن سر نخی از تیِر بررسی کرده و به این نتیجه رسیدهاند که او در «سوارتالفهایم» زندانی است. کریتوس با اکراه موافقت میکند تیِر را آزاد کرده تا بتواند از «رگناروک» جلوگیری کند. از این رو آنها به سوارتالفهایم رفته و میتوانند تیِر را آزاد کنند. سپس این گروه به «اِلفهایم» سفر میروند تا از زیارتگاه «گروآ» بازدید کنند و پیشگویی مربوط به راگناروک را بهتر از قبل درک نمایند. آنها با مبارزه با الفها، سرانجام به یک پیشگویی جایگزین در مورد راگناروک پی میبرند، پیشگویی که در آن فقط قلمرو «آزگارد» نابود میشود و سایر قلمروها تحت یک قهرمان جدید باقی میمانند که به طور ضمنی آترئوس و نام دیگر او یعنی «لوکی» اشاره شده است.
داستان بازی God of War Ragnarok
در مسیر بازگشت به خانه، کریتوس و آترئوس در مورد سرنوشت فرضی دوم به بحث و مجادله میپردازند. در آن شب، آترئوس در «یوتونهایم» با یک غول به نام «انگربودا» از خواب بیدار میشود، کسی که به او یک نقاشی دیواری را نشان داده و ظاهرا مرگ کریتوس در رگناروک و پیوستن آترئوس به اودین را پیشگویی کرده است. او همچنین پی میبرد که غولها برای فرار از خشم اودین، روح خود را به سنگهای معنوی منتقل میکنند. آترئوس قبل از رفتن کمک میکند تا مادربزرگ انگربودا یعنی «گریلا» را از دزدیدن روح حیوانات منع کند و سنگهای معنوی را به او بسپارد. سپس آترئوس به میدگارد بازمیگردد، جایی که کریتوس با عصبانیت به او اطلاع میدهد که به مدت دو روز گم شده است. آنها در ادامه یک بار دیگر توسط «فریا» مورد حمله قرار میگیرند ولی او موافقت میکند که اگر کریتوس به او کمک کند تا به «واناهایم» سفر کند و نفرینی که قدرتهای او را مهار کرده بشکند، او نیز کریتوس را رها خواهد کرد. فریا در شکل یک شاهین، با کریتوس و میمیر به قلمرو خود سفر کرده و در ادامه با برادر بیگانهاش یعنی «فریر» دیدار میکنند. پس از کشتن «نیدهاگ» و شکستن نفرین، فریا اعتراف میکند که نمیتواند کریتوس را به خاطر کشتن پسرش ببخشد ولی با این حال نمیتواند او را بکشد.
در پناهگاه هولدرا، کریتوس و آترئوس بحث دیگری در مورد رفتار اخیر فریبکارانه آترئوس دارند و آترئوس با رفتن به آزگارد، سعی دارد راهی برای جلوگیری از مرگ پدرش پیدا کند. او در ادامه با یکی دیگر از پسران ثور یعنی «هایمدال» مبارزه میکند ولی ثور و اودین میتوانند او را نجات دهند. اودین از او برای جلوگیری از رگناروک به واسطهی جمعآوری یک ماسک باستانی درخواست کمک میکند که ظاهراً این ماسک میتواند شکاف بین جهانها را بررسی کرده و دانش بینهایتی را اعطا نماید. در همین حال، کریتوس، فریا و میمیر به دنبال بازپسگیری آترئوس از نورنها دیدار میکنند که به کریتوس گفته میشود هایمدال قرار است آترئوس را بکشد. در پاسخ به این موضوع، کریتوس و بروک یک سلاح جدید قدرتمند به نام «نیزه دروپنیر» میسازند که این سلاح قادر است آیندهنگری هایمدال را دور زده و به او آسیب برساند.
داستان بازی God of War Ragnarok
در ادامه داستان بازی، آترئوس هنگام جستجوی قطعات ماسک در هلهایم همراه با دختر ثور یعنی «ترود» بهطور تصادفی یک گرگ غولپیکر به نام «گارم» را آزاد میکنند که میتواند حفرههایی در قلمروها ایجاد کرده و به «هلواکرها» اجازهی ورود و ویرانی بدهد. آترئوس دوباره با کریتوس متحد شده و هر دو تلاش میکنند تا جلوی گارم را بگیرند. در حین این مبارزه، آترئوس متوجه میشود که پس از مرگ فنریر، روح این گرگ به چاقوی او منتقل شده و او با انتقال این روح به گارم وحشی، فنریر را دوباره زنده میکند.
آنها پس از مبارزه پی میبرند که فنریر توسط خدایان دستگیر شده است. بنابراین کریتوس، آترئوس، میمیر و فریا برای نجات او به واناهایم بازمیگردند. کریتوس در ادامه با هایمدال روبرو شده و مجبور میشود او را بکشد.
آترئوس نیز تصمیم میگیرد به آزگارد برگردد و بقیه قطعات ماسک را پیدا کند تا از استفادهی آن توسط اودین جلوگیری نماید. کریتوس با اکراه موافقت میکند و آترئوس موفق به یافتن قطعات ماسک میشود، هرچند که در این زمان ثور تصمیم به کشتن او میگیرد و آترئوس مجبور میشود با ماسک فرار کند. او در راه بازگشت به پناهگاه، ماسک را به تیِر میدهد ولی تیِر ناگهان شروع به جنگیدن کرده و فاش میکند که از راهی مخفی برای ورود به آزگارد آگاه است. بروک نسبت به تغییر باورنکردنی تیِر مشکوک میشود که مدتی بعد، تیِر به طرز مرگباری بروک را با چاقو زخمی میکند. در این قسمت مشخص میشود که تیِر در تمام این مدت، اودین بوده است. سیندری بعد از این اتفاق، گروه را ترک میکند و کریتوس و آترئوس نیز به «موسپلهایم» رفته تا به فرمانروای آن قلمرو یعنی «سورت» کمک کنند که به شکل سرنوشتساز خود در آمده و آزگارد را نابود کند.
اکنون نیروهای متحد الفها، ونیر و سایر قلمروها تحت رهبری کریتوس در معبد تیِر در میدگارد گرد هم آمده و کریتوس با به صدا در آوردن «گلاهورن» محاصره آزگارد را آغاز میکند. در ابتدا نبرد خوب پیش نمیرود و قلمروهای دیگر به سرعت گسسته میشوند ولی سیندری دوباره به گروه ملحق میشود، چون نمیخواست دورفهای دیگری بمیرند. ارتش نیز مجبور میشود پناهندگان میدگارد را از دست سورت غیرقابل کنترل نجات دهد. زمانی که سیندری ماشینهای جنگ آزگاردی و دیوار محافظ این قلمرو را نابود کرد، ترود و مادرش سیف فرار میکنند. سپس ماری که آترئوس قبلا آن را نجات داد و حالا به طور کامل رشد کرده و به «یومونگاند» تبدیل شده است، ظاهر میشود و شروع به جنگیدن با ثور میکند که ثور میتواند او را به گذشته فرستاد و باری دیگر با کریتوس به مبارزه بپردازد. او در ادامه به دلیل ایستادگی در برابر دستور اودین و نافرمانی از او، توسط اودین کشته میشود. سپس اودین با کریتوس، آترئوس، فریا و میمیر درگیر شده و در این مرحله مغلوب میشود و در ادامه آترئوس میتواند ماسک را بشکند. سپس روح اودین را در سنگی معنوی به دام انداخته و سیندری آن را در هم میکوبد. همانطور که سورت، قلمرو آزگارد را نابود میسازد، فریر نیز خود را قربانی میکند تا همه بتوانند از شکاف ایجاد شده توسط انگربودا و فنریر از آنجا فرار کنند
پس از احاطه، آترئوس دوباره به انگربودا در میدگارد میپیوندد. او به کریتوس و آترئوس یک نقاشی دیواری نشان میدهد که در آن «فی» مادر آترئوس از قصد آن را نابود کرده بود تا به آنها اجازه دهد سرنوشتشان را خودشان تعیین کنند. آترئوس تصمیم میگیرد به آنگربودا برای یافتن غولهای بیشتر بپیوندد و از صمیم قلب با پدرش خداحافظی میکند. در پایان داستان بازی، کریتوس با نگاه بیشتر به این عبادتگاه، سرنوشت خود برای تبدیل شدن به پدر جدید نه قلمرو را کشف کرده و فریا و میمیر را برای کمک به بازسازی و بازگرداندن صلح به کار میگیرد. در همین حین، خدایان آسیر به واناهایم نقل مکان کرده و در نهایت با ونیر به صلح میرسند. ترود نیز به یاد پدرش ثور، چکش «میولنیر» را در دست گرفته و تیِر واقعی نیز در قلمرو «نیفلهایم» ردیابی و آزاد میشود. در صحنه آخر میبینیم که کریتوس، فریا، میمیر و سیندری با بروک وداع کرده و او را در «سوارتالفهایم» دفن میکنند.
برای مطالعه بیشتر داستان بازی ها در کنترل امجی حتما به صفحه دسته بندی آن مراجعه کنید.





















نظرات کاربران