نگاهی به فیلم The Revenant از گور برخاسته
نگاهی به فیلم The Revenant از گور برخاسته
از گور برخاسته اثر آلخاندرو جی ایناریتو از آن دسته فیلم هایی است که برای تحلیل و نقد بحث های زیادی در موردش میتوان کرد، ایناریتو کارگردان مکزیکی با بابل از خود فیلمسازی موفق و صاحب سبک ساخت و ساز و کار فیلم هایش را به کل از سایر فیلمساز ها جدا کرد. ایناریتو از گور برخاسته را با منظور ادای دینی به سینمای “انسان در برابر طبیعت وحشی” و با تزریق انتقام در تمامی سکانس های فیلم ساخت.لئوناردو دیکاپریو یکه تاز فیلم در کنار تام هاردی عناصر اصلی فیلم بودند.
ابتدا داستان فیلم را مورد بررسی قرار میدهیم، گلس ( لئوناردو دیکاپریو ) شکارچی حیوانات است و همراه دیگر افراد برای جمع آوری پوست حیوانات به جنگل آمده اند، فیلم بدون مقدمه اولین هیجان را به بیننده تزریق میکند، ایناریتو با اینکار سعی بر پایین آوردن شخصیت های حاضر در کادر داشت و بنابراین حمله ی سرخپوست ها میتوانست کلید خوبی برای بازکردن این قفل باشد. با این که در صحنه های اکشن فیلم بی پروایی کارگردان دیده میشود و فیلمساز سعی بر متمایل کردن صحنه ها به حال و هوای وسترن میباشد اما ایناریتو در وسترن بودن شکست خورده! اکشن های فیلم همانقدر متعادل هستند که برای فیلم قابل تامل باشند، بعد از کشته شدن تعداد زیادی از یاران، ده نفر باقیمانده تنها هدفشان بازگشت به قلعه است و با راهنمایی های گلس پیشروی میکنند، از همان شروع شخصیت گلس بدون توجه به دیالوگ های اندکی که میگوید ساخته میشود، بسیار ظریف و زیرکانه ایناریتو این ریسک را میپذیرد و از آن سربلند بیرون می آید، همچنین شخصیت تام هاردی نیز پیش زمینه ای از او را در ذهن میکارد تا ذهن آماده هرگونه فعلی از سمت وی در ادامه داستان باشد، ریتم کند نیست، هیچ جای فیلم ریتم کند نمیباشد اما داستان خود به خود توهم کند بودن به مخاطب میدهد.
به سکانس هسته ی فیلم میرسیم، خیلی قابل تامل است که هسته ی فیلم در همان ابتدا وقتی که سوال های زیادی در ذهن بیننده بدون پاسخ مانده اتفاق بیفتد. خرس به گلس حمله میکند، مادری که نگران توله هایش است احساس خطر را به صورت غریزه اش نشان میدهد، حال گلس زخمی شده، آنقدر که بعضی زیر لب کار اورا تمام شده میدانند اما فرمانده شان اورا همراه خودشان میآورد تا جایی که انتقال گلس بر روی چوب بسیارسخت میشود، حال فرمانده از دونفر میخواهد که گلس را نگهداری کنند، اینجا شخصیت فرمانده ساخته میشود اما هیچ گونه پردازشی صورت نمیگیرد!
پردازش شخصیت وی بعد ها اتفاق میفتد و همین امر تکنیکی زیبا و همان سبک مخصوص ایناریتو است که درباره اش حرف میزدیم. آن دونفر از لحاظ فکر و اعتقاد باهم فرق دارند، یکی دلسوز و دیگری بیخیال نسبت به گلس و اما جایی که گلس حس نفرتش به جوش می آید زمانی است که تام هاردی از او میخواهد تا اورا خلاص کند، پلک های لئوناردو دیکاپریو شخصیت گلس را میسازند، فرد آرامی که خشم انبوه درونش فوران میکند و با کشته شدن پسرش نفرت و انتقام تمام وجودش را میسوزانند و حال در سرتاسر بدنش تنها انتقام تنها هدف ایناریتو از فیلم دیده میشود. بینظیر حس انتقام نشان داده میشود، آن همه تلاش برای طی کردن طبیعت وحشی در برابر انسانی تنها، بی دفاع که تنها سلاحش برای پیشروی انتقام است و بس.
به پایان فیلم میرسیم، بالاخره گلس را پیدا کردند و تام هاردی فرار میکند، در طبیعت پنهان میشود و گلس این را میداند، میداند که ” بازگشت همه به سوی طبیعت است ” به دنبالش میروند و طی ترفندی فوق العاده زیرکانه از فیلمساز که از جسد فرمانده استفاده شده بود اولین شلیک به سوی تام هاردی صورت میگیرد. همدیگر را دنبال میکنند و بازهم اکشن ظریف ایناریتو بیانگر داستان میشود تا جایی که تنها هدف ایناریتو به صورت نتیجه گیری توضیح داده میشود ” انتقام، به دست خالق است نه ما “
کارگردانی و فیلمبرداری کار همان کارگردانی و فیلمبرداری است که در بابل و ٢١ گرم از ایناریتو دیدیم. البته منظور از این جمله این نیست که دقیقا شبیه هم میباشند، بلکه ماهیت آن ها یکسان است. وقتی قاب را میبینیم میگوییم این قاب تنها میتواند ایناریتو را پشتش داشته باشد، فیلم برپایه مدیوم شات های منتهی به کلوز ساخته شده است، گویا روند تکراری زوم شدن را در کار خود قرار داده و هر از چند گاهی به هنگام عبور گلس از ناحیه ای تنها برای زمینه سازی منطقه لانگ شات منطقه را تصویر گوشزد میکند، فضا را میسازد و دوربین بازیِ بازیگران را نمیخورد، میزانسن های ایناریتو اگر یکذره اشتباه بودند کل فیلم از پایه ویران میشد ولی ایناریتو با صبر و حوصله کاراکتر را جلو میبرد و تصویرش عجله ای ندارد تا به پایان فیلم برسد، آرامی و بدون هیچ عجله یک ریتم را دنبال میکند.
لئوناردو دیکاپریو قطعا باید برای این نقش اسکار میگرفت و اگر به او اسکار تعلق نمیگرفت فاجعه بود! کاراکتر گلس دیالوگ های اندکی داشت و شناخت گلس بر عهده لئو بود و به خوبی اجرا شد.





















نظرات کاربران