فیلم “بتمن” با شهر گاتهام ویران شده توسط سیل، به لطف ریدلر و پیروانش، به پایان رسید. اکنون، سریال “پنگوئن” چند هفته بعد در وسط خرابیها آغاز میشود. اخبار از ایجاد خلا قدرت در صحنه جرم سازمانیافته گاتهام خبر میدهند، این فرصت کوچکی را برای اسوالد کوب (کولین فارل) ایجاد میکند تا اگر میخواهد آنچه را که احساس میکند حق اوست به دست آورد، باید از آن استفاده کند. اکنون که صحنه آماده است، زمان آن است که “پنگوئن” (شخصیت) و “پنگوئن” (سریال) به رویدادهای فیلم “بتمن” ادامه دهند و آنچه فیلم را بسیار غمانگیز و جذاب کرده است حفظ کنند.
و آنها این کار را با موفقیت انجام میدهند، تنها با مانعی به نام بودجه کمتر. نماهای گسترده از گاتهام به اندازه قبل تاثیرگذار نیستند، زیرا چشمها به سمت ساختمانها و علائم خیابانهای واضح CG کشیده میشوند. دیدن گاتهام در روز نیز کمک نمیکند، زیرا قسمتهای بیشتری از “بعد از ساعتها” شهر را در طول روز نشان میدهد، برخلاف فیلم “بتمن”. اما آنچه مهم است، پیوستگی بین فیلم و سریال است. خوشبختانه این پیوستگی وجود دارد، با حمایت از کارگردانی سبک نوآر کریگ زوبل و موسیقی هیجانانگیز و ساده میک جیاکینو (پسر مایکل جیاکینو، آهنگساز فیلم “بتمن”).
قبل از پخش قسمت اول، من (همراه با همه) تصور میکردم که “پنگوئن” اشتراکات زیادی با سریال “سوپرانوها” خواهد داشت. و این قطعاً درست است: با تمام جنایات وحشیانه، لهجههای نیوجرسی و مشکلات مادری که در قسمت اول وجود دارد، واضح است که الهام زیادی از سریال کلاسیک HBO گرفته شده است. اما من تعجب کردم که چقدر این سریال یادآور سریال محبوب دیگری از کانال پریمیوم-کابلی شد – “بازی تاج و تخت” و اسپینآفهای فعلی و آینده آن – با وفاداریهای متزلزل، فاشسازیهای بزرگ و آن فردی که فکر میکند برای حکومت متولد شده است. ممکن است به اندازه آن سریالها باکیفیت نباشد، اما از قسمت اول، “پنگوئن” پایهها را چید و توپ را به سرعت در مسیر پرتاب کرد. چیدن این پایهها کار زیادی است، با معرفی شخصیتها و داستانها برای اُز، ویکتور آگیلار (رینزی فلیکس)، سوفیا فالکونه (کریستین میلیوتی) و برخی اعضای دیگر خانواده فالکونه که به احتمال زیاد به خاطر سپردن نامهای آنها سخت خواهد بود (که همچنین یادآور “بازی تاج و تخت” است). “بعد از ساعتها” ممکن است کمی پر از محتوا باشد، اما قطعاً هرگز خستهکننده نیست و هیچ شخصیتی معرفی نشده است که نخواهم درباره آن بیشتر بدانم.
همانطور که انتظار میرفت، این سریال زمان بیشتری را برای اسوالد کوب فراهم میکند. در حالی که فارل در فیلم “بتمن” تنها چند لحظه (هرچند چشمگیر) از زمان نمایش را داشت – علیرغم ساعتها آرایش لازم برای آن صحنههای کوتاه – اکنون که او برای مدت طولانی در این سریال است، میتواند عمیقتر در پروتزها فرو برود. فارل اکنون واقعاً این شخصیت را تجسم میکند و تماشای احساسات و رفتارهایی که او میتواند از طریق تمام آن سیلیکون منتقل کند، شگفتانگیز است. صحنه شکنجه در پایان قسمت، نمایش چشمگیری از بازیگری و هنر آرایش است. نه فقط به این دلیل که این تنها لحظهای است که ما لباس کامل اُز را میبینیم، بلکه سیم خاردار استفاده شده برای شکنجه او با واقعگرایی نگرانکنندهای از زیر بغل او عبور میکند. این سطح ترسناکی از چشمگیر بودن است.
“بعد از ساعتها” قسمتی است با خشونت بسیار، هم فیزیکی و هم احساسی، که با تماشای آن از دید وکتور، بسیار دردناکتر میشود. ویکتور، که بر اساس هیچ شخصیت کمیک بوکی ساخته نشده است، بیشترین آزادی را در سریال “پنگوئن” دارد تا مسیر خود را انتخاب کند و تاکنون، او مانند یک هری پاتر گانگستری است – یک تازه وارد طبقه پایین در این زندگی جنایتکارانه با استعداد طبیعی برای آن. او یک شخصیت دوستداشتنی است، که به این معنی است که اگر یادداشتهای بیشتری از “بازی تاج و تخت” گرفته شود، او برای دوران سختی آماده است. سوفیا فالکونه یک نیروی کاملاً مستقل است و یک تضاد روشمند و حسابشده با سبک حل مسئله و رهبری وحشیتر و پرشور اُز است. انتخاب کریستین میلیوتی – که ممکن است او را از فیلمهای “پالم اسپرینگز”، “یواساس کالایستر” در سریال “بلک میرور” یا فصلهای پایانی “چگونه مادرت را ملاقات کردم” بشناسید – کاملاً درست است. او “دیوانگی آرام در انتظار فوران” را بسیار خوب انجام میدهد و قسمت اول فقط به این اشاره میکند که این فوران چگونه میتواند باشد.
نتیجه
قسمت اول سریال “پنگوئن” جو غمانگیز فیلم “بتمن” را بازسازی میکند و همچنین آنچه باعث جذابیت تصویرسازی کولین فارل از اسوالد کوب شد را بیشتر نشان میدهد. و این سریال قول میدهد که حتی بیشتر بر این ویژگیها گسترش یابد. بودجه تلویزیونی آن قابل توجه است، اما از معرفی خوب این نگاه پشت صحنه به خانوادههای گانگستری گاتهام و ظهور اُز کوب کم نمیکند.





















نظرات کاربران