داستان بازی Desperados 3
داستان بازی Desperados 3
داستان این نسخه به عنوان پیشدرآمدی برای نسخه اول به حساب میآید و در سال 1875 روایت میشود. مدتها پیش «جیمزکوپر» پدر «جان» توسط رئیس یک گروه مافیایی به نام «فرانک» کشته شده و حالا جان به دنبال انتقام است. او در بین مسیر با یک دکتر به نام «مککویی» آشنا میشود که توسط فردی به نام «دِویت» زندانی شده است. دویت، صاحب یک کمپانی بزرگ بوده و به افرادش دستور داده تا جلوی ورود جان به قطار شهر «فلگاستون» را بگیرند. سپس جان، دکتر را از زندان آزاد کرده و با یکدیگر به صورت مخفیانه وارد قطار میشوند. جان بعد از رسیدن به شهر فلگاستون، میتواند دوستش «هکتور» را پیدا کند. هکتور به جان میگوید که فرانک در عمارت بزرگ شهردار «هیگینـز» میباشد. در همین حین، شهردار را میبینیم که جشن عروسی برپا کرده و قصد دارد با دختری به نام «کیتاوهارا» ازدواج کند. کیت میخواهد سند مزرعه خانوادگی خود را از شهردار پس بگیرد و برای همین کار، راضی شده تا با او ازدواج کند. مدتی از جشن عروسی میگذرد و کیت متوجه میشود که هیگینـز، سند مزرعه را به کمپانی دِویت فروخته است. این کار هیگینـز، باعث خشم زیاد کیت شده و کیت نیز با یک شلیک شاتگان، شهردار را میکشد. در همین حین، جانکوپر و گروهش به عروسی رسیدهاند ولی به خاطر صدای شلیک اسلحه، عروسی به هم ریخته است، پس سعی میکنند به همراه کیت، یواشکی و دور از چشم مأموران، از محل حادثه فرار کنند. آنها خودشان را به مزرعه خانوادگی کیت رسانده تا از حملات افراد کمپانی دویت، در امان باشند ولی دشمنان میتوانند آنها را پیدا کنند. کوپر، مککویی و کیت میتوانند به کمک یکدیگر، دشمنان را از سر راه بردارند ولی در این جنگ، عموی کیت یعنی «لَن» کشته میشود.
مدتی گذشته و کوپر متوجه میشود که فرانک به شهر «نیو اورلینز» در «لوئیزیانا» رفته است. پس به همراه دوستانش راهی لوئیزیانا میشود.
آنها در بین مسیر، توسط افراد دویت دستگیر شده ولی توسط یک جادوگر محلی به نام «ایزابل موریائو» آزاد میشوند. اکنون ایزابل به گروه کوپر ملحق شده تا دوستش «مارشال وین» را پیدا کند. افراد فرانک، تعداد زیادی از مردم را در تالابهای شهر لوئیزیانا زندانی کردهاند و از آنها خواستهاند در معادن دویت کار کنند. مارشال وین هم یکی از این افراد زندانی است. وقتی که کوپر و بقیه موفق میشوند تا مارشال را از زندان آزاد کنند، یک قایق را آتش میزنند. افراد فرانک که خبر آتشسوزی را به او میدهند، دستور میدهد تا تمام دروازههای شهر را بسته تا عاملان این آتشسوزی دستگیر شوند. اکنون گروه باید به آرامی از نگهبانان عبور کند که خوشبختانه موفق میشوند.
بعد از اینکه از دست مأموران فرانک خلاص شدند، کوپر به بقیه افراد گروه میگوید که بهتر است اجازه دهند که فقط خودش با فرانک روبرو شود ولی کیت و هکتور اعتراض میکنند و کوپر راضی میشود آنها را نیز با خودش ببرد.
کوپر بالاخره در لنگرگاه یک کشتی باربر، با فرانک روبرو شده و با او دوئل میکند اما به خاطر زخمی که دارد، در دوئل شکست میخورد. فرانک نیز او و دوستانش را به معادن طلای دویت میفرستد تا در آنجا به عنوان برده کار کنند.
مدتی از کلنگزنی در معادن میگذرد که تصمیم میگیرند دوباره فرار کنند. بعد از این که موفق به انجام این کار میشوند، دکتر مککویی میگوید که دیگر خسته شده و گروه را ترک میکند ولی بقیه افراد تصمیم میگیرند به مهمانی مجلل و باشکوه دویت در عمارت خودش بروند. آنها میتوانند دویت را از عمارت بیرون کشیده تا بتوانند او را سربهنیست کنند اما دویت در لحظه آخر، اسلحه خود را بیرون آورده و آن را به نشانه تهدید، رو به کوپر و بقیه میگیرد. در این حین، دکتر مککویی از پشت به دویت ضربه زده و او را از پا درمیآورد. بعد از ملحقشدن دوبارهی دکتر به گروه، اکنون وقت آن رسیده که کوپر برای آخرین بار با فرانک روبرو شود.
در نهایت وقتی که به مخفیگاه فرانک میرسند، کوپر تصمیم میگیرد تا با فرانک دوئل کرده و بقیه افراد نیز، بادیگاردهای فرانک را میکشند. پس از اینکه یکییکی، بادیگاردها از سر راه برداشته شدند، کوپر نیز در دوئل موفق شده و با شلیکی سریع به فرانک، انتقام پدرش را میگیرد.
داستان بازی Desperados 3
این بازی یک DLC سه مرحلهای دارد و داستان افراد گروه را روایت میکند که بعد از دستگیرشدن دویت، قصد دارند مال و ثروت او که در عمارت قدیمیاش هست را پیدا کنند. در پایان مرحله اول و قبل از اینکه بتوانند به عمارت برسند، متوجه میشوند که برادر دویت، پولها را از آنجا خارج کرده است. در مرحله دوم در مزرعه با او ملاقات کرده و میتوانند یک نقشه مخفی از او بدزدند که آنها را به یک قلعه در مکانی به نام «لانه عقاب» در مرحله سوم میرساند. آنها بالاخره میتوانند با نفوذ به قلعه، تمام پولها را دزدیده و از آنجا خارج شوند. بعد از برپا کردن جشن و خوردن ویسکی، شب فرا رسیده و همگی به خواب فرو میروند اما صبح روز بعد که بیدار میشوند، در کمال تعجب میبینند که «هکتور» و «رُزی» به گروه خیانت کرده و با تمام پولها فرار کردهاند.
منبع : https://t.me/GameNewNews
برای مطالعه بیشتر داستان بازی ها در کنترل امجی حتما به صفحه دسته بندی آن مراجعه کنید.





















کوتاه و مفید.عالی ممنون💙❤