۵ پایان فراموشنشدنی در دنیای Final Fantasy
سری Final Fantasy همیشه به خاطر شخصیتهای ماندگار، نبردهای حماسی و داستانهایی که مرزهای فانتزی را جابهجا کردهاند شناخته میشود. اما چیزی که این فرنچایز را جاودانه میکند، لحظهای است که پس از دهها ساعت ماجراجویی با آن روبهرو میشویم: پایان داستان. بعضی پایانها شاید تلخ باشند، بعضی دیگر پر از امید و رهایی؛ اما تنها تعداد محدودی هستند که میتوان آنها را «کامل» نامید.
اینجا ۵ مورد از بهترین پایانهای تاریخ Final Fantasy را مرور میکنیم؛ پایانهایی که نه فقط یک قصه را بستند، بلکه نسلها بعد هم در ذهن هواداران باقی ماندهاند.
۵. Final Fantasy VI (1994) – پیروزی در دل ویرانی
فاینال فانتزی ۶ همیشه به عنوان یکی از شاهکارهای این مجموعه یاد میشود. پایان بازی درست مثل سفرش تلخوشیرین است. جایی که قهرمانان با کِفکا – دلقک دیوانهای که به یک خدای ویرانگر بدل شده – روبهرو میشوند.
با شکست کِفکا، جهان بالاخره مجال نفس کشیدن پیدا میکند. اما جادوی «اِسپرها» برای همیشه ناپدید میشود و قهرمانان باید با دنیایی تازه و خالی از جادو زندگی کنند. این پایان، نه کاملاً شاد و نه کاملاً غمانگیز است؛ تعادلی کامل که همچنان حس رهایی و امید را منتقل میکند.
۴. Final Fantasy XII (2006) – حماسهای باشکوه با پایانی باشکوهتر
فاینال فانتزی ۱۲ ترکیبی از جنگهای سیاسی، نبردهای هوایی و دیالوگهایی شبیه بازی تاجوتخت است. پایان بازی، هرچند کمی بیش از حد «مرتب و تمیز» به نظر میرسد، اما همچنان حس یک حماسه کامل را دارد.
آش به سلطنت میرسد، بَش دوباره جایگاه شوالیهاش را بازمییابد و دیگران راه خود را ادامه میدهند. شاید کمی پیشبینیپذیر باشد، اما صحنههای آخر – از نبرد با وِین تا فداکاری گابرانت – آنقدر قدرتمند هستند که این پایان را به یکی از بهترینهای فرنچایز بدل میکنند.
۳. Final Fantasy VII (1997) – پایان نمادین یک نماد
فاینال فانتزی ۷ فقط یک بازی نبود؛ یک انقلاب بود. پایان بازی هم همان حس را دارد: مبارزه نهایی با سفیروث، تقابل «متیور» و «هُولی» و پرشی به آینده که جهان دوباره در حال ترمیم است.
هرچند خاطرهی مرگ آیریث در دیسک اول چنان شوک بزرگی بود که پایان اصلی کمتر در ذهن مانده، اما حقیقت این است که تمام عناصر داستان – از موسیقی ماندگار گرفته تا بسته شدن زخم شخصیتها – یک نقطه اوج تمامعیار را شکل دادهاند.
۲. Final Fantasy IX (2000) – تلخی و شیرینی در کنار هم
فاینال فانتزی ۹ به فلسفیترین شکل ممکن به زندگی و مرگ میپردازد. پایان بازی هم دقیقاً همین حس را دارد.
زیدان و دَگِر (گارنت) دوباره همدیگر را پیدا میکنند، اما سرنوشت بسیاری دیگر به آن خوشی نیست. ویوی – یکی از محبوبترین شخصیتهای کل سری – با میراثی پیچیده از خود خداحافظی میکند. دیدن فرزندان او در پایان، هم غمانگیز است و هم زیبا؛ یادآور این حقیقت که حتی در دل فناپذیری، ردپای انسانیت باقی میماند.
۱. Final Fantasy X (2001) – غمانگیز، اما بینقص
هیچ پایانی در فرنچایز به اندازه فاینال فانتزی ۱۰ قلبها را نشکسته است. جایی که حقیقت آشکار میشود: تیدوس، رویایی از «فیث» بوده و با نابودی «سین»، او نیز باید ناپدید شود.
آخرین لحظههای او با یونا – جایی که در آغوش هم فرو میروند و تیدوس محو میشود – یکی از احساسیترین سکانسهای تاریخ بازیهای ویدئویی است. همین تضاد عشق و جدایی، امید و نابودی، پایان فاینال فانتزی ۱۰ را به یک شاهکار فراموشنشدنی بدل کرده است.


























نظرات کاربران