پایان فیلم Anemone توضیح داده شد | چرا ری به انزوا رفت؟
فیلم Anemone بازگشتی درخشان و احساسی برای دنیل دی-لوییس است؛ اثری عمیق و آرام که بهجای اکشن یا پیچیدگیهای داستانی، روی احساسات، تنهایی و زخمهای گذشته تمرکز دارد. این فیلم که توسط رونان دی-لوییس ساخته شده، نخستین بازی دنیل دی-لوییس پس از اعلام بازنشستگیاش در سال ۲۰۱۷ است و همین موضوع توجه بسیاری از منتقدان و جوایز سینمایی را به خود جلب کرده است.
اما مهمترین بخش فیلم، پایان آن است؛ جایی که راز انزوای سالهای طولانی ری فاش میشود و معنای طوفان تگرگ و موجودات نمادین داستان روشنتر میگردد.
چرا ری خانوادهاش را ترک کرد؟
در بیشتر طول فیلم، دلیل دوری ری از همسرش نسا و پسرش برایان مشخص نیست. تنها میبینیم که او در انزوا زندگی میکند، از مردم فاصله گرفته و حتی نامههای نسا را نمیخواند.
بالاخره در یکی از شبها، ری حقیقت را برای برادرش جِم بازگو میکند. او در زمان درگیریهای ایرلند شمالی (The Troubles) سرباز بوده و هنگام تحقیق درباره یک بمبساز عضو IRA، در انفجاری اتفاقی، آن مرد و شاگردش بهشدت زخمی میشوند. ری وقتی شاگرد جوان را در حال مرگ میبیند، تصمیم میگیرد برای پایان دادن به رنج او شلیک کند. اما چون نوجوان بیسلاح بوده، این کار یک جنایت جنگی محسوب میشود.
مشکل اصلی ری این است که حتی نمیتواند به یاد بیاورد با چه نیتی ماشه را کشید؛ از روی دلسوزی؟ از سر اجبار؟ یا شاید از خشم و بیرحمی؟ همین تردید سالها او را عذاب داده و باعث شده به کلی از جامعه فاصله بگیرد.
معنای طوفان تگرگ
پس از اعتراف ری، طوفانی عظیم از تگرگ آغاز میشود که از قبل در فیلم نشانههایی از وقوع آن داده شده بود. این طوفان نمادی از سنگینی ناگهانی مشکلات و بارهای زندگی است؛ حوادثی که میتوانند یکباره بر سر انسان فرود آیند و همهچیز را ویران کنند.
تگرگ خانهها و شهر را درمینوردد و در عین حال، باعث میشود ری و جِم مجبور شوند در کنار هم پناه بگیرند. صبح روز بعد، ری ماهی بزرگی را میبیند که در رودخانه بر اثر طوفان مرده است. این تصویر استعارهای است از سرنوشت احتمالی خودش: اگر تنها بماند، مانند آن ماهی، جسدی فراموششده در جریان زندگی خواهد بود.
پیام اصلی Anemone
فیلم Anemone بیش از هر چیز دربارهی نیاز انسان به ارتباط و پیوند انسانی است.
برایان از خشم و خلأ ناشی از نداشتن پدر رنج میبرد و حتی برای دفاع از نام او با دیگران درگیر میشود.
نسا با وجود سالها جدایی همچنان امیدوار است که روزی شوهرش بازگردد.
جِم با ایمان مذهبیاش، هرگز امید به بازسازی زندگی برادرش را از دست نمیدهد.
اما نقطهی اوج، زمانی است که ری میفهمد هنوز انسانیت درونش زنده است. او شاید خطایی نابخشودنی مرتکب شده باشد، اما همین عذاب وجدان نشان میدهد هنوز قلبی انسانی دارد. به همین دلیل، تصمیم میگیرد برای نخستین بار پس از سالها، با پسرش روبهرو شود.
این ملاقات، که در فیلم بهطور کامل نشان داده نمیشود، لحظهای است سرشار از آرامش و پذیرش؛ گویی ری با دیدن برایان فرصتی تازه برای بازسازی انسانیت خویش یافته است. جالب اینکه برایان تقریباً همسن نوجوانی است که ری سالها قبل کشته بود؛ همین مسئله بار معنایی دیدارشان را دوچندان میکند.
جمعبندی
Anemone فیلمی است دربارهی رنج، انزوا و زخمهای جنگ، اما در عمق خود پیامی روشن دارد:
انسانیت هیچگاه بهطور کامل از بین نمیرود، حتی اگر فردی خود را در گوشهای دور از دنیا پنهان کند. ری با پذیرش گذشتهاش و مواجهه با خانواده، بار دیگر به جامعه و پیوند انسانی بازمیگردد.
این پایان شاید آرام و بدون هیجان باشد، اما قدرت واقعی آن در همین سادگی است؛ یادآوری اینکه تنها راه نجات از تنهایی و گناه، بازگشت به ارتباط انسانی است.






















نظرات کاربران