نینتندو برخی از بازیهای سوییچ ۱ را در سوییچ ۲ بهروزرسانیهای گستردهای داده است، اما هیچکدام به اندازه «افسانه زلدا: نفس وحش» (Breath of the Wild) و دنباله آن، «اشکهای پادشاهی» (Tears of the Kingdom) نبودهاند. هر دو عنوان نه تنها روی سختافزار جدید با گرافیک واضحتر و نرخ فریم روانتر، بهتر به نظر میرسند و اجرا میشوند، بلکه میتوانند با یک سرویس همراه کاملاً جدید به نام Zelda Notes همگامسازی شوند. اما با وجود ویژگیهای نوآورانه این سرویس، اغلب با جذابترین کیفیت این بازیها – حس اکتشاف – در تناقض است.
- داستان بازی The Legend of Zelda: Breath of the Wild
- داستان بازی The Legend of Zelda: Tears of The Kingdom
امکانات Zelda Notes و تأثیر آن بر تجربه بازی
Zelda Notes که از طریق اپلیکیشن موبایل نینتندو سوییچ قابل دسترسی است، مجموعهای از ویژگیها را برای تکمیل ماجراجویی در هایرول ارائه میدهد. بازیکنان میتوانند جزئیات مربوط به بازی خود، از جمله تعداد دشمنان کشته شده و مواد جمعآوری شده، و همچنین آمارهای جهانی را مشاهده کنند تا ببینند در مقایسه با سایر بازیکنان چگونه عمل کردهاند. این سرویس همچنین دارای سیستم دستاوردهای خاص خود در قالب مدال است که هنگام رسیدن به نقاط عطف مختلف (مانند استفاده ۱۰۰۰ بار از قدرتهای زونای) اهدا میشوند، به علاوه یک قابلیت برای اشتراکگذاری آیتمها و طراحیهای ساخت خودکار با دیگر بازیکنان.
همه اینها جالب، اما غیرضروری هستند؛ بازیکنان میتوانند هر یک از این عناوین را بدون مراجعه به اپلیکیشن بازی کنند و ماجراجویی آنها کمتر از این کامل نخواهد بود. با این حال، یک ویژگی که تأثیر قابل توجهی بر تجربه بازی دارد، ناوبری (Navigation) است. Zelda Notes علاوه بر اینکه مخزنی از آمارهای شخصی است، میتواند به طور مؤثر به عنوان یک GPS برای بازی عمل کند و بازیکنان را به یک نقطه مورد علاقه یا شیء قابل جمعآوری خاص هدایت کند. در حین کاوش در هایرول، این سرویس موقعیت فعلی بازیکن را روی نقشه به همراه لیستی گسترده از چیزهایی که باید در سراسر پادشاهی کشف شوند، از معابد و ورودی غارها گرفته تا گنجینهها و دشمنان مختلف، نمایش میدهد. با انتخاب یک مقصد – مانند یک Korok که هنوز پیدا نشده – اپلیکیشن با دستورالعملهای صوتی به آنجا هدایت میکند و به بازیکنان کمک میکند تا هر شیء قابل جمعآوری را که از دست دادهاند یا در یافتن آن مشکل داشتهاند، پیدا کنند.
ناوبری: راحتی در برابر حس اکتشاف
از یک طرف، این ویژگی جذابترین دلیل برای استفاده از Zelda Notes به نظر میرسد، به ویژه برای کسانی که به دنبال تکمیل ۱۰۰ درصدی بازی هستند. هم Breath of the Wild و هم Tears of the Kingdom بازیهای وسیعی با تعداد زیادی معبد برای فعالسازی و رازهای دیگر برای کشف هستند، بنابراین داشتن وسیلهای برای ردیابی هر چیزی که نادیده گرفته شده (بدون نیاز به جستجو در گوگل) یک نعمت است. و در واقع، این ویژگی به خوبی کار میکند. به جز اشکالات گاه به گاه همگامسازی، استفاده از این ویژگی بصری و ساده است، که وسوسهانگیز است که آن را روشن کرد، مثلاً زمانی که در تلاش برای یافتن مقصد رادار معبد هستند. و با این حال، هنگام آزمایش ناوبری، نمیتوان این حس را از بین برد که در حال تقلب هستند.
بیشتر جذابیت Breath of the Wild و Tears of the Kingdom ناشی از ساختار آزاد و باز آنهاست؛ هر دو برای برانگیختن مداوم کنجکاوی بازیکنان طراحی شدهاند و آنها را تشویق میکنند تا با مناظر نفسگیر و سایر جاذبههای وسوسهانگیز از هدف فعلی خود منحرف شوند. اکتشاف به خودی خود یک پاداش است و رضایتبخشترین کشفیات اغلب زمانی رخ میدهند که بازیکنان از روی هوس، از مسیر اصلی خارج شوند. در این راستا، کل هدف ویژگی ناوبری با آنچه که این بازیها را بسیار خاص میکند، در تضاد است. توانایی شناسایی یک معبد از دست رفته و صرفاً دنبال کردن دستورالعملها به آنجا راحت است، اما حس اکتشافی را که این بازیها را بسیار جذاب میکند، تضعیف میکند.
جایگزینهای درون بازی و تأثیر منفی Daily Bonus
علاوه بر این، هر دو عنوان قبلاً روشهایی درون بازی برای ردیابی اشیاء خاص ارائه میدهند که در حفظ روح ماجراجویی بهتر از ویژگی ناوبری Zelda Notes عمل میکنند. علاوه بر رادار معبد ذکر شده، ماسک کوروک نیز وجود دارد که هنگام نزدیک شدن به یک کوروک پنهان، صدا میدهد. هر دوی اینها به خوبی بازیکنان را در جهت درست راهنمایی میکنند بدون اینکه آشکارا راه حل را لو دهند، راهنماییهای مفیدی ارائه میدهند در حالی که همچنان به بازیکنان اجازه میدهند رضایت کشف چیزها را به تنهایی احساس کنند. ناوبری این حس را کاملاً از بین میبرد، که به نوبه خود حس موفقیت را هنگام یافتن شیء مورد نظر کاهش میدهد.
همین امر را میتوان در مورد ویژگی جایزه روزانه (Daily Bonus) نیز گفت. یک بار در هر ۲۴ ساعت، Zelda Notes به بازیکنان امکان میدهد یک رولت از مزایا را بچرخانند که میتوانند در بازی اعمال شوند. این مزایا از Buff هایی مانند افزایش موقت دفاع یا سرعت (بسیار شبیه به آنچه که از مصرف غذا دریافت میشود) تا حتی توانایی تعمیر یک سلاح آسیبدیده متغیر است. مورد آخر آنقدرها هم که در ابتدا به نظر میرسد قدرتمند نیست؛ احتمال واقعی به دست آوردن آن نسبتاً کم است و فقط برای یک بار استفاده خوب است. با این حال، در دسترس بودن آن با یکی از عناصر اصلی طراحی بازیها در تضاد است. هرچند ممکن است بحثبرانگیز باشد، اما تخریب سلاح به طور جداییناپذیری در تار و پود گیمپلی تنیده شده است و نیاز به جستجو مداوم در جهان و جمعآوری هر منبعی را که با آن روبرو میشوند، تقویت میکند. داشتن وسیلهای برای تعمیر سلاح، هر چند محدود، این سیستم با دقت طراحی شده را به گونهای دور میزند که تجربه را بیارزش میکند.
جمعبندی: راحتی که از خلاقیت میکاهد
صادقانه بگویم، مزایای موجود تقریباً بازی را خراب نمیکنند. یک Buff سرعت هفت دقیقهای تفاوت بسیار کمی در طرح کلی ماجراجویی ایجاد میکند، و این واقعیت که فقط یک بار در روز میتوان رولت را چرخاند تضمین میکند که این پاداشها نمیتوانند مورد سوء استفاده قرار گیرند. در واقع، این هیچ تفاوتی با به دست آوردن گوشت و سایر مواد با اسکن فیگور آمیبو ندارد – یک هدیه کوچک که چیزی بیش از یک راحتی جزئی نیست. با این حال، زمانی که سیستمهای زیربنای گیمپلی به دقت در این دو بازی زلدا به یکدیگر متصل میشوند، هرگونه مزیت رایگان – هر چند ناچیز – غیرمنطقی به نظر میرسد.
نینتندو باید با Zelda Notes بسیار محتاط عمل میکرد، و خدماتی را طراحی میکرد که برخی ویژگیهای کمکی مفید را ارائه میدهد که تجربه را برای بازیکنان اصلی غنی میکند، اما میتواند با خیال راحت توسط کسانی که میخواهند رضایت کشف چیزها را به تنهایی حفظ کنند، نادیده گرفته شود. به همین دلیل، به نتایج مورد نظر خود دست مییابد. Zelda Notes توابع تکمیلی کافی را ارائه میدهد تا آن را به یک برنامه همراه مفید تبدیل کند، به ویژه برای کسانی که فقط میخواهند هر شیء قابل جمعآوری باقیمانده را علامت بزنند و هیچ مشکلی با لو رفتن مکان آنها ندارند. اما زمانی که بازیهایی که این سرویس به آنها مرتبط است، به این شکل عمدی برای پرورش خلاقیت و کنجکاوی طراحی شدهاند، ممکن است عدم استفاده از آن رضایتبخشتر باشد.
هنگام بررسی نقشه در Zelda Notes، گروهی از کوروکها دیده شد که هنوز پیدا نشده بودند و در فاصله کمی از مکان فعلی قرار داشتند. بسیار راحت بود که مستقیماً به هر یک از آنها رفت و آنها را از لیست کارهای حذف کرد، اما تصمیم بر این شد که برنامه را بسته، ماسک کوروک را پوشیده و بدون مقصد خاصی راه افتاد. و در طول مسیر، به غاری برخورد شد که هرگز قبلاً متوجه آن نشده بود.























نظرات کاربران