اگر قرار بود تمام برترین آثار ژانر گانگستری را در یک فیلم واحد به هم بدوزید، فیلم «شوالیههای آلتو» ساخته بری لوینسون انتخاب بسیار بدی نخواهد بود. این فیلم که توسط نیکلاس پیلگی (که کتابهای غیرداستانی خود را به فیلمهای «رفقای خوب» و «کازینو» اقتباس کرده است) نوشته شده، جدیدترین اثر کارگردان «باگزی» کاملاً به ترفند اصلی خود متکی است: حضور رابرت دنیرو، فوق ستاره فیلمهای گانگستری، در نقش دو رئیس جنایتکار رقیب. فیلم تمایل به دور خود چرخیدن دارد، چیز زیادی برای سرمایهگذاری احساسی ارائه نمیدهد و بر لبهای ناخوشایند بین کاریکاتور و درام سنتی حرکت میکند، اما انرژی بصری کافی برای حفظ جذابیت خود دارد.
«شوالیههای آلتو» با بازی دنیرو در نقش فرانک کاستلو، یک مافیایی محترم در حاشیه مشروعیت، و همچنین در نقش دوست مادامالعمر کاستلو، ویتو جنووسه، یک گانگستر بسیار کثیفتر که پس از سالها دوری به نیویورک بازمیگردد و سعی میکند تاج و تخت خود را پس بگیرد، ایفای نقش میکند. پس از یک سوءقصد نافرجام – حملهای که کاستلو به سرعت متوجه میشود توسط جنووسه دستور داده شده است – او به جای واکنش سنتی و قدرتمندانه اوباش، آن را نشانهای برای ترک زندگی جنایتکارانه خود میداند. اما همانطور که از دههها فیلم و سریال تلویزیونی میدانیم، شما تا زمانی که اوباش شما را ترک نکنند، نمیتوانید اوباش را ترک کنید.
یک کاستلوی پیر بیشتر وقایع روی پرده را روایت میکند، که هم یک نقطه قوت جزئی و هم یک ضعف بزرگ است. حسرت و شیطنت او در نگاه به دوران شکوه کثیف گذشته، داستان لوینسون را زنده میکند، اما «شوالیههای آلتو» همچنین به شدت به توضیحات برای پر کردن برخی شکافهای بزرگ متکی است. این فیلمی است که بیشتر گفته میشود تا اینکه نشان داده شود. یعنی تا زمانی که نوبت به نشان دادن میزان تکراری و کسلکننده صحبتهای شخصیتهایش میرسد. همه اینها علیرغم مونتاژهای فراوان عکس و فیلم است که قرار است تاریخچه مشترک کاستلو و جنووسه در ایتالیای کوچک منهتن را توضیح دهد، اما چیز زیادی جز زمانی که آنها در پاتوق بدنام اوباش، باشگاه اجتماعی «شوالیههای آلتو»، گذراندند، نشان نمیدهد. مهم نیست کجا و چه زمانی آنها را ملاقات میکنیم، چیز زیادی در مورد پویایی آنها روشن نمیشود.
این فقدان صراحت با ناتوانی «شوالیههای آلتو» در تعیین اینکه آیا یک بیوگرافی سرراست است یا یک تفسیر خودآگاهانه بر فیلمهای گانگستری به طور کلی، همخوانی دارد. لوینسون این دو را با هم ترکیب میکند: از یک طرف، دنیرو یک بازی عمدتاً واقعگرایانه در نقش کاستلو ارائه میدهد که با لحن بازیگران همکار مانند دبرا مسینگ، کاترین ناردوچی و رابرت یوریکولا مطابقت دارد. از طرف دیگر، دنیرو در نقش جنووسه بزرگتر و اغراقآمیزتر عمل میکند، قوز میکند و صدایش را زیر میکند. سخت است که این بازی را به عنوان تقلیدی (یا ادای احترام به) جو پشی، همبازی دنیرو در فیلمهای «گاو خشمگین»، «رفقای خوب»، «کازینو» و «ایرلندی»، ندانیم. در همین حال، کاستلو با سایههایی از گانگسترهای گذشته دنیرو رنگآمیزی شده است، خواه ویتو کورلئونه خیالی در «پدرخوانده قسمت دوم» باشد یا آل کاپون واقعی در «تسخیرناپذیران». به همین دلیل است که شما دنیرو را برای چنین نقشی انتخاب میکنید: از زمان «این را تحلیل کن» به بعد، او شخصیتهای جدید را حول کهنالگوهایی که خودش به ساخت آنها کمک کرده، شکل داده است.
این رویکرد کارتونیتر در نهایت به ظاهر شخصیتها و همچنین رفتار آنها سرایت میکند. «شوالیههای آلتو» با وجود تلاشهایش برای واقعگرایی در دیالوگها و بازیها، از نظر بصری شباهت زیادی به نسخه کمیک استریپ زنده «دیک تریسی» وارن بیتی دارد. بینی مصنوعی که دنیرو در نقش کاستلو استفاده میکند، مانند بینی یک جادوگر در لباس هالووین بیرون زده است. در نقش جنووسه، فکی به او داده شده که آنقدر مربعی است که تقریباً سرش را برای بدنش خیلی بزرگ نشان میدهد. (از برخی زوایا، او شبیه یک فانکو پاپ به نظر میرسد.) کوزمو جارویس، که نقش وینسنت جیگانته، قاتل بالقوه، را بازی میکند، با یک سینه بزرگ و سه (گاهی چهار) چانه آویزان راه میرود.
همه اینها زمانی بهترین عملکرد را دارد که کاستلو و جنووسه در یک صحنه حضور دارند؛ متأسفانه، آنها صحنههای زیادی با هم ندارند. در لحظات نادر دنیرو در مقابل دنیرو، این بازیگر تمام تلاش خود را میکند. او از تقریباً هیچ، نگاههای پر از فکر، تردید و میل خلق میکند و مکالمات خستهکننده را به مذاکرات جذاب تبدیل میکند. هیجانانگیزترین سکانس، سکانسی است که جنووسه و کاستلو علیرغم جدا بودن در چندین ایالت، ارتباط عاطفی برقرار میکنند: اولی یک جلسه استماع کنگره را که دومی در آن صحبت میکند، تماشا میکند (و با صدای بلند به آن پاسخ میدهد).
این تنها زمانی است که «شوالیههای آلتو» به عمق و تنش واقعی نزدیک میشود. مسلماً، این صحنه به اندازه بقیه فیلم پر از دیالوگ است، اما کلمات آن به یک اندازه تردید درونی را پنهان و آشکار میکنند، نه اینکه صرفاً افکار و احساسات شخصیت را با صدای بلند بیان کنند. گروه بازیگران رنگارنگ تمام تلاش خود را میکنند تا به فیلم جان ببخشند، اما در نهایت، برای جذب و دلنشین شدن تلاش میکنند و در صحنههای بیپایان و بدون جهت پیش میروند. با حضور دنیرو در راس کنجکاویهای فیلم گانگستری لوینسون، حداقل شما یک دست باتجربه و ترکیبی بدیع از خواستهها و انگیزهها را از یکی از بزرگترین استعدادهای هالیوود تضمین میکنید. این ارزش دارد، حتی اگر «شوالیههای آلتو» به طور کلی نتواند هیچ چیز جدیدی با عناصر آشنای گانگسترها، معشوقهها، خیانتها و ترورها ارائه دهد.
سخن نهایی
فیلم گانگستری «شوالیههای آلتو» ساخته بری لوینسون جایی بین کاریکاتور و درام سرراست قرار میگیرد. این فیلم نمیتواند تصمیم بگیرد که آیا میخواهد داستان واقعی رئیس مافیای محترم، فرانک کاستلو، و رفیق تبدیلشده به دشمن توطئهگرش، ویتو جنووسه، را بازگو کند یا میخواهد کل ژانر فیلمهایی را که آنها در الهامبخشیدن به آن نقش داشتند، به سخره بگیرد. با این حال، با حضور رابرت دنیرو در هر دو نقش اصلی، همیشه چیز جالبی برای تماشا وجود دارد، حتی اگر زیر کوهی از دیالوگهای تکراری دفن شده باشد.
























نظرات کاربران