داستانهای درباره شرورها عجیب هستند. این شخصیتهای شیطانصفت، همان برخوردی را میبینند که با قهرمانان میشود، یعنی اهداف آنها، اهداف ما هستند، دیدگاه آنها، دیدگاه ماست و ممکن است بین باورهای خودمان و آنها ناهماهنگی شناختی وجود داشته باشد. هنگامی که به خوبی انجام شود، این میتواند یک چشمانداز وسوسهانگیز و جذاب باشد – و در مواردی مانند “برکینگ بد” و “سوپرانوها” قطعاً چنین است. اما همچنین میتواند منجر به برخی از چالههای بسیار بد داستانگویی شود که در صورت شکست یا عدم توانایی در انتقال نوعی پیامرسانی، مانند مورد فیلمهای “جوکر”، اتفاق میافتد.
در اینجا در سریال “پنگوئن”، به نظر میرسد که تا حد زیادی، اُز نشان داده است که او بیرحم و حیلهگر است، اما عجیب و دوستداشتنی. این تعادل، مخاطبان را به سمت او جذب کرده است. مانند دوستی که میدانید خبر بدی است، اما سطح خاصی از سرگرمی آشفته را به گروه اضافه میکند. تا الان. او بالاخره خودش و اطرافیانش را به لبه پرتگاه کشانده است و ما شروع به دیدن نشانههایی از یک شرور میکنیم که ممکن است تنها چیزی بزرگتر از آنچه بشریت معمولاً قادر به انجام آن است، بتواند او را متوقف کند. “بازگشت به خانه” نشان میدهد که اُز تا چه حد حاضر است پیش برود، در قسمتی که سرانجام قیدهای تنظیمات و پیشزمینه را برای پیشبرد داستان و رساندن نکته اصلی به خانه برمیدارد.
این بزرگترین آسودگی خاطر قسمت پنجم است؛ با تمرکز صرف بر زمان حال، همه چیز واقعاً میتواند شروع به حرکت کند. وزنهها برداشته شده است و نمایش در بهترین حالت خود است، در حالی که اُز و سوفیا در بدترین حالت خود هستند، به ترتیب برای رویارویی نهایی خود آماده میشوند و چربیها را میتراشند. دوباره به یاد “بازی تاج و تخت” میافتم، زیرا این دو نفر آماده میشوند و توطئه میکنند، دانسته که دیگری نیز همین کار را انجام میدهد و اکنون ما فقط باید بیصبرانه منتظر باشیم تا آنها مانند اسباببازیهای اکشن به هم برخورد کنند و ببینیم چه کسی سالم بیرون میآید (اگرچه احتمالاً میدانیم که چه کسی خواهد بود). این فقط هیجانانگیز است که وعده قسمت اول اکنون که مجبور نیستیم برای فلشبکها جا باز کنیم، تحقق یافته است، هرچند هنوز نمیدانیم که اُز دقیقاً چگونه دو برادرش را از دست داده است و این موضوع دوباره در آپارتمان Crown Point مطرح میشود که اُز و مادرش را به خانه قدیمی خود یادآوری میکند. در حالی که دوست دارم بدانم دقیقاً چگونه مردهاند، نمیدانم آیا پیشزمینه بیشتر در نیمه دوم سریال واقعاً به نفع آن خواهد بود یا خیر.
همچنین، در حالی که در مورد این موضوع صحبت میکنیم، میتوانیم در مورد فرانسیس کُب صحبت کنیم؟ او افتضاح است. او یکی از هوشمندانهترین شخصیتهای سریال است، اما خدای من، او وحشتناک است. این واقعاً بیشترین شباهت به “سوپرانوها” در سریال است؛ مادر شخصیت اصلی، افتضاح است. مادری که به هر طریقی پسرش را دوست دارد، هرگز چیزهایی را که فرانسیس به اُز در “بازگشت به خانه” میگوید، نخواهد گفت. او در قسمتهای اولیه بد بود، اما گفتگوی آنها در حالی که اُز سعی میکند مادرش را آرام کند – که میداند احتمالاً در این مکان احساس ناراحتی میکند – واقعاً برخی از شرورترین چیزها در قسمت هستند و این حرف زیادی است زیرا اُز سالواتوره مارونی را با چاقو میزند و همسر و پسرش را مانند 15 دقیقه بعد آتش میزند.
با این حال، واقعاً آسان است که ببینیم چگونه اُز در “بازگشت به خانه” به مردی که هست تبدیل شده است و این مزیت تلویزیون طولانیمدت است. من فقط امیدوارم که آنها اکنون بتوانند هواپیما را به زمین بنشانند، با تنها سه قسمت باقیمانده. یک فکر تکرارشوندهای که با هر قسمت از “پنگوئن” داشتهام این است که هر قسمت احساس میشود مانند یک پایان با پایان پرتگاهی است. از یک طرف، این یک راه خوب برای نگه داشتن مخاطبان درگیر هفته به هفته (یا کشاندن آنها به قسمت بعدی اگر بعداً در حال تماشای سریال هستند) است، اما دادن این وعده برای افزایش سرعت با هر قدم یک کار سخت است. من فقط امیدوارم که آنها بتوانند آن را ادامه دهند، زیرا تاکنون توانستهاند آن را ارائه دهند؛ من فقط چند بار اخیراً در پایان سریالهای تلویزیونی سوزانده شدهام و عصبی میشوم.
سخن نهایی
اگرچه “Homecoming” از نشان دادن پیشزمینه بیشتر برای آینده هراسی ندارد، سرانجام گذشته را برای نگاهی به جلو کنار میگذارد، زیرا اُز برنامههای دیرینه خود را برای تصاحب کل شهر عملی میکند. این قسمت (و خود اُز) برای حفظ تعادل همه چیز تلاش میکنند، اما سرانجام احساس میشود که “پنگوئن” در حال رسیدن به عمل است. وعده قسمت اول سرانجام در حال مشاهده شدن است و امیدوارم با تنها سه قسمت باقیمانده، بتواند فرود بیاید.





















نظرات کاربران