داستانهای ترسناک آیینه
این مجموعه شامل داستانهای ترسناک، آزاردهنده و گیجکنندهای است که در آنها آیینههای عجیب و بازتابهای وحشتناک نقش دارند.
فهرست مطالب
آیینه دستی
به سراغ هر آینهای در خانهتان بروید و دست خود را روی شیشهی آن بگذارید. صبر کنید تا آن را حس کنید. گاهی زمان زیادی طول میکشد، گاهی هم فقط یک لحظه. اما وقتی حسش کردید، متوجه میشوید. با وحشت دستتان را عقب میکشید. چیزی پشت شیشه است که به پوست شما میمالد. نمیتواند به شما آسیب بزند، اما حالا میدانید که آنجا است…
بازتاب آیینه
برای قرنها، مردم نسبت به آینهها مشکوک بودهاند. میگویند باید نسبت به بازتاب خود بسیار محتاط باشید. سعی کنید به طور پنهانی وارد یک اتاق تاریک شوید و لبهی آینه را نگاه کنید. اگر به اندازهی کافی ساکت باشید، میتوانید به طور گذرا بازتاب خود را ببینید که انگار برای چیزی آماده میشود.
دفعهی بعد که تنها در اتاقی با آینه هستید، یک خطکش بردارید و چراغها را کم کنید. جلوی آینه بایستید و به سرعت یک تار موی بیمورد را از سرتان بگیرید. آن را اندازه بگیرید. سپس به تار مویی که بازتابتان در دست دارد نگاه کنید. طول آنها با هم فرق دارد.
شما به تازگی از بازتاب خود زیرکتر عمل کردهاید. دیگر هرگز پشت به بازتابتان نکنید. حالا که میداند شما به او شک کردهاید، معلوم نیست چه کاری از دستش برمیآید.
نظریهی آیینه
چه میشد اگر هر آینهای دو طرف داشت؟ چه میشد اگر بازتاب شما بخواهد شما را در طرف خود نگه دارد؟ چه میشد اگر شما بتوانید از آینه بالا بروید اما بازتابتان جلوی شما بایستد و راهتان را سد کند؟ سعی کنید بدون اینکه بازتابتان به همان نقطه دست بزند، آینه را لمس کنید. شاید آن سطح سرد آینهای که لمس میکنید نباشد، بلکه گوشت سرد بازتاب خودتان باشد که شما را عقب نگه میدارد و در آنجا زندانیتان میکند. به این فکر کنید. شاید شما خودِ بازتاب هستید.
نفس
هر بار که بازدم میکنید، بخشی از روح شما بیرون میآید. خوشبختانه، تقریباً همیشه به اندازهی کافی سریع نفس میکشید تا قبل از اینکه کس دیگری بتواند آن را بگیرد، دوباره به بدنتان برگردانید. تقریباً… تا به حال آینه را با نفس خود بخار کردهاید؟ این کار را نکنید.
به خودتان در آیینه خیره شدهاید؟
تا به حال به چشمهای تصویر خود در آینه زل زدهاید و فکر کردهاید که به چه چیزی فکر میکند؟ شاید مسخره و پوچ به نظر برسد. این فقط تصویر خودتان است، نه؟ پس چرا باعث ناراحتی شما میشود؟
وقتی به خودتان در آینه نگاه میکنید، چرا احساس میکنید کسی شما را نگاه میکند؟ به طور ناخودآگاه به تصویر خود در آینه اعتماد میکنید چون شبیه شماست. به نظر نمیرسد بتواند به شما آسیبی برساند. از همین اعتماد برای غافلگیر کردن شما استفاده میکند.
دقت کنید. اگر ناگهان حرکت کنید، متوجه میشوید که تصویر شما همیشه کسری از ثانیه عقب است. واکنشهایش سریع است و تمام حرکات شما را پیشبینی میکند، اما به اندازه کافی سریع نیست.
وقتی این ناهماهنگی را متوجه شدید، به آن هیچ نشانهای از دیدن اشتباهش ندهید. فقط دور شوید و وانمود کنید که هیچ اتفاقی نیفتاده است. حالا شما برتری دارید.
بازتاب شما
بازتاب شما از شما تقلید میکند یا شما از بازتابتان؟ هر روز صبح، از خواب بیدار میشوید، به حمام میروید و به خودتان در آینه نگاه میکنید. مهم نیست چه کاری انجام میدهید، بازتاب شما چارهای جز تقلید تمام حرکات شما ندارد. هر روز این کار را بارها و بارها انجام میدهد. تا به حال فکر کردهاید که بازتاب شما چقدر از شما متنفر است؟
یک روز صبح، مثل همیشه بیدار میشوید و وقتی به حمام میروید، بازتاب شما یک قیچی برمیدارد. این بار، مجبور خواهید شد اعمال آن را تقلید کنید. قیچی را محکم در دستش میگیرد و شما هم همین کار را میکنید. در این روز خاص، کاملاً برخلاف میلتان، بازتابتان شما را مجبور میکند قیچی را مستقیماً در چشمان خود فرو کنید. جیغ میزنید و بازتاب شما هم جیغ خواهد زد. فقط به یاد داشته باشید، بازتاب شما میتواند اعمال شما را تقلید کند، اما نمیتواند درد شما را تقلید کند.
مردم آیینه
مردم داخل آینه همیشه شما را تماشا میکنند و تمام حرکات شما را مطالعه میکنند. آنها همه چیز در مورد شما میدانند… غذای مورد علاقهی شما، مدل موهای شما، لباسهای مورد علاقهتان، اولین عشقتان، حتی چیزی که برای صبحانه خوردهاید. آنها هرگز هیچ جزئیاتی را فراموش نمیکنند. آنها نمیتوانند اشتباه کنند. آنها به شما حسادت میکنند. میخواهند شما باشند. آنها منتظر روزی هستند که بتوانند با شما جای خود را عوض کنند. آنها بیرون میآیند و زندگی شما را تصاحب میکنند در حالی که شما به آن طرف آینه تبعید شدهاید، جایی که با بینی چسبیده به شیشه، تماشاگر زندگیتان توسط آنها خواهید بود. هرگز به بازتاب خود اعتماد نکنید. این تنها چیزی در دنیا است که میتواند به طور کامل جایگزین شما شود.
فرار از آیینه
صبح از خواب بیدار میشوید و از تخت بیرون میآیید. به سمت حمام میروید و به خودتان در آینه نگاه میکنید. بازتاب شما به شما خیره میشود. بعد از اینکه دوش گرفتن را تمام میکنید، خودتان را خشک میکنید و به اتاق خواب برمیگردید. در حالی که لباس میپوشید، چیزی شما را آشفته میکند. صدای عجیبی از حمام میشنوید. با نگاهی به آن طرف راهرو، فقط میتوانید سایهی تیره ای را در چارچوب درِ حمام تشخیص دهید. به سرعت به سمت حمام هجوم میبرید، اما آنجا خالی است. هوا همچنان از بخار پر است. برای کسری از ثانیه، چیزی را در گوشهی دیدتان متوجه میشوید. یک شکل سایهمانند به تازگی از در بیرون رفته است. بخار را از روی آینه پاک میکنید و به آن خیره میشوید، اما هیچ چیز به شما خیره نمیشود.





















نظرات کاربران