در کمدی رمانتیک جدید نتفلیکس با عنوان «یک رابطه خانوادگی»، با شخصیت اصلی داستان آشنا می شویم که در ترافیک لس آنجلس گیر کرده و تلاش می کند تا گوشواره های “خداحافظی” را به رئیس نفرت انگیزش برساند. زارا فورد (جوي کینگ)، دستیار کلافه ۲۴ ساله ای است که برای کریس کول (زک افران)، ستاره سینمایی که بیشتر برای فیلم های اکشن متوسط شناخته شده، کار می کند. سطحی از اصالت در خودشیفتگی سلبریتی ها و بی ادبی در محیط کار وجود دارد که فقط می تواند از کسی ناشی شود که مدتی را در این صنعت گذرانده باشد؛ به اندازه کافی، این ایده در طول دوران دستیاری فیلمنامه نویس، کری سولومون، ریشه گرفت. کریس با زورگیری عاطفی و با وعده ارتقاء، زارا را مجبور به انجام کارهای تحقیرآمیز و دلسرد کننده خود می کند. زارا به خاطر اینکه این شغل ممکن است سریع ترین مسیر برای تبدیل شدن به یک تهیه کننده هالیوودی باشد، در آنجا می ماند. رابطه آنها منبع خنده های زیادی است – اما مهمتر از آن، منجر به چرخش بزرگ کمدی رمانتیک «یک رابطه خانوادگی» می شود، زمانی که کریس شیفته مادر بیوه زارا، بروک (نیکول کیدمن)، می شود.
متاسفانه، حتی با حضور یک کارگردان باتجربه در این ژانر (ریچارد لاگراونسه کارگردان فیلم «The Last Five Years»)، «یک ماجرای خانوادگی» موفق نمی شود شور و شوق زیادی ایجاد کند. در سال ۲۰۱۲، زمانی که کیدمن و افران زوجی با اختلاف سنی زیاد را در فیلم «Paperboy» بازی کردند، رابطه آنها از صفحه نمایش بیرون می زد. دوازده سال بعد، دیدار مجدد آنها روی پرده سینما سرد، بی مزه و به سختی باعث بالا رفتن تب و تاب عاشقانه می شود. به دلایلی، بروک، نویسنده فوق العاده جذاب، باهوش و مشهور، در ۱۰ سال پس از مرگ همسرش قرار عاشقانه نداشته است. این باعث می شود انگیزه او برای برقراری رابطه با رئیس احمق دخترش کاملا قابل درک باشد. اما فیلمنامه سولومون به ما نمی گوید که فراتر از هیجان، بروک چه چیزی در کریس می بیند.
فیلم چیزی جز دیالوگ های کلیشه ای مثل “قلبمو نشکن” و “اون بیشتر از چیزیه که فکر میکنی” ارائه نمی دهد، به علاوه یک مونتاژ فرار به ساحل به جای اینکه نقاط قوت داستانی را نشان دهد که عمیق تر شدن عاطفه بین آنها را به تصویر بکشد. کریس مردی است که دو سال گذشته زندگی دختر بروک را بدبخت کرده است. تنها ویژگی های مثبت او به نظر می رسد بدن ورزیده اش و این واقعیت باشد که قبلا گارسونی می کرده است. نزدیک ترین چیزی که به پیشرفت شخصیت کریس داده می شود، اشاره کوتاهی به غم و اندوه دوران کودکی است که قرار است رفتار وحشتناک او را توجیه کند. چرا «یک رابطه خانوادگی» دوباره می خواهد ما را طرفدار این شخصیت کند؟
خنده دارترین لحظات فیلم از پویایی عشق و نفرت کریس و زارا نشأت می گیرد. در یک صحنه، زارا به طرز سرگرم کننده ای از سوءتفاهم زبانی بین کریس و کارگردان فرانسوی فیلم اکشن مسخره اش که ترکیبی از «جان سخت» و «معجزه در خیابان سی و چهارم» است، برای انتقاد از آداب و رسوم او در قرار عاشقانه استفاده می کند. شکایت های بی ربط کریس در مورد هزینه های بالای زندگی اش، سهل انگاری او در نگهداری از یک تیشرت شتوش گران قیمت و امتناع او از بازی در نقش یک “الکلی کور” چون “با شخصیت من همخوانی نداره” هم باعث خنده های ریزی می شود. باید به جوی کینگ اعتبار داد، او جذابیت، دست و پاچلفتی و سرزندگی دوست داشتنی را به شخصیت کمی عصبی زارا بخشیده است.
کارگردان، لاگراونیس، در به تصویر کشیدن مضحک بودن موقعیت برای سه شخصیت اصلی داستان با مشکل مواجه میشود. فیلمنامه سولومون، با وجود داشتن نگاهی از درون به صنعت سینما، برای ارائه تفسیری عمیق یا رضایتبخش درباره اینکه چگونه این روابط رمانتیک، خانوادگی و حرفهای رقابتی بین این سه نفر تلاقی پیدا میکنند، بیش از حد سطحی و بیمحتوا است. فیلمنامه دو تا شخصیت به عنوان بهترین دوست زارا، استلا (شری کولا) و اوژنی (لیزا کوشی)، به عنوان صدای منطق نسل Z اضافه میکند. بله، حق با زارا است که از این رابطه عاشقانه احساس عجیب و غریبی داشته باشد و یادداشتهای فیلمنامهاش درست است، اما فیلم درون فیلم و کار استلا به عنوان یک نمایشنامهنویس مستقل، چیزی به داستان اضافه نمیکند. مسیر شخصیت اوژنی هم به همین ترتیب سست و صرفا برای این طراحی شده که زارا با خودخواهیهای خودش روبرو شود، زمانی که او نمیتواند مشکلات رابطهای دوست صمیمیاش را تشخیص دهد – اما عجیب است که او تنها شخصیتی است که واقعا برای رفتارهای آزاردهندهاش پاسخگو شناخته میشود.
حداقل سولومون برای بروک (شخصیت نیکول کیدمن) چند موضوع جالب توجه اضافه میکند. پس از فاش شدن رابطه عاشقانه مخفیانه او با کریس (شخصیت زک افران)، بحثی با زارا نشاندهنده تنش مادر و دختری است که نه تنها در مورد موفقیت چشمگیر بروک بلکه در مورد سوگ مشترک آنها برای یک همسر و پدر هم هست. کینگ و کیدمن رابطهای طبیعی دارند که بخشهای دراماتیکتر و احساسیتر «ماجرای خانوادگی» را پایهگذاری میکند. گفتگوی بعدی او با مادر همسر بروک (که توسط کتی بیتس بازی میشود) موضوع دیگری را معرفی میکند که به راحتی با آن ارتباط برقرار میکنیم: اینکه چگونه موفقیت و شکست شغلی میتواند یک رابطه را نابود کند – اما این نگرانیها به طرز غیرقابل توضیحی با معشوق خودخواه فعلی او بررسی نشده باقی میماند. در عوض، آنها به نفع پایانی به سبک هالیوود که بیش از حد آسان به نظر میرسد و هرگز به درستی به دست نیامده، نادیده گرفته میشوند.
سخن آخر و نتیجه گیری:
با وجود بازیگران سرشناس و عملکرد دوست داشتنی جوی کینگ، «A Family Affair» به هم ریخته و آشفته است، درست به اندازه روابط کاری و شخصی درهمتنیده و آشفتهای که به تصویر میکشد. فیلمنامهای پیچیده و سطحی به همراه کارگردانی خستهکننده، در ایجاد شخصیتهایی که مخاطب بتواند با آنها همدردی کند، شکست میخورد. بدتر از آن، نیکول کیدمن و زک افرون نتوانستهاند گرمایی را که قبلاً در فیلم «Paperboy» در سال ۲۰۱۲ ایجاد کرده بودند، دوباره برانگیزند، که باعث میشود بخش «رمانتیک» این «کمدی رمانتیک» در بهترین حالت بیروح به نظر برسد.





















نظرات کاربران