فیلم «The Fall Guy» نامه عاشقانهای به کسانی است که برای امرار معاش جانشان را به خطر میاندازند و با یک کمدی رمانتیک دست و پا چلفی برخورد میکند. این فیلم، فرضیهٔ شکارچی جایزه بگیرِ منبع اصلیاش در زمان پربیننده را کنار میگذارد، اما شخصیت اصلی، کولت سیورز (با بازی رایان گاسلینگ) را حفظ میکند؛ یک بدلکاری که مهارتهای ویژهاش زمانی به کارش میآید که گرفتار حل یک راز میشود. با وجود اینکه گاهی اوقات به طور ناجوری کنار هم قرار میگیرد اما دارای ذوق و درخشش است و از ستارههای جذاب فیلم بهره میبرد. این فیلم در برخی موارد کمبود دارد، اما برای یک کمدی اکشن که با زبان طنز به صنعت فیلم نگاه میکند، جذابیت و همبازی درخشان بازیگرانش به اندازه کافی است.
گاسلینگ قبلاً در فیلمهایی اجراهای خندهداری ارائه کرده است، اما این فیلم ممکن است بهترین کار کمدی او تا به حال باشد. روایت خشک و واقعگرایانهی او با صدای راوی، ما را با رابطهی پنهانی کولت با جودی مورنو (با بازی امیلی بلانت)، فیلمبردار صحنه، و شغل خطرناک او برای تام رایدر، سوپراستار خودخواه و عیاش (با بازی آرون تیلور-جانسون) آشنا میکند. اما زمانی که یک حادثهی صحنهی فیلم عملاً به حرفهی او پایان میدهد، کولت به انزجار در خود فرو میرود و ارتباطش را با همه، از جمله جودی، قطع میکند.
هجده ماه بعد، او برای پروژهای دیگر از رایدر مجبور به خروج از بازنشستگی میشود. گِیل (با بازی هانا ودینگهام)، شریک تهیهکنندهی این سوپراستار گستاخ، او را متقاعد میکند تا برای کار روی اولین فیلم جودی بهعنوان کارگردان، به سیدنی پرواز کند. این فیلم اپرای علمی-تخیلی آخرالزمانی با عنوان «طوفان فلزی» است. با این حال، این یک حیله از سوی مدیر اجرایی حیلهگر گِیل است، زیرا معلوم میشود رایدر گم شده است و گِیل به کمک کولت برای ردیابی او نیاز دارد – داستانی که بسیار عمیقتر و پیچیدهتر میشود، تا جایی که فیلمنامه حتی به پیچشهای داستانی خودش هم اشاره میکند. (با در نظر گرفتن سابقهی دیوید لیچ، کارگردان فیلم، در شکستن دیوار چهارم در «ددپول ۲»، جای تعجب ندارد.)
این فیلمی است که کاملاً از نقصهایش آگاه است – حتی یکی از نویسندگان حاضر در صحنه فیلمبرداری پیشنهاد میدهد که مشکلات پرده سوم «طوفان فلزی» را از طریق تفسیری خودآگاه حل کند، که جودی آن را راهحلی آسان رد میکند. در حالی که این کار واقعاً مشکلات گاه به گاه گیجکننده بودن یا از دست دادن هیجان را حل نمیکند، اما به مخاطب کمک میکند تا آنها را کمی جدیتر نگیرد. نکتهی بسیار مهمتر فیلم این است که: دیدار مجدد کولت و جودی منجر به سناریوهای خندهآور وحشتناکی میشود، جایی که تلخی کارگردان به خاطر رها شدن، به شکل فیلمبرداریهای مجدد آزاردهنده از صحنههای خطرناک برای عذاب دادن کولت ترجمه میشود. این کار اگر رویکردی مهربانانه نسبت به هنر بدلکاری هالیوود نداشت و به طور مسخرهآمیزی با حضور سیاهیلشکر با لباسهای فضایی و کابویهای فضایی عجیب و غریب که به رویاروییهای علنی آنها گوش میدهند، ارائه نمیشد، کاملاً بیرحمانه به نظر میرسید.
به استثنای چند صحنه در پرده سوم که با جلوههای ویژه ضعیف ساخته شدهاند، اکثر صحنههای بدلکاری عملی هستند و تمرکز زیادی روی تکنیک و نحوه اجرا دارند. لیچ، کارگردان فیلم، قبل از اینکه یکی از کارگردانهای جان ویک ۱ باشد، چندین سال در حرفهی کولت کار میکرد، بنابراین تحسین واقعی او نسبت به این صنعت در تمام صحنهها مشهود است. در حالی که میتوان گفت لیچ در مقایسه با همکارش چد استالسکی که کارگردانی دنبالههای تحسینبرانگیز جان ویک را بر عهده داشت، کارگردان کمتجربهتری است ، صحنههای اکشن فیلم حس سرگرمی دارد که با ایدهی اصلی فیلم مطابقت دارد. این فیلم تلاش نمیکند بدلکاران را که جانشین بازیگران دیگر میشوند پنهان کند، اما با توجه به خطرات موجود، باعث میشود قدردانی ما از این ترفند سینمایی بیشتر شود.
طنز و فضاسازی درونی فیلم برای هر کسی که تا به حال روی صحنهی فیلم کار کرده باشد، لذتبخش است. فیلم همچنین رابطهی عاشقانه و صمیمیای را به تصویر میکشد که اغلب بین عوامل پشت صحنه شکل میگیرد. اما حتی کسانی که هرگز به تور یونیورسال استودیو نزدیک هم نشدهاند، از بسیاری از نکات فیلم لذت خواهند برد، مانند تمام نقل قولهای سینمایی که دایرهی لغات دن (وینستون دِیوک)، دوست پرشور و سرپرست بدلکاران کولت را تشکیل میدهند. با این حال، خندهدارترین بخشها به خاطر ترکیب بینقص صداقت گیجکننده و جذابیت باکلاس گاسلینگ است. البته نباید فراموش کرد که بلانت یک همراه فوقالعاده برای اوست. او دردی واقعی را پشت ظاهر سخت خود پنهان میکند – هرچند در نهایت تسلیم وسوسه و تمایل به بخشیدن میشود.
جمع بندی
فیلم The Fall Guy نامهای عاشقانه و خودآگاه به بدلکاری هالیوود است و وسیلهای عالی برای به نمایش گذاشتن کمدی رایان گاسلینگ و البته جذابیت رمانتیک او در کنار امیلی بلانت که به همان اندازه هماهنگ است. به خاطر برخی فیلمسازیهای سهلانگارانه، همه چیز همیشه به خوبی پیش نمیرود، اما به اندازه کافی سرگرمکننده و صمیمی است که یک وقتگذرانی خوب را برایتان رقم بزند.





















نظرات کاربران