نقد فیلم The Last Duel
نقد فیلم The Last Duel اثری در ژانر اکشن و درام است که داستان آن اقتباسی از کتابی به همین نام و روایتگر داستان آخرین دوئل قانونی کشور فرانسه است. داستان فیلم The Last Duel از سال ۱۳۷۰ میلادی و با نبردی آغاز میشود که مبدا اختلاف دیدگاههای سه شخصیت اصلی فیلم است. در واقع داستان فیلم در سه بخش روایت میشود که هر کدام بازگوکنندهی حقیقت از دیدگاه سه شخصیت اصلی فیلم هستند.
بزرگترین مشکل فیلم نیز دقیقا از همین تکرار بی دلیل مکررات سرچمشه میگیرد. ژان دِ کروژ (با بازی مت دیمون) به دربار پادشاه فرانسه رفته و علیه دوست قدیمی خود لِگری (با بازی آدام درایور) به جرم تجاوز به همسرش بانو مارگارت (با بازی جودی کومر) شکایت کرده و درخواست محاکمه با مبارزه را دارد. در طول بخش اعظم فیلم شاهد تکرار چند ماجرای مهم مانند مبارزهی ابتدایی فیلم، مهمانیای که اولین ملاقات لِگری و مارگارت را شامل میشود و چند ماجرای دیگر هستیم ، بر خلاف آثاری که می توان الگوی این فیلم نامید مانند راشامون.
برای مثال در فیلم راشامون هم داستان توسط چند شخص اصلی روایت می شود بیننده شاهد صحنه ها ی متفاوت و روایت های متفاوت و متناقضی است در حالی که در این فیلم هر سه شخصیت در ۹۵ درصد روایت ، روایت یکسانی را بیان می کنند.
بخشی از این حوادث ارتباط مستقیمی با ماجرای اصلی ندارند و بخش دیگر نمایانگر اختلافات بی اهمیت و حاوی توجیهات ناکافی هستند. در واقع سه نویسندهی فیلمنامه یعنی نیکول هولوفسنر، بن افلک و مت دیمون در انتخاب حوادث جذاب و مرتبط با واقعهی اصلی عملکرد خوبی نداشتند و نتیجهی آن وجود سکانسهای اضافه و روایتی غیر متمرکز است که تغییر ترتیب و حذف نیمی از آنها نه تنها آسیبی به فیلم نمیزند که اگر انجام میشد، شاهد داستان و روات بسیار منسجم و درگیر کنندهتری در فیلم The Last Duel بودیم.
بخش اول یعنی «حقیقت از دید ژان دِ کروژ» شروع میکنیم. نیمی از این بخش به آشنایی و ازدواج او با مارگارت پرداخته که حضورش ضرورتی برای داستان ندارد. نیم دیگر آن نیز به رابطهی او با لِگری و جنگها پرداخته که تا حد زیادی در نمایش منشا و دلایل اختلافات موفق عمل کرده اما در تبدیل کروژ به شخصیت مثبت و ایجاد حس همزادپنداری بین او و بیننده ناکام است؛ چون تماشاگر تازه در بخشهای بعدی اصل ماجرا را میبیند.
بخش دوم فیلم وضعیت خیلی بهتری دارد و بیننده از تماشای بازی آدام درایور و بن افلک لذت میبرد. بن افلک در طول فیلم و خصوصا در این قسمت در ایفای نقش شخصیت پیر بسیار خوب ظاهر شده و حتی میتوان از او به عنوان شخصیت منفی اصلی فیلم یاد کرد. آدام درایور نیز مثل همیشه اجرایی تماشایی از خود به نمایش گذاشته است. در این بخش فیلم خلا تمرکز روی دلایل تصمیمات لگری حس میشود و خبری از نشان دادن او به عنوان یک متجاوز نیست اما بیننده با کمی صبر دلایل عدم توجه فیلم به این موضوع را در قسمت سوم آن پیدا میکند.
در عوض در بخش سوم این خلا با پرداختن به وضعیت روحی و تاثیرات تصمیم مارگارت برای افشای حقیقت پر شده و فیلم The Last Duel در نشان دادن جایگاه زنان و نوع نگاه جامعه به آنها در جوامع سنتی که زن را بخشی از دارایی همسرش میبیند و برای دفاع از خود نیاز به اقدام او دارند، بسیار درست و به دور از شعار و ترندهای روز هالیوود عمل کرده که همین موضوع آن را شایستهی تماشا میکند. در طرف مقابل شاهد اعتراف لگری در مقابل کشیش و حمایت و سرپوشانی پیر از جرم او هستیم که به تاثیر گذاری بیشتر این موضوع در فیلم کمک کرده است.
ادام درایور مثل همیشه کار خود را به نحو احسن انجام داده است ، همچنین بن افلک نیز در نمایش شخصیت منفی فیلم عالی عمل می کند .
از نکات مثبت دیگر فیلم نیز می توان به دوئل تماشایی آخر فیلم و
قسمت دیگر این روایتهای متفاوت، مربوطبه توصیفات و شخصیتپردازیهای کاراکترهای فیلم است ، اشاره کرد. اتفاقاتی که تنها برای آن شخص رخ میدهد و کارکترِ دیگر از او بیاطلاع است. مثلا صحنهی تعرض که تنها از دید لگریس و مارگریت دراماتیزه میشود یا صحنههای جنگی که تنها کاروژ در آن حضور دارد. در پلانهای این روایتها، هر کسی خودش را بهنوعی معرفی میکند. ژان دو کاروژ خودش را همسری مهربان میداند و شوالیهای که برای کشورش سربازی وفادار است. اما از دید مارگریت او مردی خوش رفتار نیست و نمیتواند دل یک زن را بهدست آورد.
آخرین دوئل به قصهی همیشگی زنان علیه زنان هم سرک میکشد و مادر ژان دو کاروژ و دوست مارگریت، تبدیل به سرزنش کنندگان اصلی او میشوند و سعی در ناامیدی و تحقیر کردن این شخصیت پیشرو را دارند.
در آخر به اصل ماجرا یعنی دوئل بین لگری و کروژ میرسیم که حکم جایزهی ریدلی اسکات به بینندهای را دارد که ایرادات این دو ساعت را تحمل کرده و حالا به بیست دقیقه مبارزهی هیجان انگیز برای تماشا و لذت بردن رسیده است. چند اشکال ریز در تدوین و منطبق نبود چند پلان با پلان قبلی تاثیری در میزان لذت بیننده از آن ندارد و همچنان او را غرق تماشای مبارزهی جذاب سِر ژان دِ کروژ و لگری میکند.
اما در کل مشکل اصلی این فیلم و یا فیلم آخر جمیز باند و فیلم های جدید را در نبود داستان جدید و جذاب دانست ، برای مثال این فیلم را می توان ترکیب فیلم های گلادیاتور ، راشامون و تلما و لوئیز دانست ، مشکل هم در اقتباس از آثار دیگر نیست ، مشکل نبود داستان مجزای جذاب و جدید است ، مشکلی که با ضعف اثر نسبت به سه فیلمی که الگوی آن بوده اند تشدید می شود ، این فیلم در مقایسه با سه اثری که نامبرده شد به شدت در سطح پایین تری قرار دارد و سینمای هالیوود تقریبا ۱۰ سال از که در سراشیبی شدید ضعف قرار گرفته و این وضع همچنان ادامه دارد.





















نظرات کاربران