نقد فیلم One Flew Over the Cuckoo’s Nest
نقد فیلم One Flew Over the Cuckoo’s Nest
یکی دیگر از برترین آثار تاریخ سینما، یعنی پرواز بر آشیانه ی فاخته بر اساس رمانی به همین نام اقتباس شده که کار کارگردانی آن را میلوش فورمن افسانه ای عهده دار بوده است. او که برنده ی جوایز بی شماری در زندگی خود مِن جمله دو جایزه ی اسکار بود، در این فیلم همانند دیگر فیلم های خود وسواس ویژه ای نشان می دهد. وسواس او به قدری بالاست که در ۴۹ سال حضور در هالیوود به عنوان کارگردان تنها ۲۱ پروژه ی کوتاه و بلند را کامل کرده است.
فیلم برداری با دوربین روی پایه و به روش تراولینگ انجام شده که در تمام مدت فیلم، حتی در صحنه های خشن و بحث و جدل و دعوا و فرار از مخمصه استفاده شده است . این نوع فیلم برداری امکان تأکید بر میزانسن و دکوپاژ را به کارگردان داده است . فورمن با حوصله در هر نما عناصر مورد نیاز را کنار هم چیده است به شکلی که اگر از هر نمای فیلم، عکسی بگیریم متوجه خواهیم شد که حتی زاویه قرار گرفتن هنر پیشه ها نسبت به هم و نسبت به کادر ارز یابی شده است.
جک نیکلسون چنان بازی خیره کننده ای از خود نشان می دهد که به خوبی نشان دهنده ی تغییر سبک ستارگان هالیوود در دهه ی هفتاد میلادی است. دیگر خبری از بازیگران قد بلند و خوش قیافه و قوی هیکل و بد اخلاق و خشن همچون آلن دولن، پاول نیومن، و گری کوپر نیست و بازیگرانی جوان با مهارت بسیار بالای بازیگری مثل رابرت دنیرو، آلپاچینو و داستین هافمن در حال جایگزین شدن بودند که از نظر خوش قیافگی و قد بلند اصلا در حد و اندازه ی دهه ی طلایی هالیوود یعنی دههٔ ۶۰ نبودند اما قدرت بازیگری آنها غیر قابل انکار است.
داستان فیلم به شدت جسورانه است و این بیمارستان روانی ها در اصل تمثیلی از جوامع مدرن و استبدادی است که روح آدمیان را تا آخرین حد ممکن تحت فشار قرار می دهند، به گونه ای که خود فرد نیز بعد از مدتی دیوانگی خود را قبول می کند و سعی می کند با قوانین احمقانه و دیکتاتور محور بیمارستان روانی ها کنار بیاید تا دچار صدمات و آسیب های کمتری شوند.
در نوع فرم کارگردانی ایراداتی به فورمن وارد است زیرا او به صورت واضح در حال تقلید از نوع فرم کارگردانی هیچکاک بوده که همین باعث شده تا بعضی صحنه ها آنچنان که باید خوب از آب درنیایند و در میان روش کلاسیک و نخ نما و قدیمی هالیوود که دوره ی آن تمام شده بود و عصر جدید فیلمسازی گیج و منگ باشد و از هر کدام تاثیری بپذیرد و اثری یکپارچه را تولید نکند، در کنار آن مهارت فورمن در آن دوره اصلا و ابدا در حد و اندازه ی کارگردانی همچون آلفرد هیچکاک نبوده تا بتواند به خوبی از پس این سبک از فیلمسازی بربیاید اما همین تقلید کودکانه و زیبا باعث شد تا او بتواند برنده ی اولین اسکار خود باشد.
نقطه قوت این فیلم که هر بیننده ای را عاشق خود می کند این است که انسان های یاغی در مقابل ظلم سیستماتیک جوامع مدرن سر خم نمی کنند و پایان فیلم چنان جسورانه و زیباست که هیچ نقدی به آن نمی توان وارد کرد. کارگردان به خوبی می داند که کجا از مرگ شخصیت ها استفاده کند و صرفا به دلیل کمبود سوژه و ایجاد حس ترحم شخصیت ها را از بین نمی برد بلکه مرگ شخصیت ها به خوبی در خدمت فضا و داستان فیلم است.





















نظرات کاربران