قسمتی که کمی صبر میکند، “You Want a Real Costume, Right” سهگانه افتتاحیه فصل سوم شکستناپذیر را با گسترش موضوعات در حال ظهور آن کامل میکند. طرح داستان کاملاً به جلو نمیرود، اما این عمدی است. این یک بخش سنجیده از روی ضرورت است، یا شخصیتها را مجبور به معماهای اخلاقی میکند، یا ریاکاریهایی را که آنها کاملاً قادر به تشخیص آن نیستند، برجسته میکند.
این قسمت Invincible با یک سکانس آشنای خنثی کردن سرقت از بانک آغاز میشود، اما دیدگاه آن وارونه شده است. یک جفت از مزدوران که به طور مختصر در فصلهای قبلی ظاهر شدهاند، مگمانیایی دیوانه از گدازهها و تتر تیرانتِ مجهز به فناوری، برای پول نقد به یک شعبه محلی حمله میکنند، اما نماهای عکسالعمل بدون دیالوگ آنها داستان متفاوتی از معمول را روایت میکند. به نظر نمیرسد که آنها از ترساندن گروگانهای ناخواسته خود، به ویژه کودکان، لذت ببرند، و وقتی بولت پروف، عضو نگهبانان، وارد صحنه میشود – شناور در قاب مانند یک موجود ماوراء طبیعی و لاوکرافتین – ما کاملاً به دیدگاه شرورها میچسبیم زیرا آنها به سختی فرار میکنند.
در یک مونتاژ بیصدا هفت دقیقهای (که مدام به تصاویر متحرک یک گل پژمرده برش میخورد)، میبینیم که این زوج شرور – که اکنون مشخص میشود یک زوج عاشقانه هستند – تمام تلاش خود را میکنند تا از زندگی جنایی دور بمانند و کار خوب و صادقانهای داشته باشند، اما درها بارها به روی آنها بسته میشود. در یک سناریوی بعدازظهر سگی، آنها در نهایت مجبور به دزدی میشوند، و وقتی مارک/شکستناپذیر (با برادر کوچکتر الیور/بچه اومنی-من به دنبالش) میرسد، حضور شبحوار و عملاً وحشتناکی به خود میگیرد. ما مگمانیایی یا تتر تیرانت را فراتر از این مقدمه نمیبینیم، اما با تبدیل آنها به یک لنگر احساسی، “یه لباس واقعی میخوای، درسته؟” معضل مداوم مارک در مورد همکاری با جنایتکاران اصلاحشده را برجسته میکند. مسلم است، در حالی که افرادی مانند داک سایزمیک و دی.ای. سینکلر انگیزههای شوم و “علم دیوانه” دارند، دشوار است که طرف دیگر سکه را نبینیم وقتی که شکستناپذیر در نهایت جنایات سطح خیابان را به عنوان نتیجه شرایط مادی نشان میدهد، لایهای از واقعیت را به نمایشی اضافه میکند که با هر هفتهای که میگذرد، فوق العاده تر میشود.
چند شرور سطح خیابان دیگر دوباره ظاهر میشوند، بیشتر در صحنههای گفتگویی که درگیری آینده را بدون رفتن به جایی مشخص میکنند – این تنها زمانی است که قسمت چرخهای خود را میچرخاند – اما نگرانیهای انسانی همچنان جذاب هستند. اتم ایو سعی میکند دوستی خود را با امبر هدایت کند اکنون که دومی میداند او با مارک قرار میگذارد، و او همچنین رابطه خود را با والدینش که هنوز مسیر ابرقهرمانی او را تأیید نمیکنند و او را به عنوان یک ناامیدی میبینند، دوباره زنده میکند. سایر نگهبانان نیز یک یا دو صحنه از اوقات فراغت خود را دارند – انحرافی بسیار مورد نیاز از روش معمول شکستناپذیر که آنها را فقط برای صحنههای اکشن نشان میدهد.
این نمایش، البته، زمانی در قویترین حالت خود قرار دارد که درام خانواده گریسون را متمرکز میکند. دیبی به قرار دیگری با پل میرود و یکجانبه تصمیم میگیرد که اعتماد دوباره به کسی به معنای فاش کردن گذشتهاش است – که به عبارت دیگر، شوهر ابرشرور و بچههای هوشیار نقابدارش. مارک چندان خوشحال نیست، اما او نیز در حال حاضر درام خود را با الیور دارد، در مورد بهترین راه برای رابینمانند (به طور خاص، دستیار دامیان وین-مانند) برای تمرین و مشاهده در صحنه در حالی که خیلی به عمل نزدیک است.
این خط نازک بین تماشا و شرکت کردن، زمانی که دوقلوهای ماولر برای بار nام برمیگردند، از بین میرود و مثل همیشه هرج و مرج ایجاد میکنند. آنها یک وسیله تکراری رایج در سریال هستند، و درست زمانی که به نظر میرسد آنها برای همیشه در اطراف خواهند بود، الیور در نهایت آنها را به طرز وحشتناکی تکه تکه میکند و مارک را مجبور به مقابله با یک معمای جدی میکند. القای صبر به الیور برای نکشتن دشمنانش، حتی زمانی که اوضاع وخیم به نظر میرسد، همچنین به معنای بازگشت از رد تازه خود از اصلاح به عنوان یک مفهوم است، ریاکاری که فقط برادر کوچکترش را گیج میکند، و بنبستی که او هیچ پیشرفتی در آن ندارد (حداقل، هنوز).
در کمی از طنز نمایشی، این معضل کمی پس از آنکه مارک بالاخره اجازه احساس عادی بودن را پیدا میکند، ارائه میشود، زمانی که ایو – اولین ابرقهرمان همکارش که با او قرار داشته است – درک کاملی از تعادل غیرممکن کار و زندگی او نشان میدهد. یک توقف سریع در آرت برای احساس یکنواختی منجر به تغییر لباس میشود – آبی تیرهتر، منهای هرگونه برجسته زرد – اما این در نهایت چیزی جز یک چسب زخم بر روی مسئله جدیتر آغاز شباهت اخلاق الیور به پدرشان نیست.
همچنین بسیار گویا – و شایسته جایگاه نمایش به عنوان یک تقلید طنز کتابهای کمیک ابرقهرمانی – است که دیدگاه الیور در مورد کشتن، بیشباهت به دیدگاه اکثر ابرقهرمانان بزرگ نیست، گویی این بیشتر از آنکه نشانهای از هوش عاطفی باشد، نشانه توقف رشد است. با این حال، حتی مارک ممکن است مجبور شود به این قانون اخلاقی به روشهای مختلفی نزدیک شود، زمانی که خانوادهاش در خانه مورد حمله قرار میگیرند، از طریق یک پهپاد انفجاری که مشخص میشود توسط کسی جز شرور اصلی فصل گذشته، آنگستروم لوی، کنترل میشود – بازگشتی که مطمئناً عوارض شدیدی در بقیه فصل ۳ ایجاد خواهد کرد.
سخن نهایی
قسمت سوم سنجیده فصل جدید شکستناپذیر هم اوقات فراغت سرگرمکننده و هم معضلات اخلاقی متضاد را ارائه میدهد. “یه لباس واقعی میخوای، درسته؟” با دیدگاه بازی میکند تا نشان دهد که چگونه قهرمانان خداگونه آن برای فرد عادی – و همچنین جنایتکار عادی – ظاهر میشوند، اما مهمتر از آن، قهرمان اصلی خود را مجبور به مقابله با مواضع در حال تکامل خود در مورد خشونت و اصلاح میکند.























نظرات کاربران