اتاق زیرزمین، داستان ترسناکی درباره خانوادهای است که حضور عجیب و ناراحتکنندهای را در زیرزمین خانهشان تجربه میکنند.
سالها پیش، خانواده من برای تعطیلات به کیپ کد رفتند و برای دو هفته یک خانه کوچک قدیمی اجاره کردند. در طبقه اصلی، آشپزخانه، اتاق نشیمن و یک حمام وجود داشت. اتاق خوابها در طبقه دوم بودند. در طبقه پایین یک اتاق زیرزمین با ماشین لباسشویی و خشککن، یک مبل و یک تلویزیون وجود داشت.
در اولین شب، همه ما با فریاد وحشتناکی از اتاق خواب خواهرم بیدار شدیم. وقتی پدرم به داخل اتاقش هجوم برد و چراغها را روشن کرد، او را در حال نشستن روی تخت، فریاد زدن و گریه کردن دید. والدینم با او نشستند و او را آرام کردند تا اینکه بالاخره به اندازه کافی آرام شد تا به آنها بگوید چه چیزی او را ترسانده است.
او گفت که در نیمه شب توسط بوی وحشتناکی بیدار شده است. وقتی چشمانش را باز کرد، تمام اتاق خواب را از بالا تا پایین خیس از خون دید. خون تمام کف اتاق را پوشانده بود، دستهای خونآلود روی دیوارها و خون پاشیده شده در همه جای سقف.
همه ما فکر میکردیم که او فقط کابوس دیده است، اما او از بازگشت به اتاق خواب خود امتناع کرد و برای بقیه تعطیلات در اتاق والدینمان ماند.
یک عصر، مادرم در حال پختن شام در آشپزخانه طبقه بالا بود و پدرم برای انجام کاری به شهر مجاور رفته بود. خواهر و من در اتاق زیرزمین در حال تماشای تلویزیون بودیم که ناگهان لامپ پرید و تلویزیون خاموش شد و ما را در تاریکی کامل قرار داد.
زیرزمین تکمیل نشده بود و دیوارهای سنگی قدیمی داشت و آن را به مکانی کمی ترسناک تبدیل کرده بود. برای چند ثانیه، ما فقط یخ زدیم و نمیدانستیم چه کاری باید انجام دهیم. سپس شروع کردیم به بوییدن چیزی وحشتناک.
بوی بسیار بدی بود و وقتی به بینی ما رسید، احساس تهوع کردیم. بوی گوشت گندیده میداد. بو به سرعت بدتر و بدتر شد و سپس فقط صدای خراشیدن در تاریکی را شنیدیم. به نظر میرسید چیزی در حال خراشیدن کف یا دیوارها بود. ما جیغ کشیدیم و شروع کردیم به جستجوی بیهدف در تاریکی مطلق، سعی میکردیم در را پیدا کنیم.
در نهایت، موفق شدیم در را باز کنیم و با جیغ به سمت مادرم دویدیم.
ما همچنان به او درباره بوی زننده میگفتیم و میشنیدیم که چیزی در آنجا پایین میخراشد و میکشد. مادرم در نهایت قبول کرد که به زیرزمین برود، لامپ را تعویض کند و منبع بوی وحشتناک را بررسی کند. او یک چراغ قوه و یک لامپ جدید برداشت و در زیرزمین تاریک ناپدید شد، در حالی که ما در بالای پلهها منتظر او بودیم. انتظار داشتیم که او به سرعت بازگردد اما به نظر میرسید که برای همیشه در آنجا پایین است.
ناگهان، او را دیدیم که از تاریکی بیرون آمد و با دویدن از پلهها بالا رفت. او در زیرزمین را پشت سر خود کوبید و تا جایی که میتوانست آن را بست. او به سمت ما چرخید و میتوانستیم ببینیم که رنگ صورتش کاملاً از بین رفته است. چشمانش با ترس باز بود و فقط گفت: «نمیخواهم دوباره به آنجا بروید.» سپس به آشپزخانه رفت و با پلیس تماس گرفت.
ما مکالمه او را از روی تلفن شنیدیم و توانستیم بفهمیم که او کسی را در اتاق زیرزمین دیده است. در حالی که منتظر آمدن پلیس بودیم، در اتاق نشیمن جمع شدیم و به در زیرزمین خیره شدیم. در هر لحظه، انتظار داشتیم صدای کوبیدن در یا تلاش برای شکستن آن را بشنویم. مادرم از گفتن آنچه دیده بود امتناع کرد.
وقتی پلیس رسید، مادرم در جلوی در از آنها استقبال کرد و آنها را به داخل راهنمایی کرد. او در زیرزمین را باز کرد و آنها با چراغ قوهها و اسلحههای کشیده به تاریکی رفتند. آنها کل اتاق زیرزمین را جستجو کردند، اما چیزی پیدا نکردند. راه دیگری برای خروج از زیرزمین وجود نداشت، هیچ پنجرهای، هیچ دری. هر چه آنجا بود باید از در زیرزمین بالا میآمد.
پس از رفتن پلیس، مادرم سرانجام آنچه را که در اتاق زیرزمین تاریک دیده بود، فاش کرد. در حالی که صحبت میکرد، بسیار ساکت و آرام شد. او گفت که در حال تعویض لامپ در طبقه پایین بوده است که شروع به بوییدن بوی وحشتناکی کرده است که ما به او توصیف کرده بودیم. سپس شروع به شنیدن صدای خراشیدن ضعیف کرد. او چراغ قوه خود را به اطراف اتاق تاباند و ناگهان چیزی را دید که بین ماشین لباسشویی و خشککن چمباتمه زده بود.
این یک مرد بود که چهار دست و پا چمباتمه زده بود. لباسهایش پاره پوره بود، موهایش وحشی و درهم بود و صورتش شبیه انسان نبود. با حالت نفرت خالصی تحریف شده بود. در آن لحظه کوتاه، به مادرم نگاه کرد، چشمانش پرتو چراغ قوه را منعکس میکرد. سپس ناگهان به جلو خزید و از دیوار ناپدید شد. وقتی مادرم دید او به سادگی در هوا ناپدید میشود، چراغ قوه را انداخت و دوید.
پس از آن، هیچ یک از ما به زیرزمین نرفتیم. ما در را قفل و بست نگه داشتیم. هر شب، در اتاق والدینمان میخوابیدیم و آن در را نیز قفل میکردیم. چند روز بعد تعطیلات خود را کوتاه کردیم و فقط به خانه رانندگی کردیم.





















نظرات کاربران