۳۱ از بهترین فیلم های بقا در مکان های عجیب

31 از بهترین فیلم های بقا در مکان های عجیب

بهترین فیلم های بقا در مکان های عجیب چه عناوینی هستند؟ فیلم‌های بقا انواع مختلفی دارند. ما شخصیت‌های زیادی را دیده‌ایم که در جزایر متروکه، غارها، سرزمین‌های یخبندان، فضاپیماهای متروکه و سناریوهای پس از آخرالزمان زنده مانده‌اند. اما درباره فیلم‌هایی که مکان‌های نسبتاً عادی و روزمره را به تله‌های مرگ تبدیل می‌کنند چطور؟ یا فیلم‌هایی که شامل بقا در طول یک توالی غیرمنتظره از رویدادها هستند که آنقدر خاص است که کمتر کسی قبلاً به آن فکر کرده است؟ درباره فیلم‌های بقایی که در مکان‌های واقعاً عجیبی اتفاق می‌افتند چطور؟

این مقاله فهرستی از فیلم‌ها درباره بقا در سناریوهای غیرعادی و غیرقابل تصور را گردآوری می‌کند. فیلم‌های اتاق فرار و فیلم‌های الهام‌گرفته از اره (Saw) از این لیست خارج شده‌اند، زیرا این نوع فیلم‌ها همگی در مورد ابداع معماها و تله‌های منحصر به فرد هستند. فیلم‌های این لیست – به جز چند مورد استثنا – مکان‌های معمولی را به موقعیت‌های منحصر به فرد برای بقا تبدیل می‌کنند؛ در ادامه با کنترل امجی همراه باشید.

فهرست مطالب

No Way Up (2024)

بسیاری از مردم از پرواز می‌ترسند. اما وقتی در هواپیما هستید، معمولاً انتظار ندارید که کوسه شما را بخورد. «بدون راه فرار» این ترس‌ها را با بالا بردن سطح خطر با احتمال خفگی، غرق شدن و له شدن زیر آب ترکیب می‌کند. این سناریوی غیرقابل تصور بقا با گیر افتادن یک پرنده در موتور هواپیما روی بال هواپیما، منفجر شدن موتور، ایجاد سوراخی در بدنه هواپیما، سقوط هواپیما در آب، فرود آمدن در زاویه ای رو به پایین در لبه یک صخره زیر دریا ایجاد می‌شود. به طوری که یک کیسه هوا در قسمت عقب هواپیما گیر می کند. سپس یک کوسه کنجکاو شده و در نزدیکی سوراخ هواپیما کمین می‌کند، در حالی که بازماندگان در مورد کارهایی که قبل از تمام شدن اکسیژن و قبل از اینکه فشار آب قسمت عقب هواپیما را منهدم کند، بحث می‌کنند.

Nowhere (2023)

میا در حال فرار از دولتی است که به عنوان روشی برای کنترل جمعیت، مردم خود را می کشد، اما سرنوشت با او یاری نمی کند. میا، همسرش نیکو و گروهی از فراریان دیگر به داخل یک کانتینر حمل و نقل هدایت می شوند تا بتوانند در میان محموله کشتی در حالی که به کشور دیگری می رود پنهان شوند. اما میا و نیکو از هم جدا می شوند و بقیه افراد داخل کانتینر میا توسط ماموران دولتی به قتل می رسند. میا با پنهان شدن زنده می ماند، اما پس از بارگیری روی کشتی، توفانی کانتینر او را به دریا می اندازد. حالا میا تنهاست و داخل یک کانتینر حمل و نقل که در دریا گم شده و به آرامی در حال غرق شدن است، گرفتار شده است. با این حال، میا برای مدت طولانی تنها نیست… او باردار است و دختری به دنیا می آورد که سناریوی بقا او را بسیار سخت تر می کند و نیاز او به نجات را به طور غیر قابل اندازه ای ناامید کننده تر می کند.

۲۴۷°F (2011)

زیادیِ یه چیز خوب، معمولا یه چیز بده. سونا عالیه، ولی موندن تو اون برای مدت طولانی میتونه خطرناک باشه. این همون چیزیه که سه نفر تو فیلم بقا با دمای ۲۴۷ درجه فارنهایت یاد میگیرن. چهار تا دوست برای آخر هفته به یه کلبه میرن و تصمیم میگیرن از ساونایی که اونجا پیدا کردن استفاده کنن. یه دعوا باعث میشه یکی از دوستاشون مست و داغون از اونجا بره بیرون. سه نفر دیگه تو اتاق بخار داغ گیر میفتن، بدون اینکه راه مطمئنی برای خاموش کردن گرما یا باز کردن در داشته باشن (قفل شده یا گیر کرده؟). آیا دوستشون به هوش میاد و قبل از اینکه همه از گرمازدگی بمیرن متوجه میشه اونا گم شدن؟

Holy Shit! (2022)

مردی کت و شلوارپوش بیدار می‌شه و خودش رو تو یه توالت سیار پیدا می‌کنه. توالت واژگون شده و محتویاتش روی چیزی که قبلاً دیوار بوده ولی حالا کف شده، ریخته. نه تنها این، بلکه مرد، فرانک (با بازی توماس نیهوف)، توسط میلگردی که از ساعدش تا داخل زمین فرو رفته، گیر افتاده. در حالی که فرانک سعی می‌کنه فرار کنه، کم‌کم به یاد میاره که چطور به اونجا رسیده. همچنین شروع می‌کنه به این موضوع پی می‌بره که اگه به زودی از توالت بیرون نیاد، تا ابد اونجا گیر خواهد افتاد. «Holy Shit» هم بامزه‌ست، هم جسورانه، و هم به اندازه‌ی عنوانش مسخره است.

Glorious (2022)

وس روز افتضاحی رو داره می‌گذرونه. بعد از یه شب پرخاش و مستی که به خاطر جدایی اخیرش با برندا، نامزد سابقش تحریک شده، وحشتناک خماری داره. بیشتر وسایلشو، از جمله شلواری که پوشیده بود، سوزونده و حالا مجبور شده از یه دستشویی استراحتگاه کثیف و وحشتناک استفاده کنه. شاید هم بدترینش این باشه که آدم تو اتاقک بغلی می‌خواد باهاش حرف بزنه. اما فردی که تو اتاقک بغليه در واقع یه آدم نیست، بلکه یه نیم‌خدائه که به وس هشدار می‌ده که جهان در خطره و فقط وس می‌تونه زندگی، جهان و همه چیز رو نجات بده. همچنین، وس متوجه می‌شه که گیر افتاده و تا زمانی که در مورد سرنوشت زندگی به شکلی که می‌شناسیم تصمیم نگیره، نمی‌تونه از دستشویی بیرون بیاد.

We Need to Do Something (2021)

با نزدیک شدن طوفان، یک خانواده چهار نفره برای پناه گرفتن در حمام خانه خود جمع می شوند. درختی بر روی خانه می افتد، درست از کنار حمام رد می شود، اما در حمام را از طرف دیگر مسدود می کند. خانواده گرفتار شده اند. با نبود غذا و هیچ نشانه ای از نجات، تنش هایی که قبلاً در درون خانواده وجود داشته، به سطح می آیند. اما این همه ماجرا نیست. چیز عجیبی در بیرون در جریان است که باعث می شود «ما باید کاری انجام دهیم» بیشتر از یک فیلم بقا، به یک فیلم ترسناک تبدیل شود، هرچند فیلمی است که جای تفسیر زیادی هم باقی می گذارد.

Demon Seed (1977)

همزمان با پیشرفت‌های بسیار مورد توجه در زمینه هوش مصنوعی، فیلم‌های مربوط به خانه‌های هوشمند در سال‌های اخیر افزایش یافته است. با این حال، بعید است که بسیاری از این فیلم‌های جدید خانه هوشمند بتوانند از عجیب بودن «دانه شیطان» (Demon Seed) فراتر بروند.

در مرکز داستان، پروتیوس ۴ قرار دارد، یک هوش مصنوعی پیچیده که آنقدر باهوش است که مردم به فکر نابودی آن می‌افتند. پروتیوس برای اطمینان از بقای خود، تصمیم به بچه‌دار شدن می‌گیرد. البته، یک بچه دورگه انسان/هوش مصنوعی واقعی. برای رسیدن به این هدف، پروتیوس با به دست گرفتن کنترل تمام تغییرات کامپیوتری خانه، همسر سازنده‌اش، سوزان (با بازی جولی کریستی) را در خانه‌ی دانشمند زندانی می‌کند. پروتیوس کنترل کامل خانه هوشمند را در دست دارد و قصد دارد سوزان را تا زمانی که او با بارور شدن توسط «دانه شیطان» مصنوعیِ این هوش مصنوعی موافقت کند، زندانی نگه دارد.

Gerald’s Game (2017)

در بسیاری از فیلم‌های ترسناک صحنه‌هایی وجود دارد که فردی به تخت‌خواب دستبند زده شده است. این یک راه آسان برای منزوی کردن کسی در یک فیلم اسلشر است و راه خوبی برای اضافه کردن آسیب‌پذیری زیاد به یک شخصیت است. «بازی جرالد» این آسیب‌پذیری را به حد افراط می‌رساند و تقریباً در کل فیلم، شخصیت اصلی خود، جسی (با بازی کارلا گوجینو) را در حالی که به تخت‌خواب دستبند زده شده، نگه می‌دارد. جسی درحالی که به تخت بسته شده و با حمله قلبی شوهرش منجر به مرگ او شده، در این وضعیت قرار می‌گیرد. وضعیت اسفناک او به دلیل کمبود غذا و آب به یک مسئله بقا تبدیل می‌شود، اما همچنین به یک مبارزه روانی بدل می‌گردد، زیرا جسی شروع به فکر کردن در مورد زندگی‌اش و توهم زدن می‌کند.

Oxygen (2021)

“اکسیژن” یک فیلم علمی-تخیلی با فضای بسته و تنگناهه است درباره زنی که در محفظه ی خواب مصنوعی (کرایوژنیک) بیدار می شود، بدون اینکه هیچ خاطره ای از هویت خودش یا اینکه چطور به آنجا رسیده داشته باشد. یک هوش مصنوعی همراه به اسم “میلو” در این محفظه تعبیه شده که می‌تواند به سوالاتش پاسخ دهد، اما زن حتی نمی‌داند چه سوالاتی باید بپرسد. او با تلاش برای کنار هم چیدن تکه‌های پازل حافظه‌اش، متوجه می‌شود که چیزی از او پنهان شده است، اما فوری‌ترین مسئله، کاهش سریع سطح اکسیژن در محفظه شبیه تابوت اوست.

Mili (2022)

گرفتار شدن در سردخانه‌ی راه‌رو (سردخانه‌ی بزرگ مخصوص نگهداری مواد غذایی) ترسی است که از ذهن بسیاری از کسانی که در صنعت خدمات غذایی کار کرده‌اند گذشته است. اکثر سردخانه‌های راه‌رو مدرن دارای قفل‌های ایمنی داخلی هستند، اما این احتمال وجود دارد که بسیاری از آن‌ها چنین احتیاطی را نداشته باشند. در فیلم «میلی»، کارگر یک رستوران داخل پاساژ خرید، زمانی در سردخانه گیر می‌افتد که رئیسش، با فکر اینکه میلی قبلاً آنجا را ترک کرده، سردخانه را قفل کرده و برای شب آنجا را ترک می‌کند. میلی در تلاش برای فرار ضعیف‌تر می‌شود، در حالی که عزیزانش با وحشت سعی می‌کنند بفهمند او کجا می‌تواند باشد. گیر افتادن در سردخانه در فیلم‌ها و تلویزیون‌ها کاملاً غیرقابل تصور نیست، فیلمی با عنوان «فریزر» (۲۰۱۴) و قسمتی از سریال «خرس» (۲۰۲۳) وجود دارد که از سردخانه‌های راه‌رو به عنوان تله استفاده می‌کنند، اما «میلی» نگاه خوبی به این موضوع دارد.

Frozen (2010)

“Frozen” یکی از اون فیلم‌هایی هست که احساس می‌کنه کمتر دیده شده و قدرش شناخته نشده، اما در واقع طرفدارای نسبتا زیادی داره. این فیلم رو اغلب وقتی صحبت از فیلم‌های هیجان‌انگیز و مستقلِ بقاء میشه، مثال می‌زنن، و حق هم دارن. این فیلم در مورد سه تا دوست – دن، دوست‌ دن به اسم پارکر، و بهترین دوست دن یعنی جو – هست که به خاطر یه سری اتفاقات بدشانس، روی تله‌کابین گیر می‌کنن. اون‌ها که بالای کوه آویزون هستن، کم‌کم با حقیقت موقعیت‌شون روبرو می‌شن، وقتی می‌فهمن که کسی نمی‌دونه اونا کجا هستن، و پیست اسکی تا آخر هفته‌ی بعد تعطیله. اون‌ها باید قبل از اینکه از سرما یخ بزنن، دست به کارهای ناامیدانه‌ای بزنن، و همین موضوع باعث میشه “Frozen” به یه فیلم هیجان‌انگیز و نفس‌گیرِ بقا تبدیل بشه.

Centigrade (2020)

یک زوج آمریکایی که در حال رانندگی در نروژ طی یک توفان بارانی با دمای انجماد هستند، تصمیم سرنوشت‌سازی می‌گیرند: کنار جاده می‌زنند تا توفان آرام شود. در ابتدای فیلم «سانتیگراد» با نائومی و مت همراه می‌شویم که در ماشین خود به طور کامل زیر یخ گیر کرده‌اند. با نبود هیچگونه سیگنالی برای تلفن و عدم امکان باز کردن در یا پنجره، تنش‌ها تقریباً بلافاصله بین آن‌ها بالا می‌گیرد. برای اینکه فرار آن‌ها ضروری‌تر شود، نائومی تقریباً در ماه نهم بارداری‌اش قرار دارد. «سانتیگراد» به اندازه‌ای که در مورد بقا است، در مورد رابطه نائومی و مت هم می‌شود، اما همچنان یک فیلم بقای تک لوکیشن به نسبت خوب است.

Stuck (2007)

اگر فیلم (Stuck) کاملاً تخیلی بود، اصلاً قابل باور نبود. این فیلم در مورد زنی به نام برندی است که با ماشینش به مردی به نام تام می‌زند و آن بدبخت را تا نیمه بدنش از شیشه جلوی ماشین بیرون می‌زند. تام نمرده، اما برندی تصمیم می‌گیرد او را در همان حالت گیر کرده در شیشه جلو رها کند و با پارک کردن ماشین در گاراژ به زندگی‌اش ادامه دهد. تام هر کاری که می‌تواند برای فرار و پیدا کردن کمک انجام می‌دهد، اما جراحاتش او را محدود می‌کند. فیلم از روی جنایت واقعی قتل گریگوری گلن بیگز ساخته شده که شباهت‌های اساسی با داستان فیلم دارد. فیلم با داستان اصلی کمی دستکاری کرده، اما وحشتناک است که فکر کنیم چیزی شبیه به این واقعاً اتفاق افتاده است.

۴×۴ (۲۰۱۹)

میگن جرم نمیصرفه. تو فیلم ۴×۴ (چهار در چهار)، سیرو (با بازی پتر لانزانی) این رو به سختی یاد میگیره، وقتی خودروی اشتباهی رو برای غارت کردن انتخاب میکنه. سیرو به یه شاسی بلند SUV وارد میشه، اون رو برای پیدا کردن وسایل با ارزش خالی میکنه، صندلی عقب رو کثیف میکنه و آماده میشه که بره. اما دیگه نمی تونه در رو باز کنه. هیچ کدوم از درها رو نمی تونه باز کنه و به زودی متوجه میشه که گیر افتاده.

مشخص میشه این وسیله نقلیه متعلق به مردیه که از دزدیده شدن خسته شده، پس شاسی بلند رو به یه تله موش برای خلافکارها تبدیل کرده. شیشه ها ضد گلوله هستن (که سیرو با درد این موضوع رو یاد میگیره) و دودی هستن که کسی نتونه داخل رو ببینه، ماشین هم ضد صداست که کسی نتونه صدای سیرو رو بشنوه، و به گونه ایه که با یه هوس از طرف صاحبش منفجر بشه. حالا سیرو باید با صاحب ماشین که مدام از طریق استریوی ماشین باهاش حرف میزنه، بازی کنه.

The Sand (2015)

شن وحشتناک است. درشت، زبر و آزاردهنده است، و همه جا را فرا می‌گیرد. شن زمانی حتی بدتر می‌شود که هیولایی را پنهان کند که از شاخک‌های ریز زیادی برای کندن گوشت، پاره کردن آن از بدن فرد و کشیدن او زیر شن به کام مرگ استفاده می‌کند. این دقیقاً وضعیتی است که گروهی از افراد خود را در آن می‌یابند، زمانی که از یک شب طولانی مهمانی در ساحل بیدار می‌شوند. سه نفر از مهمان‌داران به دلیل ناتوانی از پا گذاشتن روی شن، در یک خودروی روباز با باتری مرده گیر افتاده‌اند، دو نفر در یک برج نجات غریق هستند، و یک نفر بیچاره (به‌عنوان شوخی) به طور ناراحت‌کننده‌ای داخل یک سطل زباله فلزی گیر کرده است. حالا آن‌ها باید راهی برای فرار پیدا کنند قبل از اینکه شن همه آن‌ها را ببلعد.

Crawl (2019)

در حالی که طوفانی سهمگین در راه است، هیلی برخلاف دستور تخلیه مقامات، به سمت خانه خانوادگی‌اش می‌رود تا پدرش را ببیند. او پدرش را بیهوش در زیرزمین خانه پیدا می‌کند، اما چیز دیگری هم پیدا می‌کند: چندین تمساح. هیلی که به گوشه‌ای رانده شده، با پدر مجروحش همکاری می‌کند تا راهی برای نجات پیدا کند، اما تمساح‌های همیشه حاضر و سیلاب ناشی از طوفان، محدودیت زمانی برای بقای آن‌ها ایجاد می‌کند. این فیلم به کارگردانی الکساندر آژا، یک فیلم هیولایی عالی است.

Fall (2022)

برای هیجان‌جویی، بالا رفتن از یک دکل مخابره‌ای قدیمی و فرسوده در وسط هیچ‌کجا، انتخابی عجیب و نسنجیده به نظر می‌رسد. اما این دقیقاً کاری است که دو دوست در فیلم « سقوط » انجام می‌دهند. برای منصف بودن، بکی (گریس קרولین کری) نمی‌خواهد برود، اما دوستش شیلوا (ویرجینیا گاردنر) او را متقاعد می‌کند. هنگامی که این دو زن به بالای دکل می‌رسند، نردبان لرزان جدا شده و سقوط می‌کند، و بکی و شیلوا را روی سکویی کوچک در ارتفاع حدود ۲۰۰۰ پا رها می‌کند. آن‌ها تلاش‌های زیادی برای درخواست کمک و نجات خود انجام می‌دهند، اما با گذشت زمان، آمدن یک کرکس نشان می‌دهد که زمانشان رو به پایان است. اگرچه بهترین تجربه برای دیدن « سقوط » در سینما بود، اما این فیلم در ویدیوی خانگی هم به طرز شگفت‌انگیزی عصب‌خردکن است.

The Aeronauts (2019)

علم می‌تواند خطرناک باشد. فیلم «هوانوردان» که در سال ۱۸۶۲ روایت می‌شود، داستان دانشمند جیمز گلیشر و خلبان آملیا رن است که با استفاده از یک بالن هوای گرم، به ارتفاعی در آسمان صعود می‌کنند که تا به حال کسی تجربه نکرده است. هدف آنها اثبات برخی از تئوری‌های علمی جیمز است، اما زمانی که عوامل محیطی بر بالون و توانایی فرود آن تأثیر می‌گذارد، خود را درگیر مبارزه برای بقا می‌بینند. هرچند به طور کلی «هوانوردان» به جای یک فیلم بقا به صورت مستقیم، بیشتر یک فیلم ماجراجویی با عناصر بقا است، اما سناریوی نادر بقا با بالون آن را برای قرار گرفتن در این لیست واجد شرایط می‌کند.

Buried (2010)

از لحاظ تاریخی، دفن شدن زنده یکی از ترس‌های مشترک بسیاری از مردم بوده است. تابوت “ایمنی” (حداقل در تئوری و ثبت اختراع) به دلیل گسترش وحشت از دفن زودرس به وجود آمد. در فیلم «مدفون»، پل کانروی به درد یک تابوت ایمنی می‌خورد! در ابتدای فیلم، پل در یک جعبه چوبی بیدار می‌شود. در واقع، او در یک تابوتی در جایی در عراق توسط تروریست‌هایی که به دنبال باج هستند، دفن شده است. پل یک تلفن همراه دارد که با آن سعی می‌کند کمک بگیرد، اما زمان و هوای او هر دو رو به اتمام است. فیلم «مدفون» با نگه داشتن مخاطب در کنار فضای بسته تابوت در طول فیلم، یک تریلر تک لوکیشن منحصر به فرد و جذاب است.

Creep (2004)

مترو جایی برای حرکت است، برای رفتن آدم‌ها از جایی به جای دیگر. اما وقتی کِیت روی سکو خوابش می‌برد و آخرین قطار شب را از دست می‌دهد، دیگر جایی برای رفتن ندارد. با بسته و قفل شدن تمام خروجی‌ها، کِیت به دنبال هر کمکی که می‌تواند می‌گردد. او چند نفر را پیدا می‌کند، برخی بیشتر از دیگران کمک‌کننده هستند، اما همچنین کسی را پیدا می‌کند که سال‌هاست در اعماق تاریک ایستگاه مترو و تونل‌های پیچ در پیچ آن زندگی کرده است. او مدت‌هاست نور روز را ندیده و گرسنه است.

Phone Booth (2002)

اکثر فیلم‌های این لیست درباره افرادی هستند که یک تصمیم احمقانه می‌گیرند، یا افرادی که صرفاً در زمان نامناسب در مکان نامناسب قرار دارند. در «غرفه تلفن»، شخصی که با او گیر افتاده‌ایم، به طور خاص به خاطر زندگی‌ای که پر از تصمیمات غلط بوده، هدف قرار گرفته است. کالین فارل نقش استو، مردی دروغگو و خیانت‌کار به همسرش را بازی می‌کند. استو پس از استفاده از یک کابین تلفن برای تماس با معشوقه‌اش، به طور ناگهانی به زنگ خوردن دوباره تلفن پاسخ می‌دهد. در آن طرف خط صدای مردی (با بازی کیفر ساترلند) است که یک تفنگ تک‌تیرانداز دارد. این مرد قصد دارد استو را آزمایش کند تا ببیند آیا او حاضر است به گناهان متعددش اعتراف کند. گیر افتادن در یک فضای عمومی در حالی که هیچکس اطرافتان از گرفتاری شما خبر ندارد، جالب‌ترین بخش «غرفه تلفن» است و فراتر از موقعیت واقعی‌اش در فیلم، مفهوم عمیق‌تری را منتقل می‌کند.

ATM (2012)

هر زمان که از دستگاه خودپرداز، به خصوص در اواخر شب و در یک مکان خلوت، استفاده می کنید، همیشه بهتر است احتیاط کنید و مراقب اطراف خود باشید. در فیلم «خودپرداز»، سه همکار که بعد از جشن کریسمس شرکت از دستگاه خودپرداز استفاده می‌کنند، به اندازه کافی احساس امنیت می‌کنند. آن‌ها سه نفر هستند و خودپرداز داخل یک کابین سرپوشیده و روشن قرار دارد. اما وقتی قصد رفتن می‌کنند، مردی را با کاپشن کلاهدار می‌بینند که از پارکینگ به آن‌ها خیره شده است. آن‌ها تصور می‌کنند که او می‌خواهد آن‌ها را سرقت کند، اما به زودی مشخص می‌شود که او برنامه‌ای بسیار خشونت‌آمیزتر در سر دارد. این سه نفر که داخل کابین خودپرداز گیر افتاده‌اند، با سرما و ترس خودشان دست و پنجه نرم می‌کنند و در عین حال در مورد اینکه آیا می‌توانند از دست قاتلی که منتظر آن‌هاست فرار کنند، بحث می‌کنند.

P2 (2007)

گیر افتادن داخل پارکینگ به خاطر خرابی دستگاه پرداخت اتوماتیک و نبود نگهبان، حس وحشتناکی است. اما تصور کنید گیر بیفتید و کسی هم آنجا باشد، آنوقت است که اوضاع به مراتب بدتر می شود، مخصوصا اگر آن شخص شما را ربوده باشد! این داستانی است که برای شخصیت آنجلا در فیلم “پی۲” رقم می‌خورد. زمانی که او توسط نگهبان پارکینگ زیرزمینی ربوده می‌شود. حتی زمانی که آنجلا موفق به فرار از دست نگهبان می‌شود، متوجه می‌شود تمام خروجی‌ها به خاطر تعطیلات کریسمس قفل هستند، و نگهبان همواره یک قدم از او جلوتر است. با کم شدن و کم شدن راه‌های فرار، آنجلا تصمیم می‌گیرد بجنگد.

۱۲۷ Hours (2010)

۱۲۷ Hours یک فیلم‌ هیجان‌ انگیز بر اساس بقاء است که شاید باورش سخت باشد، اما بر اساس یک اتفاق واقعی ساخته شده است. این فیلم بر اساس کتاب زندگینامه‌ای آرون رالستون به نام «بین یک سنگ و یک جای سخت» ساخته شده است، که داستان زنده ماندن او را بعد از گیر افتادن دستش بین یک صخره و دیواره یک دره روایت می‌کند. این داستان واقعی در اوایل دهه ۲۰۰۰ به طور گسترده ای رسانه‌ای شد، اما اگر نمی‌دانید آرون چگونه زنده ماند، از لو رفتن داستان خودداری کنید. در ۱۲۷ ساعت، جیمز فرانکو نقش آرون رالستون را بازی می‌کند، لحظه‌ای که او درک می‌کند برای زنده ماندن باید چه کاری انجام دهد.

The Ruins (2008)

گاهی اوقات، کسی که توی ذوق گروه می‌زند، در واقع ایده درست‌تری دارد. در فیلم «ویرانه‌ها»، دو زوج با هم به تعطیلات در مکزیک می‌روند. وقتی آن‌ها با مرد خوش‌ برخوردی در کنار استخر هتل محل اقامتشان آشنا می‌شوند و او آن‌ها را برای بازدید از بقایای معبد مایاها در جنگل دعوت می‌کند، امی (جنا مالون) واقعاً تمایلی به رفتن ندارد. با این حال، دوست جف (جاناتان تاکر) او را متقاعد می‌کند، بنابراین آن‌ها به همراه آن مرد، بهترین دوست امی یعنی استیسی (لورا رمزی) و دوست استیسی، اریک (شون اشمور) راهی می‌شوند. هنگامی که به خرابه‌ها می‌رسند، مردم محلی آن‌ها را مجبور می‌کنند از سازه بالا بروند. آن‌ها به سرعت متوجه می‌شوند که به دلیل گیاهان کشنده‌ای که با آن‌ها تماس پیدا کرده‌اند، مردم محلی قصد ندارند هرگز اجازه خروج به آن‌ها بدهند. حالا مسافران باید در حالی که به دنبال راهی برای فرار از دست افراد محلی هستند که شب و روز مراقب آن‌ها هستند، با کمبود غذا و آب مقابله کنند. ای کاش به حرف‌های امی گوش داده بودند.

Green Room (2015)

از بیرون، یک “اتاق سبز” (گرین روم) به نظر مکانی آرام و امن می‌آید، پناه‌گاهی برای هنرمندانی که خود را برای اجرا آماده می‌کنند یا بعد از اجرا کمی استراحت می‌نمایند. اما فیلم «گرین روم» به کارگردانی و نویسندگی جرمی ساونیر، هیچ آرامشی ارائه نمی‌دهد. داستان فیلم در مورد گروه پانکی به نام “حق‌بجانب‌‍‌ها” است که ناخواسته برای اجرایی در یک بار متعلق به نئونازی‌ها رزرو شده‌اند. آن‌ها وظیفه خود را برای اجرا انجام می‌دهند، اما قبل از ترک محل، وارد اتاق استراحت پشت صحنه (گرین روم) می‌شوند و با یک جسد روبرو می‌شوند. سپس در همان اتاق گروگان گرفته می‌شوند و زمانی که رهبر گروه اسکله‌هدها (با بازی پاتریک استوارت در نقش به ‌یادماندنی‌ترین شخصیت‌ منفی‌اش) تصمیم می‌گیرد همه شاهدان را بکشد، آن‌ها وارد مبارزه‌ای برای بقا می‌شوند. «گرین روم» از ابتدا تا انتها هیجان‌انگیز و نفس‌گیر است.

The Wall (2012)

برخی از مردم از فکر رفتن به طبیعت وحشی برای دور شدن از همه چیز لذت می‌برند. اما برای زن ناشناسی که در فیلم «دیوار» دنبال می‌کنیم، فرار او به رشته‌کوه‌های آلپ اتریش به سفری بدون بازگشت تبدیل می‌شود. این زن در حالی که در یک کلبه به دیدار دوستانش رفته است، زمانی که دوستانش از سفر به شهر بر نمی‌گردند، نگران می‌شود. او برای پیدا کردن آن‌ها به راه می‌افتد اما متوجه می‌شود که پشت یک دیوار شفاف و غیرقابل نفوذ گیر افتاده است. با وجود نداشتن راهی برای عبور از دیوار که منطقه وسیعی را در اطراف کلبه محصور کرده، زن با گذشت روزها که به ماه‌ها تبدیل می‌شوند، مجبور به یادگیری زندگی کردن از طریق طبیعت می‌شود.

۱۲ Feet Deep (2017)

گیر افتادن زیر پوشش استخر اتفاقی بعید است، اما بسیاری از اتفاقات تا زمانی که رخ ندهند، به نظر غیرممکن می‌رسند. در فیلم «۱۲ فوت زیر»، دو خواهر زمانی که بدترین موقع را برای بیرون آوردن انگشتر گیر کرده در ته استخر انتخاب می‌کنند، زیر پوشش سخت یک استخر شنای المپیک گیر می‌افتند. استخر سرپوشیده است و مجموعه برای تعطیلات آخر هفته تعطیل خواهد شد، و این دو خواهر را با وضعیتی روبرو می‌کند که باید راهی برای شکستن پوشش استخر پیدا کنند، مگر اینکه بخواهند روزها را صرف شنا کردن سرپا در استخر بگذرانند. «۱۲ فوت زیر» با ترکیب ژانرهای بقا، درام و حتی کمی جنایی-هیجان‌انگیز، فیلمی سرگرم‌کننده ساخته است، هرچند غیرقابل باور به نظر می‌رسد.

۴۷ Meters Down (2017)

کوسه‌ها موجودات جالبی هستند. برخلاف آنچه در فیلم‌ها نشان داده می‌شود، آن‌ها در دنیای واقعی ماشین‌های کشتار انسان نیستند. بنابراین منطقی است که بسیاری از مردم بخواهند در امنیت نسبی یک قفس مخصوص کوسه، از نزدیک با آن‌ها روبرو شوند. اما فیلم‌ها دنیای واقعی نیستند، و «۴۷ متر پایین‌» داستان غواصی با قفس کوسه است که به طرز مضحکی ناامن است. خواهران لیزا و کیت زمانی که قفس کوسه آن‌ها از قایق جدا شده و به سرعت به کف اقیانوس سقوط می‌کند، درون آن قرار دارند. کوسه‌های تشنه به خون دور قفس می‌چرخند و با وجود قفل نبودن درِ قفس، مانع شنا کردن زنان به سطح می‌شوند. مشکلات بیشتری فرار را حتی غیرممکن‌تر می‌کنند. با اینکه فیلم «۴۷ متر پایین‌» کاملاً واقع‌گرایانه نیست، اما یک فیلم هیجان انگیز و سرگرم کننده برای بقا است.

The Shallows (2016)

گیر افتادن و در عذاب دیدن نجات در یک قدمی خود، بدون اینکه بتوانید به آن برسید، احساس وحشتناکی است. نانسی (بلیک لایولی) در فیلم تحسین‌شده «ساحل کم‌عمق» این حس را تجربه می‌کند. نانسی در حال موج‌سواری در آب‌های یک ساحل منزوی در مکزیک است که مورد حمله کوسه قرار می‌گیرد. نانسی، زخمی اما زنده، موفق می‌شود به صخره‌ای نزدیک ساحل شنا کند، اما با توجه به وضعیتش، خون موجود در آب و کوسه‌ای که می‌داند هنوز در کمین است، شنا کردن برای رسیدن به ساحل برای او غیرممکن است. در فیلمی از این دست، گیر افتادن روی صخره عجیب نیست، اما نانسی بعداً در فیلم به سمت یک لنگر شناور می‌رود که موقعیت بسیار خاص‌تری است، به خصوص با در نظر گرفتن نزدیکی آن به ساحل.

Open Water (2003)

گم شدن در دریا اتفاق چندان غیرمعمولی نیست. در فیلم‌ها، قایق‌ها دائماً از مسیر منحرف می‌شوند یا غرق می‌شوند. اما عجیب زمانی است که افراد بدون هیچ قایقی در دریا گم شوند. عجیب است که افراد صرفاً به دلیل اشتباه یک نفر در ریاضیات، مجبور به موقعیت بقا شوند. در فیلم «دریای آزاد»، زوجی به نام سوزان و دنیل به دلیل اشتباه مسخره مسئولین در شمارش گردشگران، از قایق اسکوبا غواصی جا مانده و مجبور می‌شوند وسط اقیانوس آب‌تنی کنند! سوزان و دنیل تنها با این امید که خدمه قایق قبل از اینکه کوسه‌های در حال افزایشی که دور آن‌ها می‌چرخند تصمیم به شام بگیرند، برمی‌گردند، سرگردان باقی می‌مانند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *