داستان کوتاه ترسناک تو نفر بعدی هستی

داستان کوتاه ترسناک تو نفر بعدی هستی

داستان کوتاه ترسناک تو نفر بعدی هستی!

مادر من خواب‌هایی می‌دید درباره‌ی دری که وقتی آن را باز می‌کرد، موجودی به بلندای ۳ متر با بدن‌های بی‌جان پدر و مادرش آنجا بود. او هر چند شب یک‌بار این خواب‌ها را می‌دید؛ یک روز ناگهان خواب‌ها قطع شدند؛ فردای آن روز، تماس تلفنی‌ای از عمویش دریافت کرد؛ پدربزرگ و مادربزرگش کشته شده بودند؛ و یادداشتی وجود داشت که می‌گفت، «تو نفر بعدی هستی؛» و زمانی که من ۲۳ ساله شدم، خواب‌های مشابهی دیدم، اما این‌ بار مادرم در آن بود. بعد از چند روز، به او زنگ زدم، خوابم را برایش تعریف کردم، و او گفت، «نترس،» و روز بعد او را مرده پیدا کردند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *