برخی از بازیهای ویدیویی به قدری جذاب هستند که بازیکنان به سختی میتوانند خود را از آنها جدا کنند. به همین دلیل، تصور رها کردن این تجربیات پیش از رسیدن به نتیجه نهایی کمی دشوار به نظر میرسد، اما این واقعیتی است که بسیاری از افراد باید بپذیرند.
حتی بهترین بازیهای ویدیویی نیز میتوانند صبر بازیکن را به ویژه نزدیک به پایان آزمایش کنند. اغلب اوقات، بازیکنان قبل از نبرد با رئیس نهایی، این تجربه را به طور کلی کنار میگذارند، اگرچه خاطرات خوبی که از بازی دارند تضمین میکند که سالها در مورد آن صحبت خواهند کرد.
تمام درصدهای تکمیل بر اساس دادههای دستاوردهای استیم (Steam) است.
Hollow Knight: عبور از کاخ سفید برای مبارزه با Radiance دردسرساز است
Hollow Knight شاهکاری است که نشان میدهد ژانر مترویدوانیا (Metroidvania) تا کجا پیشرفت کرده است. چیزی که در ابتدا یک بازی ساده و بامزه در مورد کنترل یک حشره به نظر میرسد که سایر حشرات را از بین میبرد، تبدیل به یک سفر حماسی و در عین حال غمانگیز میشود که در نوع خود بینظیر است.
این بازی لحظات جادویی زیادی دارد که بازیکنان برای شکست دادن همه Dreamerها و رویارویی با Hollow Knight به سختی میتوانند خود را از صفحه نمایش دور کنند. با این حال، به زودی متوجه خواهند شد که یک پایان واقعی وجود دارد که تنها با ارتقاء Dream Nail، ورود به کاخ سفید (White Palace)، و تکمیل یکی از سختترین چالشهای پلتفرمینگ بازی به دست میآید. این موضوع میتواند برای اکثر بازیکنان بیش از حد دشوار باشد، به همین دلیل است که تنها ۱۸.۲٪ واقعاً این شاهکار چشمگیر را به انجام رساندهاند.
Darkest Dungeon: سیاهچالهای اواخر بازی بسیار وحشیانه هستند
Darkest Dungeon بازیای است که به سختی خود میبالد. بازیکنان باید در سیاهچالهای وحشتناکی پر از موجودات غیرقابل تصور حرکت کنند که ذهن قهرمانان انتخابی آنها را شکنجه خواهند داد. بازی به شدت چالشبرانگیز است، اما بازیکنان در نهایت میتوانند گروهی را تشکیل دهند که قادر به مقابله با سیاهچالهای سختتر و سختتر باشد.
با این حال، زمانی که بازیکنان به اواخر بازی نزدیک میشوند، سختی سیاهچالها به ارتفاعات واقعاً مضحکی میرسد. از دست دادن مکرر اعضای گروه بعد از مدتی دیگر سرگرمکننده نیست، که منجر به این شده است که تنها ۴.۵٪ از بازیکنان این دستاورد را کسب کنند.
Baldur’s Gate 3: فصل سوم بعد از مدتی اعصاب اکثر مردم را به هم میریزد
شکی نیست که Baldur’s Gate 3 یکی از بزرگترین بازیهای نقشآفرینی (RPG) تمام دوران است. با این حال، پس از اینکه بازیکنان دو مورد از بهترین فصلهایی که در یک RPG دیدهاند را تجربه میکنند، رسیدن به شهر Baldur’s Gate برای برخی کمی ناامیدکننده به نظر میرسد.
اشکالات و مشکلات فنی بازی در این فصل در بدترین حالت خود قرار دارند. دو شخصیت Gortash و Orin به سادگی به اندازه Ketheric Thorm، یکی از بزرگترین آنتاگونیستهای بازی، هیجانانگیز نیستند. سختی بازی نیز کاهش نمییابد، به همین دلیل است که تنها ۲۳.۴٪ از بازیکنان تا انتها پیش رفتهاند در حالی که بقیه بازی را رها کردهاند – یا برای کاوش شخصیتها و انتخابهای جدید دوباره شروع کردهاند.
Xenogears: بازیکنان بازی را زمانی که تبدیل به یک اسلایدشوی پر زرق و برق میشود رها میکنند
Xenogears یکی از بزرگترین JRPGهای پلی استیشن ۱ است، البته اگر فقط نیمه اول آن در نظر گرفته شود. این بازی اساساً یک نسخه قابل بازی از Neon Genesis Evangelion با تمرکز بر داستانسرایی فلسفی و یک سری پیچشهای داستانی جذاب است.
با این حال، فرآیند توسعه تاکاهاشی (Takahashi) بیش از حد طولانی شد و بودجه بازی تمام شد. در نتیجه، نیمه دوم بازی تبدیل به یک اسلایدشوی پر زرق و برق شد که خلاصهای ضعیف از نکات داستانیای بود که باید پیشگامانه میبودند. حجم زیاد خواندن، همراه با ساختار خطی بازی، روشن میکند که چرا بازیکنان پس از تحمل نیمه اول، به راحتی Xenogears را رها کردند.
The Elder Scrolls 3: Morrowind: داستان در اکثر بازیهای Elder Scrolls اولویت دوم است
تقریباً هر بازی Elder Scrolls کاندید عنوانی است که بازیکنان مدتها قبل از رسیدن به پایان آن را رها میکنند، اما این فقط بخشی از سفر است. به هر حال، این بازیها بازیکن را تشویق میکنند تا سرنوشت خود را در جهان رقم بزنند به جای اینکه یک مسیر از پیش تعیین شده را دنبال کنند.
Morrowind نمونهای عالی از این موضوع است، که فاقد هرگونه نشانگر نقشه است. این باعث میشود کاوش بیش از همیشه لذتبخشتر باشد، اما همچنین منجر به این میشود که برخی از بازیکنان مدتها قبل از اینکه فرصت شکست دادن Dagoth Ur را پیدا کنند، بازی را رها کنند، که با توجه به دامنه عظیم عنوان قابل درک است.
Assassin’s Creed Odyssey: جهان باز طاقتفرسا منجر به خستگی بازیکنان میشود
Assassin’s Creed Odyssey نمونه کاملی از بازیای است که برای سلیقه اکثر مردم بیش از حد کش داده شده است. این سری در تلاش برای بازآفرینی آنچه The Witcher 3 را خاص کرد، هویت خود را از دست داد و برای سه بازی، از جمله Odyssey، تبدیل به یک RPG جهان باز شد.
شکی نیست که بازی کردن Odyssey بسیار لذتبخش است و لحظات خاص خود را دارد، اما این بازی همچنین نمونهای عالی از این است که چرا بسیاری از مردم دچار خستگی از جهان باز (open-world fatigue) شدهاند. اکثر آنها بازی را مدتها قبل از رسیدن داستان به نتیجه رها کردند و تنها ۳۲.۵٪ از بازیکنان پس از مدتها توانستند به پایان بازی برسند.
Blue Prince: باز کردن قفل پایان واقعی به طرز مضحکی طول میکشد
وقتی مردم Blue Prince را شروع میکنند، فرض میکنند که رسیدن به اتاق ۴۶ (Room 46) پایان بازی است. در حالی که تیتراژ در این لحظه نمایش داده میشود، هنوز کارهای زیادی وجود دارد که بازیکنان باید قبل از رسیدن به پایان واقعی این بازی پازلی فوقالعاده انجام دهند.
این موضوع مشکل بزرگی نبود، اما وابستگی Blue Prince به تصادفی بودن (RNG) منجر به تجربههای ناامیدکنندهای میشود که بازیکنان تنها یک قدم با حل یک پازل فاصله دارند. این عذاب انباشته میشود تا زمانی که برخی از افراد تصمیم میگیرند بهتر است یک خلاصه بخوانند یا یک ویدیو تماشا کنند تا اینکه خود را مجبور کنند چند ساعت دیگر این بازی را انجام دهند.
RimWorld: هیچ کس برای ساختن یک سفینه فضایی و ترک سیاره تلاش نمیکند
RimWorld یک هدف نهایی دارد که در آن بازیکنان یک سفینه فضایی میسازند و برای فرار در برابر حملات مستعمرهنشینان دفاع میکنند. با این حال، با توجه به حجم زیاد کارهایی که باید در بازی انجام داد (به ویژه با تمام بستههای الحاقی آن)، برخی از بازیکنان ترجیح میدهند مستعمرهنشینان خود را برای همیشه در سیاره رها کنند.
ممکن است ظالمانه به نظر برسد، اما RimWorld زمانی در بهترین حالت خود قرار دارد که بازیکن در حال تلاش برای تشکیل یک مستعمره و پر کردن آن با ساکنان مولد است. زمانی که منابع لازم برای شروع مرحله پایانی بازی را داشته باشند، آنقدر به مستعمرهنشینان خود وابسته خواهند شد که خداحافظی تقریباً غیرممکن خواهد بود.





























نظرات کاربران