بهترین پایان تاریخ انیمه
0

پس از گذشت ۱۷ سال ، هنوز هم Code Geass بهترین پایان تاریخ انیمه را دارد

۱۷ سال بعد، هنوز هم Code Geass بهترین پایان تاریخ انیمه را دارد

Code Geass: Lelouch of the Rebellion یک انیمه‌ی مکا بود که در سال ۲۰۰۶ منتشر شد و در دل خود مضامین سیاسی و فلسفی را جای داده بود. برخلاف بسیاری از انیمه‌های دیگر، داستان Code Geass کاملاً اورجینال بود و پس از انتشار، اقتباس‌هایی به شکل مانگا و لایت‌ناول از آن ساخته شد.

تا به امروز، Code Geass هنوز هم به‌عنوان یکی از بهترین – اگر نگوییم بهترین – پایان‌های تاریخ انیمه شناخته می‌شود؛ پایانی که در قسمت آخر فصل دوم یعنی Code Geass: Lelouch of the Rebellion R2 رقم خورد. این پایان، نتیجه‌ی نزدیک به ۵۰ قسمت زمینه‌چینی دقیق و برنامه‌ریزی موشکافانه بود که الهام‌بخش بسیاری از آثار پس از خود شد.

للوش و سوزاکو: تضادهای فلسفی

آنچه پایان Code Geass را از سایر هم‌رده‌هایش متمایز می‌کند، جمع‌بندی تمام خطوط داستانی و سرنوشت‌های شخصیت‌هاست که با دقت در هم تنیده شده‌اند. در طول داستان، سوزاکو نقش تضاد فلسفی للوش را ایفا می‌کند. او بارها در مسیر للوش قرار می‌گیرد و مانع پیشرفت او می‌شود. چیزی که این تضاد را جذاب می‌سازد، این است که هر دو هدفی مشترک دارند، اما مسیر رسیدن به آن را متفاوت می‌بینند: للوش معتقد است که “هدف، وسیله را توجیه می‌کند”، در حالی‌که سوزاکو بر این باور است که “فقط اگر وسیله عادلانه باشد، هدف ارزشمند خواهد بود.”

در پایان سریال، للوش سوزاکو را در موقعیتی قرار می‌دهد که انتخابی جز پذیرش نقشه‌ی نهایی او ندارد. حتی اگر سوزاکو از تمام اعمال للوش بیزار باشد، نمی‌تواند منکر اثربخشی این نقشه شود. به‌جای مقابله‌ی مستقیم با سوزاکو، للوش او را به سمتی سوق می‌دهد که تنها راه منطقی را پیش رویش بگذارد: پایان دادن به زندگی للوش. و بیننده می‌بیند که این کار برای سوزاکو هیچ لذتی به همراه ندارد.

سوزاکو در مسیر داستان، خودش را گم می‌کند. او تمام تلاشش را می‌کند تا هر چیزی باشد که “زرو” یا للوش نیست. عذاب وجدان گذشته و حس گناه، او را به فردی تبدیل می‌کند که انگار میل به مرگ دارد. اگر قدرت گیاس للوش نبود که به او دستور “زنده بمان” داده بود، سوزاکو بارها تا به حال جان خود را از دست داده بود. اما در پایان، این سوزاکو نیست که می‌میرد، بلکه این للوش است که به مرگ “شایسته” دست پیدا می‌کند.

بهترین پایان تاریخ انیمه

للوش و یک مسیر شخصیتی بی‌نقص

وقتی للوش قدرت گیاس را برای اولین بار به دست می‌آورد، جمله‌ای قدرتمند می‌گوید:
“فقط کسانی باید بکشند که آماده‌اند کشته شوند.”
در طول داستان، این جمله را بارها برای کسانی که شکست می‌دهد تکرار می‌کند. اما فقط در پایان فصل دوم است که متوجه می‌شویم این جمله واقعاً از اعماق باور او می‌آمده و او واقعاً آماده بوده که برای آرمانش بمیرد؛ آرمانی که چیزی جز صلح جهانی نبوده است.

از همان آغاز داستان، نفرت للوش از امپراتوری بریتانیا مشخص است. اما او صرفاً به دنبال انتقام‌گیری شخصی از پدرش نیست، بلکه می‌خواهد دنیایی بهتر برای خواهر کوچکش، نانالی، بسازد. دختری که در یک ترور سیاسی نابینا و ناتوان شده است. با پیشرفت داستان، مشخص می‌شود که انگیزه‌های للوش عمق بیشتری پیدا کرده‌اند. دیگر فقط خواهرش در اولویت نیست؛ بلکه صلحی جهانی می‌خواهد برای تمام کسانی که در آتش جنگ می‌سوزند.

للوش ابتدا سعی می‌کند با امید دادن به مردم، هدفش را محقق کند، اما متوجه می‌شود که این روش کافی نیست. چیزی که او را جذاب می‌کند، توانایی او برای تغییر نقشه‌ها در مسیر رسیدن به هدف نهایی‌اش است. او به دنبال بخشش نیست و می‌داند که جنایاتی مرتکب شده. اما تبدیل شدن به یک شهید برای او به معنای کفاره نیست؛ فقط یک وسیله است برای رسیدن به پایان کار. همان‌طور که جان دیگران برایش هزینه رسیدن بود، حالا نوبت خودش است که این هزینه را بپردازد.

چرخش‌های داستانی، نه برای شوک بلکه برای منطق

داستان Code Geass در ظاهر ساده است، اما پیچش‌های غیرمنتظره‌ای دارد که هرگز به نظر نمی‌رسند صرفاً برای شوکه کردن بیننده باشند. هر پیچش داستانی، پس از وقوع، کاملاً منطقی به نظر می‌رسد و ریشه‌اش را می‌توان در قسمت‌های قبل دید. گاهی حتی در کل سریال.

نوشتن شخصیت‌های باهوش کار ساده‌ای نیست. خیلی‌ها للوش را با لایت یاگامی از Death Note مقایسه می‌کنند، اما تفاوت اصلی اینجاست که نقشه‌های للوش دائم در حال تغییرند. او شکست می‌خورد، اشتباه می‌کند و سد می‌بیند، اما مهم این است که همیشه آماده‌ی تطبیق با شرایط جدید است. و موفقیت‌هایش همیشه پس از دوره‌هایی از بازنگری می‌آیند.

شخصیت‌های فرعی نیز قابل باور هستند. زمانی که در مسیر نقشه‌های للوش قرار می‌گیرند، رفتارشان طبیعی و منطقی به نظر می‌رسد. به همین خاطر، پایان سریال تأثیرگذارتر می‌شود؛ چون احساس می‌کنیم که تمام جهان Code Geass دقیقاً همان‌طور که للوش پیش‌بینی کرده بود واکنش نشان داده. او خود را به یک ستمگر بی‌رحم تبدیل کرد تا در پایان، به دست “زرو” کشته شود. و این فقط به خاطر روایت نبود، بلکه به خاطر باورپذیری داستان بود. پیروزی للوش، واقعاً شایسته و به‌دست‌آمده بود.

بهترین پایان تاریخ انیمه

قهرمان بودن، یعنی طلب نکردن بخشش

رفتارهای للوش حتی بعد از ۱۷ سال همچنان محل بحث‌اند. آیا کارهای او قابل توجیه بودند؟ آیا می‌توان او را قهرمان دانست؟ شاید مرگش گناهانش را پاک نکرد، اما نمی‌توان انکار کرد که با ذهن و فداکاری‌اش، صلح جهانی را محقق ساخت. پاسخ قطعی برای این بحث وجود ندارد؛ چون همه‌چیز در دنیای او خاکستری است، نه سیاه و سفید.

پایان Code Geass مخاطب را به تفکر عمیق وامی‌دارد. سریال به‌وضوح بهای جان انسان را مطرح می‌کند و از ما می‌پرسد: تا چه حد می‌توان پیش رفت برای رسیدن به صلح؟ للوش می‌دانست که راهش خون‌آلود است. او هرگز خودش را قهرمان نمی‌دانست، بلکه خود را شر لازم می‌دانست؛ موجودی نفرت‌انگیز که باید دنیا را متحد کند.

نکته‌ی تأثیرگذار درباره‌ی فداکاری للوش این است که او این تصمیم را برای بخشیده شدن نمی‌گیرد، بلکه کاملاً عمل‌گرایانه به آن نگاه می‌کند. این فقط آخرین مرحله‌ی نقشه‌ی بزرگ اوست. او انتظار بخشش ندارد، حتی نمی‌خواهد بخشیده شود. اما تا آخرین لحظه به کسانی که دوست‌شان داشت اهمیت می‌دهد. و همین چیزی است که او را از شخصیت‌های مشابه متمایز می‌سازد.

پس تمام این‌ها برای چه بود؟

لایه‌ی دیگری از پیچیدگی داستان، این است که آیا اصلاً لازم بود للوش چنین برنامه‌ای را اجرا کند؟ همه‌چیز برای نانالی بود، اما خود نانالی بعدها می‌گوید که ترجیح می‌داد برادری زنده و در کنار خود داشته باشد. شاید بخش مهمی از نقشه‌ی للوش برخاسته از نیاز شخصی‌اش به معنا و قدرت بود، که پس از ملاقات با C.C. و به دست آوردن گیاس، در وجودش شعله‌ور شد.

للوش موفق شد دنیای امن‌تری بسازد، اما به قیمت شادی خواهرش؛ انگیزه‌ای که کل ماجرا را آغاز کرده بود. حالا این پرسش پیش می‌آید: چقدر از کارهای للوش از روی انتقام‌جویی شخصی بود؟ آیا اگر نانالی وجود نداشت، باز هم این مسیر را می‌رفت یا دنبال بهانه‌ای دیگر می‌گشت؟

همین پیچیدگی شخصیت است که باعث شده للوش هنوز هم محبوب باشد. او شخصیتی باهوش و استراتژیک است، اما این به معنای مصونیت از غرور، تردید، هوس و اشتباه نیست. Code Geass نمونه‌ی بی‌نظیری است از اینکه قدرت عظیم در دستان یک انسان توانا چگونه عمل می‌کند – اما در عین حال، یادآور این حقیقت است که حتی تواناترین‌ها هم انسان‌اند و ممکن است خطا کنند.

برچسب‌ها:

اشتراک گذاری

دنبال کنید نوشته شده توسط:

عرفان سعید زنوزی

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *