۱۰ انیمهای که با یک صحنه، بازی را تغییر دادند
هیچ انیمهای در خلأ وجود ندارد. ژانرها و کلیشههایی وجود دارند که دهههاست تثبیت شدهاند و بر اساس آنها ساخته شدهاند. اکثر انیمهها را میتوان به راحتی در جعبههای تمیز دستهبندی کرد تا انتظارات بیننده را شکل دهند، اما برخی از آنها وجود دارند که از جعبهبندی شدن امتناع میکنند. گاهی اوقات، یک انیمه کل یک ژانر را دوباره تعریف میکند و تنها چیزی که مورد نیاز است یک صحنه واحد است. صحنههایی در انیمه وجود دارد که در آزمون زمان ایستادهاند. این صحنهها چیزی بیش از جلب توجه بینندگان انجام دادند. آنها قوانین را کاملاً تغییر دادند.
در بیشتر موارد، بینندگان میدانند وقتی وارد یک انیمه میشوند چه انتظاری داشته باشند. یک مجموعه انیمه شونن نبردهای بزرگی دارد. یک انیمه دختر جادویی دگرگونیهای بامزهای دارد. اما برخی انیمهها وجود دارند که از پایبندی به این قوانین خودداری میکنند. این انیمهها نه تنها از چارچوب خارج نشدند؛ بلکه بقایای آن را نیز منفجر کردند. وقتی انیمههایی مانند Death Note و Attack on Titan از راه میرسند، نه تنها بر روایت خود تأثیر میگذارند، بلکه بر کل چشمانداز انیمه تأثیر میگذارند. صحنههایی از این انیمهها وجود دارد که حتی سالها بعد، از ذهن بینندگان خارج نمیشوند. صحنههایی که الهامبخش نسلهای جدید سازندگان انیمه بودهاند. برخی انیمهها تمام مدت تلاش خود را صرف متفاوت بودن میکنند. برای برخی دیگر، تنها چیزی که نیاز دارند یک صحنه است.
10_ چرخش نسلکشانه ارن همه چیز را در Attack on Titan تغییر داد
در بیشتر اتک آن تایتان ، داستان بر بقا متمرکز بود. بشریت پشت دیوارها گیر افتاده بود و با هیولاهای غولپیکر آدمخوار میجنگید. با عمیقتر شدن داستان، لحظات شگفتانگیز زیادی وجود داشت. با این حال، به نظر میرسید انیمه درباره مبارزه برای آزادی است. سپس ارن ییگر کل مکالمه را تغییر داد.
وقتی ارن غرش را فعال کرد، انقراض جمعی را آغاز کرد. ارن فقط علیه مارلی قیام نکرد. ارن علیه کل جهان قیام کرد. اعلام جنگ آرام و حسابشده او علیه بشریت، جدایی شدیدی از شخصیتی که قبلاً بود، نشان داد. شخصیت اصلی داستان به یک شخصیت شرور تبدیل شد. بینندگان سالها ارن را دنبال کرده بودند و در برابر اتفاقات غیرممکن از او حمایت میکردند. حالا، آنها باید از خود میپرسیدند که آیا واقعاً او را درک کردهاند یا خیر.
9_ قتل عام یوفمیا در کد گیاس نقطه بازگشتی نداشت
کد گیاس به عنوان صفحه شطرنجی از سیاست و شورش آغاز شد. لولوش یک تاکتیکدان درخشان با هدفی والا و قدرتی خطرناک بود. با این حال، این مجموعه به نوعی امید پایبند بود. سپس همه چیز با یک فرمان تصادفی و واحد از هم پاشید. وقتی لولوش به شوخی به یوفمیا دستور داد تا تمام ژاپنیها را بکشد، اوضاع به طرز چشمگیری تغییر کرد.
قتل عام یوفمیا به شکلی وحشیانه بود که بسیاری از انیمههای شونن معمولاً به آن نمیپردازند. این صحنه فقط مسیر لولوش را تغییر نداد. اقدام غیرعمدی او هر فرصتی برای رستگاری را سوزاند. پس از مرگ یوفمیا، داستان هیچ قهرمان پاکی نداشت. مرز بین شورش و تروریسم از بین رفته بود. از آن نقطه به بعد، کد گیاس به داستانی درباره عواقب تبدیل شد. انیمه شروع به زیر سوال بردن تأثیر قدرت و کسانی که آن را به کار میبرند، کرد.
8_مرگ مامی در انیمه Puella Magi Madoka Magica ژانر دختران جادویی را متحول کرد
انیمه Puella Magi Madoka Magica با یک فضای آشنا آغاز میشود. شخصیتها شیرین و موجودات جادویی جذاب هستند. و سپس، در قسمت ۳، مامی میمیرد. یک ثانیه، او در حال جشن گرفتن یک پیروزی است. ثانیه بعد، سرش در دهان یک جادوگر است، بدنش شل و بیجان.
مرگ مامی فقط یک پیچش داستانی نبود. مرگ او اعلام نیت واقعی انیمه بود. قوانین این ژانر دیگر اعمال نمیشد. بعد از آن صحنه، هر لحظه سنگینتر به نظر میرسید. هر دگرگونی جادویی به چیزی بسیار غمانگیزتر اشاره داشت. مرگ او اولین باری بود که مادوکا مجیکا حقیقت را در مورد خودش بیان میکرد. جلوههای بصری درخشان، یک ماسک بودند. چیزی که شبیه یک انیمه استاندارد دختران جادویی به نظر میرسید، از همان ابتدا ترسناک بود.
7_صحنه پایانی اسپایک، پایانی تلخ و شیرین برای کابوی بیباپ رقم زد
از همان ابتدا، کابوی بیباپ درباره افرادی بود که تاریخ زیادی را با خود حمل میکردند. هر لحظه سکوت بین اعضای گروه، به چیزی عمیقتر در زیر سطح اشاره داشت. و برای اسپایک اشپیگل، آن گذشته بالاخره او را درگیر کرد. در قسمت آخر، اسپایک انتخابی میکند. او خداحافظی میکند و سپس وارد مبارزهای میشود که میداند ممکن است زنده نماند.
در لحظات پایانی اسپایک، هیچ بیانیه بزرگی وجود ندارد. او با ویشس وارد مبارزه شد تا به چیزی که سالها او را آزار میداد، پایان دهد. و در لحظات پایانی، با انگشتانش اسلحهای ساخت و یک کلمه گفت. “بنگ”. داستان به او پایان خوشی نداد، بلکه پایانی را که همیشه به سمت آن میرفت، برایش رقم زد. در آن لحظه، کابوی بیباپ صداقت را به راحتی ترجیح داد.
6_نمایشهای لایت در Death Note ، پوچ و درخشان بودند
در نبرد هوشی لایت و ال در دفترچه مرگ، هر حرکتی میتوانست به معنای مرگ یا زندگی باشد. اما سپس صحنه چیپس سیبزمینی از راه رسید. این صحنه خیلی اغراقآمیز بود، اما به طور کامل لحن دراماتیک دفترچه مرگ را منتقل میکرد. لایت به راهی نیاز داشت تا در دفترچه مرگ، در حالی که تماشا میشد، بنویسد. او یک تلویزیون کوچک را درون یک کیسه چیپس پنهان کرد و در حالی که وانمود میکرد درس میخواند، شروع به نوشتن نامها کرد. وقتی دوربین زوم کرد و موسیقی اوج گرفت، او فریاد زد: «من یک چیپس برمیدارم… و آن را میخورم!»
این صحنه دراماتیک، مسخره و بینقص بود. در میان یک تریلر جدی، انیمه کاملاً به پوچی نمایشی متمایل شد. این صحنه دقیقاً همان انرژیای را به تصویر کشید که دفترچه مرگ را برجسته کرد.
5_شکنجه کانکی، تولدی دوباره در تاریکی را در توکیو غول رقم زد
کانکی کن در آغاز توکیو غول معصومیتی در خود داشت. حتی وقتی که به نیمهغول تبدیل شد، آن معصومیت همچنان پابرجا بود. اما دستگیری و شکنجه کانکی توسط جیسون، تمام توهمات او را در مورد پاک ماندن از بین برد. شکنجه آهسته و روشمند بود. جیسون انگشتان کانکی را شکست، آنها را شفا داد و دوباره شکست. او را مجبور کرد که بارها و بارها به عقب بشمارد، در حالی که بدن و ذهنش از هم میپاشید. ریتم انیمه تغییر کرد و لحن آن نیز تغییر کرد.
وقتی موهای کانکی سفید شد و صدایش آرام شد، لحظه پیروزی نبود. دگرگونی او تولد کسی بود که دیگر به خوب بودن اهمیتی نمیداد. توکیو غول به کاری تبدیل شد که دنیا با یک فرد هنگام تلاش برای زنده ماندن انجام میدهد.
4_بیداری سوپر سایان گوکو در دراگون بال به یک اثر نمادین تبدیل شد
دراگون بال زد لحظات فراموشنشدنی زیادی دارد، اما به خصوص نبرد نامک. گوکو خونین و خسته بود و سپس، فریزا کریلین را کشت. آن صحنه، آخرین ضربه بود. این اولین باری بود که کسی یک سوپر سایان میدید. موهای گوکو طلایی شد و صدایش به چیزی سرد تبدیل شد. چیزی که این لحظه را قدرتمند کرد، نه تنها خودِ دگرگونی، بلکه هر چیزی بود که منجر به آن شد. گوکو دیگر نمیتوانست جلوی خودش را بگیرد.
این صحنه فقط ریسک را بالا نبرد. سوپر سایان استاندارد را تعیین کرد و تضمین کرد که انیمه شونن هرگز مثل قبل نخواهد شد. این ایده که قدرت میتواند از احساسات ناشی شود، در اینجا ریشه دواند. هر بخش از صحنه نشان داد که یک نقطه عطف چگونه است. و برای بسیاری از طرفداران، این لحظهای بود که معنای واقعی قدرت را تعریف میکرد.
3_صحنه تبریک در انیمه Neon Genesis Evangelion، سردرگمی را به هنر تبدیل کرد
انیمه Neon Genesis Evangelion همیشه غیرقابل پیشبینی بوده است. چیزی که به عنوان یک انیمه مکا آغاز شد، به آرامی به چیزی عجیبتر تبدیل شد. نبردها انتزاعیتر شدند و شخصیتها از هم پاشیدند. در قسمت آخر، داستان دیگر هیچ ساختاری نداشت. به جای یک مبارزه اوجگیرنده یا یک راهحل روشن، سریال با نشستن شینجی در یک اتاق تاریک و پرسیدن معنای وجود از خودش به پایان میرسد.
بازیگران شینجی را احاطه کردند و وقتی او بالاخره خودش را پذیرفت، دست زدند. آنها بارها و بارها گفتند: «تبریک میگویم.» این لحظه حس سورئالی داشت. برخی از بینندگان تحت تأثیر قرار گرفتند در حالی که برخی دیگر گیج شدند، اما هیچ کس هرگز آن صحنه را فراموش نکرد. داستان از گره زدن دقیق مسائل یا توضیح آنچه اتفاق افتاده بود، خودداری کرد. انیمه Evangelion ثابت کرد که معنا لازم نیست در یک بستهبندی واضح ارائه شود. سالها بعد، پایان هنوز بحثهایی را برمیانگیزد.
2_دنده ۵ لوفی قوانین را در وان پیس تغییر داد
وان پیس همیشه با قوانین خودش بازی کرده است. قدرتهای میوه شیطانی ممکن است محدودیتهایی داشته باشند، اما هاکی برای مقابله با آنها وارد عمل میشود. لوفی در آستانه شکست است اما همیشه یک ضربه دیگر در خود دارد. وان پیس همیشه مرزهای تخیل و خلاقیت را در انیمه جابجا کرده است، اما تحول دنده ۵ لوفی در لیگ خودش بینظیر است.
لوفی این قدرت را در بحبوحه یک شکست وحشیانه بیدار کرد. اما به جای یک قدرتگیری معمولی، دنده ۵ به او هویت کاملاً جدیدی بخشید. این تحول با اضافات جدیدی به داستان همراه بود: طبلهای آزادی، خدای خورشید نیکا، برچسب جدیدی برای میوه شیطانی لوفی و خیلی چیزهای دیگر. این صحنه ثابت کرد که انیمههای طولانی مدت نباید کهنه شوند و هنوز هم میتوانند ایدههای تازهای به ارمغان بیاورند.
1_تعقیب و گریز موتورسیکلت آکیرا، قدرت سینمایی محض بود
آکیرا برای بیان منظور خود صبر نکرد. در عرض چند دقیقه پس از شروع، صفحه نمایش با رگههای قرمز و غرش موتورها روشن شد. موتورسیکلت کاندا در حالی که توسط باندها در دنیایی که از قبل در حال فروپاشی بود، تعقیب میشد، در شهر نئونی به حرکت درآمد. از همان لحظه اول، بینندگان میتوانستند تشخیص دهند که این فیلم مانند سایر فیلمهای انیمیشن نیست.
صحنه تعقیب و گریز آکیرا، نحوه نگاه مردم به انیمیشن را تغییر داد. این صحنه و به طور کلی فیلم، درهایی را برای جدی گرفته شدن انیمه در سراسر جهان گشود. پس از آکیرا، انیمه دیگر به عنوان چیزی فقط برای کودکان دیده نمیشد. انیمیشن به عنوان هنر و سینما دیده میشد. پژواک آن موتورسیکلت که به یک باره متوقف شد، هنوز هم به دلایل خوبی در انیمههای امروزی دیده میشود. این صحنهای بود که به جهان اعلام کرد انیمه از راه رسیده است.





















نظرات کاربران