داستانی از اشتیاق، شورش و موجودات جادویی، «The Legend of Ochi» ساختهی آیزایا ساکسون، یک ماجراجویی خیالانگیز کودکانه با قلبی تپنده است. فیلمسازی آن کاملاً بینقص نیست، اما موجود افسانهای در مرکز آن، یک بچه اوچی – گونهای بین گربه خانگی و میمون پوز کوتاه – از طریق عروسکگردانی لذتبخش و دقیق، جان میگیرد. سخت است که عاشق این موجود نشد و ورود آن، داستان دختری نوجوان به نام یوری (هلنا زنگل) را تسریع میکند که پدر اوچی شکارچیاش، ماکسیم (ویلم دفو) را به امید بازگرداندن بچه پیدا شده به خانوادهاش، ترک میکند. در این فرآیند، او بخشهایی از تاریخچه خود را نیز کشف میکند.
در کارپاتیا، جزیرهای خیالی در شمال اروپا، ماکسیم، نیمی از دوازده پسر محلی – از جمله پترو حساس با بازی فین ولفهارد – را جمعآوری و آموزش میدهد تا اوچیهای وحشی را که مقصر حمله به همسرش و راندن او میداند، ردیابی و بکشند. این گروه آتش و گوگرد را بر سر اوچیها میبارند – به طرز شگفتآوری وحشیانه است! – اما دنیای یوری زمانی زیر و رو میشود که او بچه ای از این گونه را در یکی از تلههای خرسی پدرش پیدا میکند. او حیوان کنجکاو و زخمی را به خانه میبرد، فقط به اندازهای که تصمیم بگیرد برای همیشه برود و وسواس کورکورانه ماکسیم به این گونه (و بهانههای او برای اینکه مادر یوری واقعاً کجا ممکن است باشد) را به نفع پیوند مجدد بچه با خویشاوندانش رها کند.
در اینجا جرقهای از شیطنت در فیلمسازی وجود دارد، از نوعی که اغلب در فیلمها و نمایشهای الهام گرفته از E.T. و امبلین که ولفهارد معمولاً در آنها بازی میکند، وجود ندارد: چیزهای عجیب، IT و غیره. ساکسون، کارگردان فیلم بلند برای اولین بار، به جای تقلید صرف از این تأثیرات، روحیه تخیلی و مبتکرانه آنها را منتقل میکند: درک تصاویر خیرهکننده و خارقالعاده که از کارهای موزیک ویدیویی او با هنرمندانی مانند بیورک و گریزلی بیر قابل تشخیص است. حرکات دوستداشتنی و واقعی بچه اوچی، که کنجکاوی و تردیدش به طرز دلگرمکنندهای واقعی است. اگرچه «افسانه اوچی» اغلب در ایجاد یک نمای بالا به پایین (به معنای واقعی و مجازی) از کارپاتیا، به ویژه در سکانسهای اکشن خود، ناکام میماند، ساکسون با مه مرموز و بافت بصری جذاب از طریق استفاده از مینیاتورها، به محیط شخصیت میبخشد. تقریباً شبیه سرزمین میانه است، اما در مقیاسی بسیار کودکانه. این با صمیمیت و تضاد بصری چشمگیری که کارگردان از بازیهای سنجیده دفو و زنگل و همچنین امیلی واتسون، که نقش داشا، زاهدی دانشمند را که یوری در جستجوی خود با او روبرو میشود، بازی میکند، مطابقت دارد.
متناسب با تأثیر به ظاهر اسپیلبرگی ساکسون، «افسانه اوچی» ریشه در داستان یک خانواده از هم پاشیده و دور از هم دارد که از طریق دیالوگهای ساده بیان میشود که توسط بازیگرانش با معنا پر شده است. برای مثال، یوری بر اینکه چقدر علایق پدرش را «احمقانه» میداند، پافشاری میکند و به زنگل اجازه میدهد کینههای خاموش را در زیر هر کلمه قرار دهد و کاری شجاعانه ارائه دهد که درد عمیقی را در خود جای داده است. در همین حال، ماکسیم ناامیدانه ادعا میکند که «باحال» است، و منجر به اجرای متفکرانه دفو به عنوان مردی میشود که خوبی ذاتیاش عمیقاً در زیر درد و خیانت شخصی دفن شده است. پدر منزوی حتی در یک صحنه لباس مضحک یک شوالیه را میپوشد و به طرز کیشوتی با آسیابهای بادی میجنگد، زیرا به طور فزایندهای مشخص میشود که چیزهای بسیار بیشتری از آنچه به نظر میرسد در مورد اوچی وجود دارد – و چیزهای بسیار بیشتری در مورد مالیخولیا ماکسیم وجود دارد.
این فیلم رویکردی ماهرانه به صدا دارد و گریههای اوچی را به عنوان لهجهای برای خود (که یوری به تدریج آن را یاد میگیرد) قاب میکند. و در حالی که میکس صدا نمیتواند کاملاً به وعدههای یک آهنگ بزرگ و مخفی اوچی عمل کند – شخصیتها آن را جادویی مینامند، اگرچه وقتی بالاخره آن را میشنویم تا حدودی نافذ و ناهنجار است – صرفاً مفهوم زبانی ریشه در هماهنگی عاطفی به یک نیروی محرک موضوعی کلیدی تبدیل میشود. این ایدهآلی است که شخصیتهای انسانی مجبور به تلاش برای آن هستند. تعداد انگشت شماری از بازیگران اصلی ساکسون – از جمله خود کودک دوستداشتنی اوچی – همگی عمیقاً همدل هستند و به ایجاد یک حماسه خانوادگی نمادین اما به راحتی قابل هضم برای مخاطب جوان «افسانه اوچی» کمک میکنند. حتی پترو، تنها یکی از پسران جانشین ماکسیم که لحظهای در کانون توجه قرار میگیرد، در نهایت در نگرش بیرحمانه خود تجدید نظر میکند.
نتیجه یک فیلم ماجراجویی کودکانه قدیمی است که با ابزارهای جدید ساخته شده است و حاوی پژواکهای زیستمحیطی معاصر و نقاط مرجع اسکاندیناوی است که آن را از پیشینیان خود متمایز میکند. چه کاملاً جواب دهد یا نه، فوقالعاده منحصر به فرد است.
«افسانه اوچی» که مملو از عروسکگردانی ماهرانه انیماترونیک و جهانسازی مسحورکننده (اگر نه همیشه منسجم) است، اولین فیلم بلند آیزایا ساکسون، یک ماجراجویی لذتبخش و قدیمی کودکانه است که با فناوری و حساسیتهای جدید ساخته شده است. داستان دختری جوان، یوری (هلنا زنگل)، که برای پناه دادن به موجود جادویی که پدرش ماکسیم (ویلم دفو) آرزوی آن را دارد، علیه پدرش که از نظر عاطفی دور است، برمیخیزد، «افسانه اوچی» صدمین فیلم مدرن الهام گرفته از ماجراجوییهای قدیمی امبلین است. اما این اولین فیلم در مدت طولانی است که از نظر فرم و موضوعات خود به طور مناسب نوآورانه به نظر میرسد.























نظرات کاربران