اگر آثار جمعآوری شده استیون کینگ یک هتل بزرگ در کوهستان بودند، مایک فلانگان به عنوان نگهبان این هتل انتخاب میشد. یا شاید او همیشه نگهبان بوده است؟ حتی قبل از اینکه این نویسنده-کارگردان شروع به اقتباس از آثار کینگ کند، پروژههای او تحت تأثیر کینگ به نظر میرسید، حتی توسط او تسخیر شده بودند؛ فقط به معماری پرش زمانی در فیلم “اُکولوس” و سریال محدود نتفلیکس “خانه تسخیر شده هیل” نگاه کنید.
از آن زمان که فلانگان داستانهای ترسناک کینگگونه خود را روایت کرد، طرفداری خود را رسمی کرده است و به جمع افرادی مانند راب رینر، فرانک دارابونت و میک گاریس در باشگاه انحصاری فیلمسازانی که چندین فیلم کینگ در رزومه خود دارند، پیوسته است. علاوه بر این، او با اقتباس از داستانهای که به راحتی به صفحه نمایش ترجمه نمیشوند، به چالش برخاسته است – مانند اقتباس از “بازی جرالد” که گفته میشد غیرقابل اقتباس است، با “دکتر خواب” که به نوعی دنبالهای بر هر دو نسخه “درخشش” بود، و اکنون با یک اقتباس بسیار وفادار از یک داستان کوتاه ساختاری پیچیده کینگ، “زندگی چاک”.
در منبع اصلی هیچ شبح یا هیولایی وجود ندارد، یک داستان حدود ۱۰۰ صفحهای که از مجموعه ۲۰۱۰ “اگر خونریزی کند” انتخاب شده است. در عوض، این اثر استیون کینگ در عمیقترین حالت متافیزیکی خود است – عمو استیو، فیلسوف سرخوش، در مورد کهکشانها روی تیغههای علف صحبت میکند و از یک مفهوم ماورایی سبک برای ستایش زیبایی رازهای گیجکننده زندگی استفاده میکند.
فلانگان تمام ویژگیهای تأملبرانگیز داستان و همچنین شکل عجیب آن را حفظ میکند: سه پرده که به ترتیب معکوس پیش میروند و با مرگ احتمالی جهان شناخته شده آغاز میشوند.
این صحنه آغازین، هیجانانگیزترین… خوب، نه دقیقاً هیجانانگیز، اما قطعاً سورئالترین اتفاق از سه اتفاق است. چیوتل اجیوفور و کارن گیلان نقش زوج سابق را بازی میکنند که در پایان جهان دوباره با هم متحد میشوند، که فلانگان آن را بیشتر به عنوان یک ناله نسبت به یک انفجار به تصویر میکشد: کالیفرنیا به اقیانوس تقسیم میشود (همانطور که از مدتها پیش وعده داده شده بود)، اینترنت برای همیشه قطع میشود، و ستارهها شروع به ناپدید شدن از آسمان میکنند – منظرهای ناراحتکننده. این یکی از آن چشماندازهای تقریباً آرام آخرالزمان است که هیچ کس در آن وحشت نمیکند و همه فقط نوعی کنجکاوی بیمارگونه دارند، در خیابانهای نیمهخالی پرسه میزنند تا به تماشای نمایش فروپاشی همه چیز بپردازند. (همانطور که متیو لیارد در یک حضور کوتاه و تأثیرگذار میگوید، همه آنها در مرحله پذیرش چرخه غم جمعی خود هستند.) این صحنه شبیه یک خواب به نظر میرسد، که احتمالاً هم همینطور است، و فلانگان آن را مانند یک خواب فیلمبرداری میکند، این شاهدان پرده آخر جهان را در یک نور ملایم آسمانی غرق میکند.
در حالی که چراغها بر روی بشریت کمنور میشوند، نمایندگان نهایی ما با یک کمپین تبلیغاتی دیوانهکننده (یا “مِم نهایی” به گفته معلم گیج شده اجیوفور) مواجه میشوند: بیلبوردها و تبلیغات، همه با جشن گرفتن “۳۹ سال بزرگ” برای یک حسابدار، چارلز “چاک” کرانتز، که توسط تام هیدلستون بازی میشود. این چاک کیست و از چه چیزی بازنشسته میشود؟ آنها هرگز متوجه نخواهند شد، اما ما میفهمیم، زیرا فلانگان به یک روز در زندگی چاک، یک عمل خودجوش ارتباط موسیقی شامل یک غریبه دلشکسته و یک نوازنده درام، میپردازد. رقصیدن مانند کسی که کسی نمیبیند، کسی به طور واضح نمیگوید، اما درس ضمنی این اجرای خودجوش است، یک دستورالعمل برای زندگی کردن در تمامیت، از یک نویسنده بومر که نمیتواند اجازه دهد پرستش راک کلاسیک خود به گفتگوها و عنوانبندیها نفوذ کند.
پرده سوم، طولانیترین پرده، کینگ را به قلمرو “قلبهای آتلانتیس” بازمیگرداند، به دوران نوجوانی چاک بازمیگردد، با هیدلستون که نقش اصلی را به سه بازیگر جوانتر، بن پاجاک، کودی فلانگان و جیکوب ترمبلی، میسپارد. در اینجا، پسر از طریق یک عشق تحولآمیز با رقص و توصیههای چندین شخصیت راهنما (از جمله مارک همیل به عنوان پدربزرگ خردمند او، که یک راز را در اتاق زیر شیروانی پنهان کرده است که نزدیکترین چیزی است که “زندگی چاک” به ترسناک بودن سنتی کینگ میرسد) از دست دادنهای شکلدهنده خود عبور میکند. نویسنده همیشه یک طرف احساساتی داشته است، و این کاملاً در این داستان کوچک دوران بلوغ برجسته میشود. بیایید فقط بگوییم که ترمبلی آسانتر از آخرین اقتباس فلانگان از کینگ، جایی که گروهی از خونآشامها از او مانند یک قلم بخار استفاده میکردند، آزاد میشود.
نگاه کنید، تجربه هر فرد با اینکه آیا “زندگی چاک” به عمقی که آشکارا برای آن تلاش میکند میرسد، متفاوت خواهد بود: اگر آن ضربالمثل قدیمی در مورد اینکه زندگی در مورد سفر است نه مقصد هنوز هم برای شما معنی دارد، انتظار داشته باشید که همانطور که انتظار میرود، لبخند بزنید/گریه کنید. شکستهای فیلم کمتر در پیام و بیشتر در اجرا نهفته است. فلانگان آنقدر عاشق منبع اصلی خود است که به نظر میرسد تمایلی به جدا شدن از هیچکدام ندارد. او بخشهای بزرگی از نثر کینگ را به عنوان صدای پسزمینه بازسازی میکند، که توسط نیک آفرمن خوانده میشود و به تصاویر فیلم آنقدر ضخیم مالیده میشود که شروع به احساس میکنید که در حال تماشای یک کتاب روی نوار هستید. بازیگران وزن عاطفی این داستانگویی بیپایان و درس دادن (فلانگان خوشبختانه یک گروه با وقار جمعآوری کرده است) را به همراه یک موسیقی غمانگیز که با هر صدای زنگ پیانو برای اشکهای شما، تعجب شما، شگفتی شما التماس میکند، حمل میکنند.
بخش زیادی از آثار کینگ بهطور مستقیم در صفحه سینمایی است: خواندن نثر ضربدار و زنده او مانند دیدن یک تصویر است – گاهی زیبا، گاهی غیرقابل بیان، در ذهن شما نقاشی میشود. این، همراه با فروش کتابهای او، یکی از دلایلی است که بسیاری کلمات او را به صفحه نمایش منتقل کردهاند. اما “زندگی چاک” بیشتر یک عروسک تودرتو از تکههای قدیمی است تا یک درام که نیاز به تجسم داشت. این تحسینبرانگیز است که فلانگان داستان را بدون سادهسازی ویژگیهای خاص آن به شکل فیلمی درآورد. اما سخت است که احساس نکنیم شکل ایدهآل آن ادبی بود، جایی که ایدهها میتوانستند به یک صدا به جلو جریان داشته باشند، نه اینکه در دهان اجراکنندگان آویزان شوند. این فیلم حاوی بسیاری از چیزهاست، و هیچکدام از آنها از صحبت کردن در مورد کارل ساگان دست برنخواهند داشت!
حقیقت این است که بهترین اقتباسهای کینگ آزادیهایی را اختیار میکنند. آنها کمدی تاریکی را پیدا میکنند که در آن وجود نداشت، مانند “کری” اثر برایان دی پالما، یا تاریکی او را شکل جدیدی میدهند، مانند پایان تلخ و تاریک که دارابونت برای “مه” اختراع کرد. و در حالی که ما با ظرافت در مورد اینکه آیا استنلی کوبریک واقعاً “درخشش” را بهبود بخشید صحبت خواهیم کرد، حتی فلانگان میدانست که برای دنباله بحثبرانگیز آن باید برخی برشها انجام دهد. در اینجا، او خود را عمدتاً به وفاداری اختصاص داده است، و سخت است که احساس نکنیم کسی که کمتر احترام میگذارد، واقعاً “زندگی چاک” را اقتباس میکرد، نه صرفاً رونویسی میکرد. از سوی دیگر، شاید هر نسخه پرده بزرگ از این گرمکننده قلب خاص برای بازی کردن مانند “چارلی کافمن ارائه میکند سوپ مرغ برای روح” مقدر بود.
نتیجه
با از بین بردن هرگونه شکی در مورد اینکه چه کسی پرشورترین سازنده داستانهای استیون کینگ است، کارگردان “دکتر اسلیپ”، مایک فلانگان، با یک اقتباس وفادار تا زمانشناسی معکوس از یکی از داستانهای کمتر ترسناک نویسنده بازگشته است: یک افسانه متافیزیکی احمقانه در مورد زندگی، مرگ، پایان جهان و رقصیدن مانند کسی که کسی نمیبیند. شما میتوانید جاهطلبی “زندگی چاک” را تحسین کنید، در حالی که همچنان تعجب میکنید که آیا چنین داستان سبک فلسفی نیاز به پرش به صفحه نمایش داشت یا تبدیل کردن تمام نثر آن به صدای پسزمینه نیک آفرمن بهترین حرکت بود. این در نهایت کمتر یک اقتباس است، بلکه یک کتاب روی نوار با استعداد از یک طرفدار بزرگ کینگ است.





















نظرات کاربران