فکت و داستان ترسناک
مقالات جالب و کمیاب از فکت و داستان های ترسناک فیلم ها ، بازی های کامپیوتری و اتفاقات مختلف ترسناک جهان
مقالات جالب و کمیاب از فکت و داستان های ترسناک فیلم ها ، بازی های کامپیوتری و اتفاقات مختلف ترسناک جهان
با فریاد گفتم «کجایی؟!» وحشتزده در مزرعه متروکه دویدم. نمیتوانستم او را پیدا کنم. نه در خانه قدیمی، نه در انبار. با قلبی تپنده به سمتِ میدانی خالی دویدم. در حالی که به اطراف نگاه ادامه مطلب
ساعت یک بعد از نیمه شب بود و گای هالورسون در اتاق تاریک نشیمنش نشسته بود. او بیش از یک ساعت بود که تکان نخورده بود. تصادفی که اوایل آن شب اتفاق افتاده بود، بارها ادامه مطلب
من بچه بودم که با خواهرم بسی، توی یه مزرعهی قدیمی و دوستداشتنی زندگی میکردیم. عاشق گشتن تو گوشههای خاکگرفتهی خونه و بالا رفتن از درخت سیب تو حیاط پشتی بودیم. اما یه چیز بیشتر ادامه مطلب
او با دیدن موجودات عظیم الجثه شبیه حشرات که بالای تختش نشسته بودند، از خواب پرید و جیغ بنفشی کشید. آنها به سرعت اتاق را ترک کردند و او تمام شب را لرزان و سردرگم ادامه مطلب
هیچکس حرف مرا باور نکرد وقتی به آنها گفتم که تصویر من در آینه زنده است. “بزرگ شو، دیگه ۵ ساله نیستی. تو ۲۴ سالته!”این تنها چیزی بود که آنها در جواب حرفهای من با ادامه مطلب
اتاق خواب من طبقه بالا بود. صبح زود از پنجره اتاقم دید خوبی به همسایههای جدید که به خانه کناری اسبابکشی میکردند داشتم.یک مرد و زن بودند که جعبهها را به داخل خانه حمل میکردند. ادامه مطلب
تا جایی که یادم میاد، خونهای ته خیابون یه رازی رو تو خودش نگه داشته بود. سالها بود که کسی توش زندگی نمیکرد و همه بچهها و پدر و مادرای محل از ساکنین قبلی و ادامه مطلب
ما یه عادت داریم که بچههای کوچیک رو به خاطر یه کار مسخره میکنیم؛ روشن گذاشتن چراغ تو همه جا. اونا تو هر اتاقی چراغی روشن میکنن انگار یه جور پتوی امنیتیه. اگه مجبشون کنی ادامه مطلب
پسر جوانی در حالی که خوابیده بود، صدای قدمهایی را بیرون از اتاقش شنید. برای اینکه ببیند چه خبر است، کمی چشمانش را باز کرد. در اتاق باز شد و قاتلی را دید که جسد ادامه مطلب
دختر در اتاقش طبقه بالا مشغول انجام تکالیف بود که ناگهان صدای مادرش را شنید که او را برای شام صدا می کرد. او از جا بلند شد و به سمت پله ها رفت، اما ادامه مطلب