فکت و داستان ترسناک
مقالات جالب و کمیاب از فکت و داستان های ترسناک فیلم ها ، بازی های کامپیوتری و اتفاقات مختلف ترسناک جهان
مقالات جالب و کمیاب از فکت و داستان های ترسناک فیلم ها ، بازی های کامپیوتری و اتفاقات مختلف ترسناک جهان
پرونده جنایی گلیکو موریناگا باشه، خودتون رو آماده کنید چون این پرونده پیچیدگیش مثل سریالهای جنایی تلویزیونی هست. این پرونده مربوط به شرکتهای ژاپنی ازاکی گلیکو، که بیشتر به خاطر تنقلات پُکی و موریناگا شناخته میشه. ادامه مطلب
داستان پرونده جنایی Tamam Shud ؛ قتلی مرتبط با رباعیات عمر خیام! قاتل زودیاک تنها کسی نبود که عاشق استفاده از کدها بود. صبح اول دسامبر 1948، جسد مردی در ساحل سامرتون در آدلاید استرالیا ادامه مطلب
این داستان ترسناک درباره پسری به نام شان است که برای عمل برداشتن لوزه ها در شب هالووین به بیمارستان می رود. این داستان بر اساس اپیزودی از سریال تلویزیونی آر. ال. استاین به نام ادامه مطلب
داستانهای ترسناک آیینه این مجموعه شامل داستانهای ترسناک، آزاردهنده و گیجکنندهای است که در آنها آیینههای عجیب و بازتابهای وحشتناک نقش دارند. فهرست مطالب آیینه دستی به سراغ هر آینهای در خانهتان بروید و دست ادامه مطلب
داستان ترسناک ” به من نگاه کن…! ” یک داستان ترسناک واقعی درباره یک پسر نوجوان که یک شب طوفانی و در حالی که والدینش بیرون رفته اند و او را تنها گذاشته اند، با ادامه مطلب
روزی، پسری در کلاس درس نشسته بود. او به شدت خسته شده بود و منتظر زنگ مدرسه بود. وقتی از پنجره به بیرون نگاه کرد، چیزی توجه او را جلب کرد. روی چمن بیرون، یک ادامه مطلب
سارا با عجله از پلههای مترو بالا میرفت، نفس نفس میزد و سعی میکرد به اتوبوس آخر شب برسد. باران سیلآسا میبارید و شهر در تاریکی مطلق فرو رفته بود. او که چترش را جا ادامه مطلب
داستان کوتاه ترسناک تو نفر بعدی هستی! مادر من خوابهایی میدید دربارهی دری که وقتی آن را باز میکرد، موجودی به بلندای 3 متر با بدنهای بیجان پدر و مادرش آنجا بود. او هر چند ادامه مطلب
دوست صمیمی جیک، پدر بزرگشه. اونا از هم جدا نمیشن. جیک با درخواست پدر بزرگش بیدار میشه و فقط وقتی کنارش باشه میخوابه. تو خونه ما صدای خندهی این پسر کوچولو سه ساله که با ادامه مطلب
بچگیهام، خونوادم به یه خونهی دو طبقهی قدیمی و بزرگ با اتاقهای خالیِ گنده و کفپوشهای جیرجیرکی اسبابکشی کردن. چون هر دوی پدر و مادرم کار میکردن، وقتی از مدرسه برمیگشتم، اکثر وقتها تنها بودم.یه ادامه مطلب