داستان غم انگیز و ترسناک یک سرباز جوان

داستان غم انگیز و ترسناک

داستان غم انگیز و ترسناک

داستان غم انگیز و ترسناک

در جنگ جهانی اول ، سرباز جوانی به نام جو بونهام بعد از یک انفجار بسیار بزرگ که در ۳۰ سانتی او رخ میدهد ، به طرز عجیبی زنده میماند . اما دست ، پا ، گوش ، چشم ، دندان ، زبان ، حس لامسه ، حس چشایی ، حس بویایی و تمام حس هایش را از دست میدهد . عجیب آنکه با تمام این نقص ها مغز او همانند قبل سالم و بسیار فعال کار میکرد .
ابتدا او به هر نحوی که شده از دکتر ها و پرستار ها با زبان بدن و سر درخواست میکرد که اورا بکشند اما هیچ دکتر و پرستاری قدرت آنرا نداشت تا اینکه با استفاده از کد های مورس توانست به یک افسر ارشد بفهماند که میخواهد به طور داوطلب اورا درون یک جعبه ی شیشه ای قرار بدهند و سراسر کشور بگردانند تا همه بفهمند که جنگ چه قدر زشت و ترسناک است .
سپس از همان طریق به همان افسر درخواست کرد که به علت درد و ناراحتی شدیدی که میکشد و اسارتی که درون بدنش دارد اورا بکشند . افسر درخواست اورا قبول میکند و اکسیژن را قطع کرده و سرباز را به کام مرگ میرساند .
در واقع اهنگ ONE از گروه هوی متال متالیکا برای این سرباز ساخته شده و این اهنگ به او و زجری که او در ۲ ماه آخر زندگی اش کشید تقدیم شد.

داستان غم انگیز و ترسناک

داستان غم انگیز و ترسناک

او که تنها مغزش کار میکرد و هیچ حسی را احساس نمیکرد ، حتی نمیدانست کجاست و چه کسانی در اطراف او هستند ، از لحظه ای که به او دستگاه کد مورس را وصل کردند داعم با کد مورس میگفت :

مرا بکشید . مرا بکشید . خدا به دادم برس . خدا کمکم کن . به دادم برسید . مرا بکشید . مرا بکشید .

به گفته ی شاهدان عینی که اطراف تختش بوده اند ، او دردمند ترین انسان روی زمین است و بیشترین درد را در تمام دنیا او تجربه کرد . زیرا او در بدن خودش زندانی شده بود . او مرده بود اما همچنان بین ما بود .
عذابی که او کشیدرا هیچکس قادر به تصور نیست .
زندانی شدن بدون حس و بدون دست و پا حتی بدون زبان و حس شنوایی تنها با مغزی که نمیداند کجا هست و چه اتفاقی افتاده و حتی یادش نمیاید که کجا بوده و چرا به این نقطه رسیده ، بدترین درد دنیاست …

| برای مطالعه فکت و داستان ترسناک بیشتر در کنترل امجی به صفحه آن مراجعه کنید |

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *