شرکت دیسی (DC) تمرکز زیادی بر میراث (Legacy) شخصیتهایش دارد. از زمان آغاز عصر نقرهای و زمانی که بری آلن شنل فلش را به تن کرد، دیسی هیچ ترسی از پیشروی و معرفی شخصیتهای جدیدی که شنل و مأموریت قهرمانان الهامبخش خود را به دوش میکشند، نداشته است. نه تنها این، بلکه این شخصیتهای جدید نام را از آن خود میکنند و نسخهای منحصر به فرد از شخصیتهای کلاسیک میسازند که طرفداران خاص خود را دارند و حتی بین آنها بر سر بهترین نسخه از یک شخصیت محبوب، بحثهایی هم درمیگیرد. با این حال، برخی معتقدند که دیسی بیش از حد بر میراث شخصیتهایش تأکید میکند و همین موضوع در نهایت به ضرر آنها تمام میشود. برخی دیگر نیز استدلال میکنند که این تمرکز بر میراث نمیتواند کارساز باشد، زیرا دیسی هرگز به شخصیتهایش اجازه نمیدهد واقعاً تغییر کنند یا به جلو حرکت کنند. در ادامه به بررسی نقاط قوت و ضعف میراث در دیسی، زمانهایی که کارآمد است و زمانهایی که نیست، میپردازیم.

چرا میراث اینقدر مهم است؟
همانطور که در بالا اشاره شد، میراث قهرمانان دیسی حداقل از عصر نقرهای، که شخصیتهایی مانند گرین لنتر و فلش با نسخههای جدیدی با همان نام اما شخصیتهای کاملاً متفاوت جایگزین شدند، جنبه مهمی از این شرکت بوده است. البته، این یک تغییر میراث به معنای امروزی نیست، زیرا هیچکدام از این شخصیتها در ابتدا به پیشینیان خود متصل نبودند (جی گاریک در ابتدا یک شخصیت کمیک در دنیای بری بود). اولین نمونه از یک شخصیت که شنل یک قهرمان دیگر را به ارث برد و مستقیماً با او مرتبط بود، تد کورد است که دومین بلو بیتل شد، زیرا او شاگرد دن گرت اصلی بود. این اتفاق زمینهساز شد تا شخصیتهای اصلی نیز همین مسیر را در انتقال مشعل به نسل بعدی دنبال کنند.
در حالی که بسیاری از شخصیتها به نوعی با مفهوم میراث درگیر بودند، دیسی واقعاً پس از دوران بحران در زمینهای بینهایت (Crisis on Infinite Earths) و در طول دهه ۹۰ میلادی، میراث را به بخش اصلی هویت خود تبدیل کرد. آغاز عصر مدرن کمیکها شاهد تحولات بزرگی برای هر قهرمان اصلی بود. والی وست به فلش جدید تبدیل شد، کایل رینر تنها گرین لنتر شد، تیم دریک رابین شد، کانر هاوک گرین ارو شد و حتی واندر وومن نیز در آن دوره دو بار به طور موقت جایگزین شد. ما شاهد «سلطنت سوپرمنها» بودیم که مردم بر سر اینکه چه کسی جای سوپرمن را خواهد گرفت، میجنگیدند. «سقوط شوالیه» نشان داد که بتمن نام خود را رها کرده و سپس آن را پس میگیرد، و داستان «پسر ولگرد» که پس از آن آمد نشان داد که دیک گریسون وارث واقعی تاج و تخت بتمن است. این تغییرات گسترده و sweeping بودند و عمدتاً مورد علاقه قرار گرفتند. آنها نشان دادند که قهرمانان دیسی فقط انسان نیستند، بلکه آرمانهایی برای تلاش و تبدیل شدن به آنها هستند. این تغییرات نوید آیندهای فراتر از زندگی شخصیتهای محبوب را میداد، جایی که آنها زنده میماندند و امیدی که الهام میبخشیدند هرگز نمیمرد. شخصیتهای میراثی بسیاری دیگری نیز وجود دارند که میتوانم نام ببرم، اما نکته مهم این است که بیشتر قهرمانان محبوب دیسی به نوعی دارای میراث هستند و این میراث برای ارتقای شخصیت به اوجهای جدید اهمیت دارد. آنها باعث میشوند دنیای دیسی واقعیتر به نظر برسد؛ حداقل زمانی که به درستی استفاده شوند.
دیسی و مشکل میراث
تمام مثالهای دوستداشتنی بالا مربوط به زمانی است که میراث به درستی کار میکند، اما در کمیکها، به خصوص کمیکهای مدرن، موارد زیادی وجود دارد که شخصیتهای میراثی موفق نمیشوند. مشکل شخصیتهای میراثی فعلی دیسی دو جنبه دارد. بخش اول این است که بیشتر شخصیتهای میراثی پیش از نیو ۵۲ (New 52) (والی، کانر، دیک) مربیان متوفی خود را در کنار خود به نقش بازگرداندند و نام را به اشتراک گذاشتند، که فی نفسه مشکلی نیست. طرفداران حاضر بودند و هستند که این اشتراک عنوان را بپذیرند، زیرا هر نسخه متمایز به نظر میرسید و جایگاه خاص خود را داشت. متأسفانه، جایگاه آنها به عنوان همتایان مربیانشان با راهاندازی مجدد نیو ۵۲ (The New 52) از بین رفت، که بسیاری از آن شخصیتهای میراثی یا از هستی محو شدند یا به هویتهای قهرمانی قبلی خود بازگشتند. برای سالها این شخصیتها در برزخ شخصیتی رنج میبردند، که ما را به بخش دوم مشکل، یعنی شخصیتهای میراثی تازه معرفی شده، میرساند.
بیایید از جیس فاکس بتمن (Jace Fox Batman) به عنوان مثال استفاده کنیم. او در پی رویداد حالت آینده (Future State) معرفی شد، که آیندهای بالقوه نه چندان دور را برای دنیای دیسی نشان میداد و از آن زمان تاکنون در دوران مدرن نیز حضور یافته است. با این حال، او هرگز واقعاً مورد استقبال قرار نگرفت و دلیلی برای آن وجود دارد. طرفداران از قبل شخصیتهای فراوانی داشتند که آنها را به عنوان جانشین بتمن میدیدند، که پیشروترین آنها دیک گریسون و دامیان وین بودند، و در حالی که جیس شخصیت بزرگی است، فاقد زمینه سازی و حضور شخصیتهای قدیمیتر بود. همین امر در مورد تمام شخصیتهای میراثی جدید نیز به نوعی صادق است. بیشتر قهرمانان دیسی یک نسخه “نسل بعدی” را بیست یا سی سال پیش معرفی کرده بودند، اما به دلیل ماهیت “حفظ وضعیت موجود” در کمیکها، شخصیتهای اصلی همیشه بازمیگردند، بنابراین آن نسل بعدی همیشه تنها با وعده آینده باقی میماند.
متأسفانه، آن وعده آینده زمانی از بین میرود که شخصیتهای جدیدتری معرفی میشوند که به آنها همین وعده داده شده است. دیسی به طور مداوم شخصیتهای بیشتری را معرفی میکند که گفته میشود جانشین عنوانها هستند، در حالی که از قبل شخصیتهایی وجود دارند که ادعای آن را دارند. از آنجایی که شخصیتهای اصلی هرگز نمیروند، این دو موج از شخصیتهای میراثی را به جنگیدن برای اشغال فضای مشابهی در کمیکها وامیدارد، و از آنجایی که آنها برای همان توجه میجنگند، یا هیچکدام به اندازه کافی مورد توجه قرار نمیگیرند یا یکی همه توجه را به خود جلب میکند و دیگری به فراموشی سپرده میشود. این مشکل دقیقاً در حال حاضر برای تیم دریک و دامیان وین بر سر جایگاه رابین در جریان است، جایی که دامیان رابین اصلی است، و بنابراین تیم بدون هیچ کاری در آنجا نشسته است.
میراث همیشه برای دنیای دیسی مهم بوده است، اما این روزها به حالتی تبدیل شده که هم میخواهد کیک را داشته باشد و هم آن را بخورد. دیسی میخواهد نسخههای قدیمی قهرمانانش را حفظ کند و نسل بعدی را نیز معرفی کند، اما این تنها منجر به این میشود که نسلهای متعدد جدیدی که معرفی کردهاند، برای هر ذره توجهی که میتوانند به دست آورند، بجنگند. میراث همیشه یکی از بهترین جنبههای دیسی خواهد بود، اما امروزه به نظر میرسد شخصیتهایش تنها بر میراثهایی تمرکز کردهاند که هرگز به حقیقت نمیپیوندند، زیرا هرگز نمیتوانند از نقش ابدی خود به عنوان شخصیت اصلی کمیکبوکی فراتر روند. بالاخره چیزی باید تغییر کند، یا تمام بهترین شخصیتهای دیسی همچنان در این وضعیت بلاتکلیف و بیحاصل باقی خواهند ماند که هیچکس را راضی نمیکند.





















نظرات کاربران